![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای ارتباط با دانشجویان |
|
ترس يا احترام آن چه مسلم است یکی از ویژگی های فرهنگی ما ایرانیان "کتمان عقیده" است. این خصوصیت بیشتر زاده شرایط اجتماعی ماست. علت این امر جایگزینی "ترس" با "احترام" است. بدین معنی که تمامی رفتارها و گفتارهایی که براساس ترس و ناامنی از ما سر میزند تا به وسیله آن مورد امنیت و حمایت مافوق قرار گیریم "احترام" خوانده شده است. این جایگزینی باعث شده که به نام احترام اعمالی از قبیل تعریف و تمجید، دست بوسی و خاکساری، کاربرد القاب و عناوین و بله قربان گوئیها به صورت گستردهای رواج یابد و از طرف همگان منطقی و معقول جلوه کند. طبیعتاً وقتی این کارها احترام نامیده شد عدم انجام این اعمال و بیان حقیقتی که مغایر منافع و سلیقه دیگری باشد توهین تلقی شده و به گستاخی و بیادبی تعبیر میشود. بدون شک اگر ریشهیابی درستی از این پدیدهها نداشته باشیم این رفتارها را بر اساس "ادب ایرانی" و یا "حجب و حیای شرقی" نام گذاری می کنیم متاسفانه ما قرن هاست که به خصوصیات نامطلوبی که ریشه آن ها ناامنی و بیپناهی و بیقانونی بوده است قبای زیبای "ادب" و "احترام" و "مردمداری" و... پوشاندهایم و به آن ها افتخار میکنیم. همین ذهینت است که فرآیند امربه معروف ونهی از منکر را در کشور ما با مشکل روبه رو کرده و میکند. موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگیهايی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانستن منافع جمع بر منافع شخصی" و... است. عدم وجود این ویژگي ها بانضمام خصوصیات دیگری هم چون: "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن"، و ... در ما، مانع از آن میشود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم. باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمیکند، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد، بسر میبرند. این ترس باعث میشود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوق خویش برآیند. این جلب رضایت، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام میگیرد. اما از آن جا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم میکند و این چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند. این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسرّی یابد، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آن ها همگانی گردد. طبیعتاً وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواستهها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواستهها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی میشوند، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود میجویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت میگیرد. و این همان دروغگويی و یا عدم صراحت بیان است. از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد میشود؛ و طبیعتاً کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف). مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آن را نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگا میکه دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمت هايی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر میگردد، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی درمیان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگا میکه ... با کمی دقت میتوان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوت ها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستی های چند ساله منجر میگردد. و این پدیده تازهای نیز در بین ما نیست، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است: "با مردمان به نفاق میباید زیست، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت" و حافظ نیز با بیان این مطلب که: " میخور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر میکنند" در چنین شرایطی همه در ترس از مافوق بسر میبرند و برای جلب حمایت او و یا دفع خطر از خود سعی در جلب رضایت او میکنند. این جلب رضایت از راه های مختلفی مثل تعریف و تمجید، موافقت با گفتهها و خواستههای مافوق، هدیه دادن (رشوه) ، تعظیم و تکریم و اظهار خاکساری و.... صورت میگیرد. پرواضح است که نظرات و عقایدی که ابراز آن باعث ناخشنودی فرادست میگردد در حضور او کتمان و در غیاب او مطرح میگردد و این همان است که"دورويی و ریا" نامیده میشود. وجود چنین رفتاری در جوامع محصول دوویژگی است: الف - عدم قانون فراگیر واجرای آن ب – غیر دمکراتیک پرورش یافتن مردم . اما در جوامعی که قانون در همه سطوح جاری باشد و مردم امنیت را در سایه قانون بتوانند بیابند وکارگزاران آن از ناحیه مردم بر اساس شایستگی که در قانون مشخص شده است به قدرت برسند و اداره امور مردم را به دست گیرند دیگر جایی برای"کتمان عقیده" باقي نمي ماند و ترس جایگزین احترام نمی گردد وبا تنزل موقعیت های اجتماعی احترام زایل نمی شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 17:36 توسط حسین اویسی |
|
|
بررسي واژه «حزن» در قرآن حسین اویسی* Hovicy8@yahoo.com چکیده تاريخ فرهنگ اسلامى هم چون هر ساختار فرهنگى ديگر، در بطن خويش، واژ گان : حزن ، اندوه ، اندوهگین ، غم درآمد يكی از موضوعات مهم در بحثهای انسان شناسي ، توجه به نيازها و تحولات روحی اوست. اهميت اين مسأله ناشی از تأثيرگذاری روحيات آدمی بر رفتارهای اوست. گرچه اين تأثير گذاری، متقابل است و رفتارهای آدمی نيز ، روحيات وی را دچار تحول و تغيير میكند. «شادی و غم» از روحياتی هستند كه تأثير بسزايی در زندگی بشر دارند. «شادی» سبب « نشاط و اميد » است و « غم و اندوه » سبب « افسردگی » و « یأس و نوميدی» است. به نظر میرسد كه پديده شادی يا غم ، از نوع « انفعال نفس » است و آدمی در پديد آمدن آن اختياری ندارد؛ يعنی خارج از اراده آدمی پديدار میگردند ، ولی ايجاد زمينه و بستر شكل گيری و تهيه مقدمات آن ها در بسياری از موارد ، اختياری است و با رويكردهای مختلف میتوان به هر يك از آن ها اقدام كرد. نقش تعليم و تربيت در اين موضوع مهم است و میتواند به انتخاب صحيح معني لغوی واصطلاحی «حزن» «الحُزن»[1]به ضم حاء و سكون زاء به معنای اندوه بسیار است. خداوند می فرماید: إِنَّما أَشْكُوا بَثّي وَ حُزْني إِلَى اللّهِ (یوسف/12) : «من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم» و حزن ، حزنا از باب تعب پس آن حزن و حزین است. حَزَن مانند حُزن ضد فرح، اندوهگین ،اندوه ، دلتنگی. حَزن مثل فَلس ، زمین ناهموار، پست وبلند ، ضد سهل یا هموار،جمع حزون مثل فلوس حَزَن ( بر وزن عدم ) و حُزن ( بر وزن مزد ) چنان كه در بسيارى از كتب لغت و تفسير آمده هر دو به يك معنى است ، و در اصل به معنى سختي زمين يا زمين سخت است[2] يا ناهموارى زمين است ، و از آن جا كه غم و اندوه روح انسان را ناهموار و خشن مىسازد ، اين تعبير در اين معنى به كار رفته است[3] . كلمه حزن به معناى اندوه است ، در مقابل كلمه فرح كه به معناى سرور است ، و حزن وقتى به انسان دست مىدهد كه چيزى را كه داشته از دست بدهد و يا دوست مىدارد داشته باشد ولى ندارد ، و يا خود را مالك آن فرض كرده ، و از دستش بدهد[4] . حزن و اندوه هم ، همواره از مكروهى است كه واقع شده ، و شرى كه پديد آمده ، مانند گناهانى كه از مؤمنين سر زده و از آثارش غمنده مىشوند و يا خيراتى كه باز به خاطر سهلانگارى از آن ها فوت شده ، و از فوت آن اندوهگين مىگردند ، و ملائكه ايشان را دلدارى مىدهند به اين كه ايشان از چنان خوف و چنين اندوهى در امانند ، چون گناهانشان آمرزيده شده ، و عذاب از ايشان برداشته شده است[5] . در اين كه ميان خوف و حزن چه تفاوتى است ؟ جمعى از مفسران گفتهاند : خوف و ترس مربوط به حوادث بيمناك آينده است ، و حزن و اندوه مربوط به حوادث ناگوار گذشته. به اين ترتيب فرشتگان به آن ها مىگويند ، نه از حوادث سختى كه در پيش داريد ، چه در دنيا و چه در هنگام مرگ و چه در مراحل رستاخيز نگران باشيد ، و نه از گناهان گذشته خود يا فرزندانى كه از شما در دنيا باقى مىمانند غمى به دل راه دهيد. و فرق بين خوف و حزن از نظر مورد اين است كه : خوف در جايى است كه احتمال وقوع مكروهى در بين باشد ، ولى حزن در جايى است كه وقوع آن قطعى باشد ، نه احتمالى[6] . تقديم خوف بر حزن نيز ممكن است به همين ملاحظه باشد كه نگرانى انسان با ايمان بيشتر از حوادث آينده ، مخصوصا دادگاه محشر است. بعضى نيز گفتهاند ترس و خوف در برابر عذاب است ، و اندوه و حزن در برابر از دست رفتن ثواب ، و فرشتگان الهى آن ها را به لطف پروردگار در هر دو قسمت اميدوار مىسازند[7] . اين احتمال نيز وجود دارد كه خوف در مورد مسائل خطرناك است اما غم مربوط به حوادث دردناك ، هر چند خطرى در آن وجود نداشته باشد[8]. چون خوف هميشه از اين جا سرچشمه مىگيرد كه نفس ، احتمال ضررى را بدهد كه ضرر او است ، و از اين راه اندوه به دل وارد مىشود كه آدمى چيزى را كه دوست داشته از دست بدهد ، و يا چيزى را كه كراهت داشته گرفتارش شود . خلاصه ، خوف و اندوه به خاطر از دست دادن نفع و يا برخورد با ضرر دست مىدهد ، و تحقق اين خوف و اندوه وقتى قابل تصور است كه آدمى براى خود ملك و يا حقى نسبت به آن چيزى كه از آن خوف و اندوه دارد قائل باشد؛ مثلا خود را مالك فرزند و يا جاه ، و يا آن ها و غير آن ها را متعلق حق خود بداند ، و اما چيزى را كه مىداند به هيچ وجه بين او و آن چيز علقه و رابطهاى نيست ، هيچ وقت در باره آن نه ترسى پيدا مىكند و نه اندوهى . و بر اين حساب اگر كسى را فرض كنيم كه معتقد است به اين كه تمامى عالم و تك تك موجودات آن و حتى وجود خودش ملك مطلق خداى سبحان است و احدى در اين ملكيت شريك او نيست قهرا خود را نيز مالك هيچ چيز نمىداند ، و هيچ چيزى را متعلق حق خود به حساب نمىآورد تا در باره آن دچار خوف و يا اندوه گردد ، و اين حالت همان وضعى است كه خداى تعالى اولياى خود را به داشتن آن توصيف نموده و فرموده: أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. پس اولياى خدا نه از چيزى مىترسند ، و نه براى چيزى اندوه مىخورند - نه در دنيا و نه در آخرت - مگر آن كه خداى تعالى اراده كند كه آنان از چيزى بترسند و يا در باره آن اندوه خورند ، همان طور كه از آنان خواسته است تا از پروردگارشان بترسند، و از فوت كرامتى الهى كه از آنان فوت شده اندوه بخورند ، و همه اين ها مراحلى است از تسليم خدا شدن. بنا بر اين ، اطلاق آيه كه خوف و اندوه را به طور مطلق از اولياى خدا نفى مىكند، دلالت دارد بر اين كه اولياى خدا هم در دنيا متصف به نداشتن خوف و اندوهند ، و هم در آخرت[9] . در متن قرآن مطلوب نبودن « حزن و اندوه » نزد خدا و خلق او گزارش شده است جالب توجه است كه در كل آيات قرآن 42 مرتبه واژه «حزن» با مشتقات آن به كار رفته است؛ 26 آيه مكي و 16 آيه مدني مي باشد و در اكثر اين آيات خداوند حزن را به صورت منفي بيان نموده است و پرهيز از حزن دستور كار آيات مي باشد كه ما در اين جا به نمونه هايي از آيات به ترتيب مشتق هاي «حزن» در معجم قرآن اشاره میكنيم : «تَحْزَنْ» « شادی[10] بخش بودن نسبت به ديگر افراد جامعه » پسنديده ترين كارها نزد خدا و حتی « برترين عبادت » است. به عبارتی ديگر ؛ تأكيد بر « شدت محبوبيت شادی بخشيدن به ديگران نزد خدا » و ايجاد رغبت وانگيزه ی درونی در آدمی برای اقدام اختياری به اين كار پسنديده ، برتر از هرگونه دستور العمل الزامی شرعی ، تأثير می گذارد و نشان میدهد كه دين به « ضرورتهای زندگی مناسب » توجه جدی دارد و اين مقصود ، جز با شور و نشاط ناشی از گسترش شادی در صحنه اجتماع به دست نمی آيد. تبديل اين « ضرورت مؤكّد اخلاقی » به امری الزامی و اجباری ، از « مرغوبيت عرفی » آن می كاهد. البته در همه جا و همه حال ، اين قاعده وجود دارد ولی در مواردی كه ضرورتهای زندگی فردی يا اجتماعی ، حد اقل چيزی را عقلا لازم بداند ، شرع نيز آن را لازم می شمارد. به آیات زیر توجه نمایید. 1 - إِلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ(التوبة :40) اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد؛ (و در مشكل ترين ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام كه كافران او را (از مكّه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مىگفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشكرهايى كه مشاهده نمىكرديد، او را تقويت نمود و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است؛ و خداوند عزيز و حكيم است. 2 - لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ(الحجر :88) (بنابر اين،) هرگز چشم خود را به نعمت هاى (مادّى)، كه به گروههايى از آن ها [= كفّار] داديم، ميفكن و به خاطر آن چه آن ها دارند، غمگين مباش و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنين فرود آر. 3 - وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاّ بِاللّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ في ضَيْقٍ مِمّا يَمْكُرُونَ(النحل :127) صبر كن، و صبر تو فقط براى خدا و به توفيق خدا باشد! و به خاطر (كارهاى) آن ها، اندوهگين و دلسرد مشو و از توطئههاى آن ها، در تنگنا قرار مگير. 4 - وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ في ضَيْقٍ مِمّا يَمْكُرُونَ(النمل :70) از (تكذيب و انكار) آنان غمگين مباش، و سينهات از توطئه آنان تنگ نشود. 5 - إِذْ تَمْشي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْناكَ إِلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ قَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ وَ فَتَنّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنينَ في أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى( طه :40) در آن هنگام كه خواهرت (در نزديكى كاخ فرعون) راه مىرفت و مىگفت: «آيا كسى را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت مىكند (و دايه خوبى براى او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگردانديم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگين نگردد! و تو يكى (از فرعونيان) را كشتى اما ما تو را از اندوه نجات داديم و بارها تو را آزموديم. پس از آن، ساليانى در ميان مردم «مدين» توقف نمودى سپس در زمان مقدّر (براى فرمان رسالت) به اين جا آمدى، اى موسى! 6 - فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ(القصص :13) ما او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش روشن شود و غمگين نباشد و بداند كه وعده الهى حق است ولى بيشتر آنان نمىدانند! 7 - وَ لَمّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطًا سيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرينَ(العنكبوت :33) هنگامى كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آن ها بدحال و دلتنگ شد گفتند: «نترس و غمگين مباش، ما تو و خانوادهات را نجات خواهيم داد، جز همسرت كه در ميان قوم باقى مىماند. با ملاحظه آیات فوق روشن است که خداوند با رفع حزن و اندوه می خواهد زمینه آرامش را فراهم نماید زیرا در این صورت است که تلاش ها ثمر بخش می شود و افق آینده به سوی بندگان روشن می گردد. توجه به این نکته هم لازم است که خداوند در همه این آیات خواهان برطرف کردن اندوه است ودر صورت بروز موجبات اندوه متذکّر رفع آن می شود؛ مثلاً در آیه اول به همراهش(همراه او بنا بر نقل قطعى ابو بكر است[11]) گفت : از ترس تنهايى و غربت و بى كسى و فراوانى دشمن و يك دلى دشمنان من ، و اين كه مرا تعقيب كردهاند غم مخور كه خداى سبحان با ماست ، او مرا بر دشمنانم يارى مىدهد پس سكينت خود را بر رسول خود نازل می کند[12]. در آیات دوم وسوم و چهارم خداوند از پیامبر می خواهد که اندوهگین مباش. الف - جهت اصرارشان بر تكذيب و استهزا، و لج بازيشان در ايمان نياوردن[13]. ب - به خاطر اين مال و ثروت و نعمت هاى مادى كه در دست آن هاست[14]. ج - از انكار و مخالفت آن ها رنج مىبرد و به راستى دلش براى آن ها مىسوخت و عاشق هدايت و بيدارى آن ها بود[15]. اين حزن و اندوه كه حتما به خاطر عدم ايمان آن ها (كفار) است ممكن است يكى از دو پديده را در انسان به وجود آورد ، يا او را براى هميشه دل سرد سازد ، و يا او را به جزع و بيتابى و بىحوصلگى وادارد ، بنابر اين نهى از حزن و اندوه در واقع از هر دو پديده است؛ يعنى در راه دعوت به سوى حق نه بيتابى كن و نه مايوس باش[16] . خلاصه اين كه خداوند به پيامبرش اين واقعيت را بازگو مىكند كه تو داراى چنين سرمايه عظيمى هستى ، سرمايهاى همچون قرآن به عظمت تمام عالم هستى؛ سرمايهاى كه تمامش نور است و بركت ، درس است و برنامه؛ راهنماست و راه گشا؛ مخصوصا سوره حمد كه چنان محتوايش عالى است كه در يك لحظه كوتاه انسان را به خدا پيوند داده و روح او را در آستانش به تعظيم و تسليم و راز و نياز وا مىدارد. هرگز چشم خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه هایى از كفار دادهايم ميفكن بر آن ها اندوهگين مباش[17] . بنابر این هر گاه موجبات اندوه برای پیامبر فراهم می شود ، خداوند او را از اندوه می رهاند وبه سرور و آرامش فرا می خواند. در آیات بعد اندوه را از دل موسي و مادرش وحضرت لوط نهی کرده است[18] و «تَحْزَنُوا» 1 - وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ(آلعمران : 139) و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد. 2 - إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ في أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ(آلعمران : 153) (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه از كوه بالا مي رفتيد و جمعى در وسط بيابان پراكنده شدند و از شدت وحشت، به عقب ماندگان نگاه نمىكرديد، و پيامبر از پشت سر، شما را صدا مىزد. سپس اندوهها را يكى پس از ديگرى به شما جزا داد. اين به خاطر آن بود كه ديگر براى از دست رفتن (غنايم جنگى) غمگين نشويد، و نه به خاطر مصيبتهايى كه بر شما وارد مىگردد. و خداوند از آن چه انجام مىدهيد، آگاه است. 3 - إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ(فصلت :30) به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند كه: «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است. اين آيات به طورى كه ملاحظه مىكنيد وسيلهاى است براى تسلى و دلدارى و تقويت روحى مؤمنین و خداوند ماندن مؤمن بر اندوه را جایز نمی داند؛ بلکه آن را مایه تنبه وعبرت قرار داده است تا اورا به سوی فرح و سرور هدایت کند. در دو آیه اول که مربوط به جنگ احد[19] است، در جنگ احد بر اثر نافرمانى و عدم انضباط نظامى جمعى از سربازان اسلام ، در پايان به شكست انجاميد و جمعى از شخصيت ها و چهرههاى برجسته اسلام از جمله حمزه عموى پيامبر ، در اين ميدان شربت شهادت نوشيدند و خبر كشته شدن رسول خدا (ص) بعد از شكست و فرار كردن مسلمانان منتشر شد[20]. خداوند از مسلمانان خواست نه در كار دين سستى كنيد و نه از فوت غنيمت و متاع دنيا اندوهناك باشيد[21] اگر بر مسير ايمان ثابت بمانيد پيروزى نهايى از آن شما است و شكست در يك ميدان ، به معنى شكست نهايى در جنگ نيست . اين يكى از آثار مهم ايمان است كه مؤمن حتى در زندگى اين جهان آرامش لذت بخشى دارد كه افراد بىايمان يا منافق و يا ضعيف الايمان هيچ گاه طعم آن را نمىچشند[22] . در آیه شريفه سوم از آيندهاى كه در انتظار مؤمنين است ، و ملائكه با آن به استقبال ايشان مىآيند ، خبر مىدهد . آن تقويت دل ها و دلگرمى آنان و بشارت به كرامت است[23] . عطاء بن أبي رياح[24]گفته است: خوف و ترس مربوط به حوادث بيمناك آينده است ، و حزن و اندوه مربوط به حوادث ناگوار گذشته ، به اين ترتيب فرشتگان به آن ها مىگويند ، نه از حوادث سختى كه در پيش داريد چه در دنيا و چه در هنگام مرگ و چه در مراحل رستاخيز نگران باشيد، و نه از گناهان گذشته خود يا فرزندانى كه ازشما در دنیا باقی می مانند غمی به دل راه دهید. «تَحْزَنُونَ» «بدون شك اصل مسرور بودن و شاد بودن يك مطلوب فطرى است. از نعمتهايى كه خداى متعال وعده اعطاى آن را به انسان در روز قيامت داده است، اين است كه مؤمن در بهشت غمگين نمىشود و شاد خواهد بود: «وجوه يومئذ ناعمة»; (غاشيه: ۸) چهرههاى مؤمنان در بهشتبسيار شاداب و خرم است. يا «ينقلب الى اهله مسرورا»; (انشقاق: ۹) مؤمن پس از محاسبه، نزد اهل و عيالش، در حالى كه بسيار شاد و خندان است، برمىگردد. بىشك انسان فطرتا طالب خوشى، شادى و سرور است. مفاهيمى از قبيل خوشبختى، خوشوقتى، خوشحالى و... همگى از خوشى گرفته شده است; يعنى انسان، خود به خود، طالب خوشى است و اين اشكالى ندارد«[25]. 1 - أَ هؤُلاءِ الَّذينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ(الأعراف :49) آيا اين ها [= اين واماندگان بر اعراف] همانان نيستند كه سوگند ياد كرديد رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولى خداوند به خاطر ايمان و بعضى اعمال خيرشان، آن ها را بخشيد. هم اكنون به آن ها گفته مىشود:) داخل بهشت شويد، كه نه ترسى داريد و نه غمناك مىشويد. 2 - يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ(الزخرف :68) اى بندگان من، امروز نه ترسى بر شماست و نه اندوهگين مىشويد. ملاحظه می کنید در این آیات خداوند حزن و اندوه را از بهشتیان نفی می کند خطابى است كه خداى تعالى در قيامت به متقين دارد ، شاهدش هم جمله «ادخلوا الجنة» است . و در اين خطاب ايشان را از هر ناملايمى احتمالى يا قطعى ايمنى مىدهد، چون فرموده نه خوف داريد ، و نه اندوه و مورد خوف ناملايم احتمالى است و مورد اندوه ناملايم قطعى ، و وقتى خوف و اندوه نداشته باشند ، قطعا اين دو قسم ناملايم را هم نخواهند داشت[26] . «تَحْزَني» 1 - فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلاّ تَحْزَني قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا(مريم :24) ناگهان از طرف پايين پايش او را صدا زد كه: «غمگين مباش. پروردگارت زير پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است. 2 – وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي وَ لا تَحْزَني إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلينَ(القصص :7) ما به مادر موسى الهام كرديم كه: «او را شير ده و هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا(ى نيل) بيفكن و نترس و غمگين مباش كه ما او را به تو بازمىگردانيم و او را از رسولان قرار مىدهيم.» این آیات در واقع تسلیت و دلداری به حضرت مریم و مادر موسی است یکی به خاطر تهمتى كه بچسبد و هيچ راهى هم براى انكار آن نباشد و دیگری برای جدایی از نوزادش[27]. خداوند با خطاب آن ها اندوه را نهی می کند تا آرامش را به آن ها ارزانی دارد. «لِيَحْزُنَ» إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئًا إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(المجادلة:10) نجوا تنها از سوى شيطان است. مىخواهد با آن مؤمنان غمگين شوند. ولى نمى تواند هيچ گونه ضررى به آن ها برساند جز به فرمان خدا. پس مؤمنان تنها بر خدا توكّل كنند. این آیه شيطان را عامل اندوه در میان مسلمانان معرفی می کند. خداى سبحان بعد از آن كه نجوى را با آن شرايط براى مؤمنين تجويز كرد ، مؤمنين را دل گرم و خاطر جمع كرد كه اين توطئهها نمىتواند به شما گزندى برساند ، مگر به اذن خدا ، چون زمام امور همه به دست خدا است. پس بر خدا توكل كنيد و از ضرر نجواى منافقين اندوهگين نشويد كه خدا تصريح كرده به اين كه : «و من يتوكل على الله فهو حسبه» و وعده داده كه هر كس بر او توكل كند خدا برايش كافى است و با اين وعده وادارشان مىكند بر توكل و مىفرمايد : كه توكل از لوازم ايمان مؤمن است ، اگر به خدا ايمان دارند بايد بر او توكل كنند كه او ايشان را كفايت خواهد كرد . بعضى از مفسرين[28] گفتهاند : منافقين با يهوديان نجوى و رازگويى مىكردند و با اين عمل خود مؤمنين را اندوهگين ، و ايجاد دلهره و فزع مىنمودند ، و در تصميمهاى آنان وهن و سستى ايجاد مىكردند . اما علامه[29] می گوید: اين نظريه درست نيست ، براى اين كه ظاهر آيه «الذين نهوا عن النجوى ...»، اين است كه منظور مسلمين (در بين منافقين و بيماردلان) هستند ، كه از نجوى نهى شدهاند. «يَحْزُنْكَ» 1 - وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللّهَ شَيْئًا يُريدُ اللّهُ أَلاّ يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي اْلآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ(آلعمران : 176) كسانى كه در راه كفر، شتاب مي كنند، تو را غمگين نسازند. به يقين، آن ها هرگز زيانى به خداوند نمىرسانند. (به علاوه) خدا مىخواهد (آن ها را به حال خودشان واگذارد و در نتيجه،) بهرهاى براى آن ها در آخرت قرار ندهد. و براى آن ها مجازات بزرگى است. 2 - يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ(المائدة :41) اى فرستاده (خدا)، آنها كه در مسير كفر شتاب مىكنند و با زبان مىگويند: «ايمان آورديم» و قلب آنها ايمان نياورده، تو را اندوهگين نسازند. و (هم چنين) گروهى، از يهوديان كه خوب به سخنان تو گوش مىدهند، تا دستاويزى براى تكذيب تو بيابند. آنها جاسوسان گروه ديگرى هستند كه خودشان نزد تو نيامدهاند. آنها سخنان را از مفهوم اصليش تحريف مىكنند و (به يكديگر) مىگويند: «اگر اين (كه ما مىخواهيم) به شما داده شد (و محمد بر طبق خواسته شما داورى كرد،) بپذيريد، وگرنه (از او) دورى كنيد!» (ولى) كسى را كه خدا (بر اثر گناهان پىدرپى او) بخواهد مجازات كند، قادر به دفاع از او نيستى. آن ها كسانى هستند كه خدا نخواسته دل هايشان را پاك كند در دنيا رسوايى، و در آخرت مجازات بزرگى نصيبشان خواهد شد. 3 - قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظّالِمينَ بِآياتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ(الأنعام :33) ما مىدانيم كه گفتار آن ها، تو را غمگين مىكند ولى (غم مخور و بدان كه) آن ها تو را تكذيب نمىكنند؛ بلكه ظالمان، آيات خدا را انكار مىنمايند. 4 - وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعًا هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ(يونس :65) سخن آن ها تو را غمگين نسازد. تمام عزّت (و قدرت)، از آن خداست و او شنوا و داناست! 5 - وَ مَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ(لقمان :23) و كسى كه كافر شود، كفر او تو را غمگين نسازد. بازگشت همه آنان به سوى ماست و ما آن ها را از اعمالى كه انجام دادهاند (و نتايج شوم آن) آگاه خواهيم ساخت. خداوند به آن چه درون سينههاست آگاه است. 6 - فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ(يس :76) پس سخنانشان تو را غمگين نسازد، ما آن چه را پنهان مىدارند و آن چه را آشكار مىكنند مىدانيم. اين آيات شريفه با بيان حقيقت امر خاطر رسول خدا - صلىاللهعليهوآلهوسلّم - را تسليت مىدهد ، تا اندوهش را بر طرف سازد. چون هر فرد با ايمان از اين كه بنابراین عواملی نظیر ثبات در کفر[31] و نفاق[32] ، ستم کارانی که آیات الهی را انکار می کنند یا به پیامبر نسبت شاعر ومجنون ونظیر این اوصاف می دهند[33]،سخنان ناموزون کفار ومشرکان لجوج[34]، ای پیامبر تو را اندوهگین نکند. «يَحْزَنَّ» تُرْجي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما في قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللّهُ عَليمًا حَليمًا(الأحزاب :51) (موعد) هر يك از همسرانت را بخواهى مىتوانى به تأخير اندازى، و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى و هرگاه بعضى از آنان را كه بركنار ساختهاى بخواهى نزد خود جاى دهى، گناهى بر تو نيست. اين حكم الهى براى روشنى چشم آنان، و اين كه غمگين نباشند و به آن چه به آنان مىدهى همگى راضى شوند نزديكتر است و خدا آن چه را در قلوب شماست مىداند، و خداوند دانا و بردبار است (از مصالح بندگان خود با خبر است، و در كيفر آن ها عجله نمىكند). اين حكم الهى براى روشنى چشم همسران پیامبر و اين كه غمگين نشوند[35] و همه آن ها راضى به آن چه در اختيارشان مىگذارى گردند، نزديكتر است. «لَيَحْزُنُني» قالَ إِنّي لَيَحْزُنُني أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ(يوسف :13) (پدر) گفت: «من از بردن او غمگين مىشوم؛ و از اين مىترسم كه گرگ او را بخورد، و شما از او غافل باشيد!» یعقوب گفت: اين كه من مايل نيستم يوسف با شما بيايد از دو جهت است : اول اين كه دورى يوسف براى من غم انگيز است. دوم از اين مىترسم كه در حالى كه شما از او غافليد گرگ او را بخورد[36]. «يَحْزُنُهُمُ» لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ اْلأَكْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ(الأنبياء :103) وحشت بزرگ، آن ها را اندوهگين نمىكند و فرشتگان به استقبالشان مىآيند، (و مىگويند:) اين همان روزى است كه به شما وعده داده مىشد. در این آیه خداوند خبر می دهد حتی در آخرت هم اندوه را از مؤمنین بر می داریم. فزع اكبر آن ها را غمگين نمىكند. فزع اكبر ( وحشت بزرگ ) را بعضى اشاره به وحشت هاى روز قيامت دانستهاند كه از هر وحشتى بزرگتر است و بعضى[37] اشاره به نفخه صور و دگرگوني هاى پايان اين جهان و تزلزل عجيبى كه در اركان اين عالم مىافتد آن چنان كه در آيه 87 سوره نحل آمده است[38] . «يَحْزَنُونَ» در قرآن كريم نسبت به عاقبت نيك آدميان چه در دنيا و چه در آخرت (و عمدتاً در آخرت) و در مناسبتهای مختلف مكرراً آمده است: « فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» «هيچ ترسی و اندوهی بر آنان نخواهد بود » اين بيان الهی نشان میدهد كه خوف (ترس) و حزن (غم و اندوه) امور نامطلوب و ناپسندی هستند كه خداوند سبحان در بيان عاقبت پسنديده بندگان نيك خود با صراحت آن ها را منتفی میشمارد. اگر حزن امری پسنديده بود ، منتفی شدن آن در عاقبت امر بندگان خدا ، ناپسند شمرده میشد و يادآوری انتفای آن به عنوان نعمت و پاداش الهی بی معنی بود. قرآن وقتى مىخواهد از شهدا تعريف كند و غير مستقيم ديگران را تشويق نمايد كه به خيل شهدا بپيوندند، مىفرمايد: « فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ »; (آل عمران۱۷0) آنها به واسطه نعمتهايى كه خداوند به آنها داده است در شادى و سرور هستند. بنابراين، داشتن شادى و سرور، يك امر مطلوب فطرى است، كه هم در آخرت و هم در برزخ، قطعا جزو نعمتهاى بزرگ الهى مىباشد. همه ما بايد طالب چنين نعمتى باشيم[39]. 1 - قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعًا فَإِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(بقره:38) گفتيم: «همگى از آن، فرود آييد. هرگاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آن هاست، و نه غمگين شوند.» 2 - إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ( البقرة : 62 ) كسانى كه (به پيامبر اسلام) ايمان آوردهاند، و كسانى كه به آيين يهود گرويدند و نصارى و صابئان [= پيروان يحيى] هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هيچگونه ترس و اندوهى براى آنها نيست. (هر كدام از پيروان اديان الهى، كه در عصر و زمان خود، بر طبق وظايف و فرمان دين عمل كردهاند، مأجور و رستگارند.) 3 - بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(البقرة :112) آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است. نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مىشوند. (بنابر اين، بهشت خدا در انحصار هيچ گروهى نيست.) 4 - الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(البقرة :262) كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، سپس به دنبال انفاقى كه كردهاند، منت نمىگذارند و آزارى نمىرسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسى دارند، و نه غمگين مىشوند. 5 - الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(البقرة :274) آن ها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مىكنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين مىشوند. 6 - إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(البقرة :277) كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زكات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين مىشوند. 7 - فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(170آل عمران) آن ها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آن ها ملحق نشدهاند [= مجاهدان و شهيدان آينده ]، خوش وقتند (زيرا مقامات برجسته آن ها را در آن جهان مىبينند و مىدانند) كه نه ترسى بر آن هاست، و نه غمى خواهند داشت. 8 - إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصّابِئُونَ وَ النَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(المائدة :69) آن ها كه ايمان آوردهاند، و يهود و صابئان و مسيحيان، هرگاه به خداوند يگانه و روز جزا، ايمان بياورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسى بر آن هاست، و نه غمگين خواهند شد. 9 - وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(الأنعام :48) ما پيامبران را جز (به عنوان) بشارت دهنده و بيم دهنده، نمىفرستيم. آن ها كه ايمان بياورند و (خويشتن را) اصلاح كنند، نه ترسى بر آن هاست و نه غمگين مىشوند. 10 - يا بَني آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(الأعراف :35) اى فرزندان آدم، اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براى شما بازگو كنند، (از آنها پيروى كنيد) كسانى كه پرهيزگارى پيشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خويش و ديگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك 11 - أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(يونس :62) آگاه باشيد (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند. 12 - وَ يُنَجِّي اللّهُ الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(الزمر : 61) و خداوند كسانى را كه تقوا پيشه كردند با رستگارى رهايى مىبخشد. هيچ بدى به آنان نمىرسد و هرگز غمگين نخواهند شد. 13 - إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ(الأحقاف : 13) كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللّه است»، سپس استقامت كردند، نه ترسى براى آنان است و نه اندوهگين مىشوند. همان طور که ملاحظه می کنید در 12 آیه جمله« فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» به مناسبت های مختلف تکرار شده است و درسوره الزمر/آیه61 به عبارت« لا هُمْ يَحْزَنُونَ» بسنده شده است. اين آيه نيز « دور شدن از اندوه و غم » را مصداق « نجات دادن آدميان پرهيزكار به وسيله خدای سبحان » معرفی كرده است. به عبارت ديگر، خداوند است كه پرهيزكاران را از« دام جهل ناشی از اندوه و غم » كه « دام شيطان » است رها میسازد. خداوند در این آیات برای این که اندوه را از انسان دور کند راه کارهایی را ارائه کرده است. راه کار های خدا برای نجات انسان از ترس و اندوه عبارتند از: كسى كه هدايت مرا پيروى كند(بقره 38) ، هر گاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند ، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است (بقره62)؛ كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است (البقرة :112)؛ آن ها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مىكنند، مزدشان نزد پروردگارشان است(البقرة :274). كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و زكات را پرداختند اجر و پاداششان نزد خدا است.[40](بقره277). كشته شدگان در راه خدا[41](170آل عمران) ،آن ها كه ايمان بياورند و خويشتن را اصلاح كنند و عمل صالح انجام دهند.[42](الأنعام :48)، آن ها كه پرهيزگارى پيشه كنند و در اصلاح خويشتن و ديگران بكوشند[43](الأعراف35)، اولياي خدا كسانى هستند كه ميان آنان و خدا حايل و فاصلهاى نيست[44](يونس62)، كسانى را كه تقوا پيشه كردند با رستگارى رهايى مىبخشد(الزمر61)؛كسانى كه گفتند: «پروردگار ما اللّه است»، سپس استقامت كردند(الأحقاف13). این راه کارهای مختلف که همه در« مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» خلاصه آيه اول نخستين فرمانى است كه در تشريع دين ، براى آدم و ذريه او صادر شده ، دين را در دو جمله خلاصه كرده ، كه تا روز قيامت چيزى بر آن دو جمله اضافه نمي شود[45]. در آن روز كه از آدم وحوا اين مخالفت سر زد ، اصلا دينى تشريع نشده بود، و بعد از هبوط آدم دين خدا نازل شد، خداوند فرمود: هر كس هدايتم را پيروى كند، ترسى بر آنان نيست ، و دچار اندوهى نيز نمي شوند[46]. علامه طباطبایی می فرماید[47]: «اين جمله يعنى جمله : أَلاّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ جمله عجيبى است ، هر قدر انسان بيشتر در آن فرو مىرود و تدبر مىكند دامنه معنايش وسيعتر مىشود ، با اين كه جملهاى است لطيف و رقيق و بيانى است ساده و اولين چيزى كه از معناى آن به ذهن مىرسد، اين است كه خوف و حزن از مؤمنين برداشته مىشود و اين را هم مىدانيم كه خوف تنها در امرى فرض دارد كه اولا، ممكن باشد ، و ثانيا، احتمال آمدنش به سوى ما معقول باشد و ثالثا، اگر بيايد مقدارى از سعادت ما را از بين مىبرد؛ سعادتى كه ما توقع داريم واجد آن باشيم و خود را واجد آن فرض مىكنيم و هم چنين حزن تنها از ناحيه حادثهاى است كه پيش آمده و آن نيز مقدارى از سعادت كذایى ما را سلب كرده ، پس بلا و يا هر محذور و گرفتارى كه فرض شود ، وقتى از آن مىترسيم كه هنوز بر سر ما نيامده باشد و اما وقتى آمد ديگر خوف معنا ندارد ، آن جا جاى حزن و حسرت است ، پس بعد از وقوع خوفى نيست و قبل از وقوع هم حزنى نيست . پس بر طرف شدن مطلق خوف از انسان تنها وقتى فرض دارد كه هيچ يك از آن چه داريم در معرض زوال قرار نگيرد ، و هم چنين برطرف شدن مطلق حزن از انسان وقتى فرض دارد كه آن چه نعمت كه انسان بتواند از آن متنعم شود و لذت ببرد دارا باشد و خداى تعالى به او افاضه كرده باشد ، و نيز آن چه كه دارد در معرض زوال قرار نگيرد ، و اين همان خلود سعادت براى انسان و خلود انسان در آن سعادت است و از همين جا واضح مىشود كه نبودن خوف و حزن عين روزى خوردن انسان نزد خدا است». «اولياي خدا كسانى هستند كه ميان آنان و خدا حايل و فاصلهاى نيست؛ حجاب ها از قلبشان كنار رفته ، و در پرتو نور معرفت و ايمان و عمل پاك ، خدا را با چشم دل چنان مىبينند كه هيچ گونه شك و ترديدى به دل هايشان راه نمىيابد ، و به خاطر همين آشنايى با خدا كه وجود بى انتها و قدرت بى پايان و كمال مطلق است ، ماسواى خدا در نظرشان كوچك و كم ارزش و نا پايدار و بى مقدار است . كسى كه با اقيانوس آشنا است ، قطره در نظرش ارزشى ندارد و كسى كه خورشيد را مىبيند نسبت به يك شمع بى فروغ بى اعتنا است»[48]. بنا بر اين آيات، « فلاح و رستگاری » در چهره « شادی بدون اندوه » تجلی يافته و اين به معنی « راه كار نجات و رهايی » است. رهايی از چنگ « جهل و شيطان » و روی آوردن به « عقل و رحمان » حتی در چهره « فرار از حزن و اندوه » و « كسب شادی و سرور » نعمتی الهی است كه بايد در مأذنه ی فرهنگ اجتماعی ، آن را هر شب و روز ياد آوری كرد. «الْحُزْنِ» وَ تَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ(يوسف :84) و از آن ها روى برگرداند و گفت: «وا اسفا بر يوسف!» و چشمان او از اندوه سفيد شد اما خشم خود را فرو مىبرد (و هرگز كفران نمىكرد)! «حُزْني» تاكنون بحث ناپسند بودن « غم و حزن » نزد خدای سبحان و دين و شريعت او بود. ولی خواسته يا ناخواسته اسباب غم و اندوه در اين دنيا ، به فراوانی فراهم میشود. به عبارت ديگر واقعيت دنيا به گونهای است كه تمامی افراد در برابر وقايع اندوه بار قرار میگيرند (همان گونه كه در معرض شادی نيز قرار دارند) و نفس آدمی نسبت به اتفاقات و پديدههای ناگوار هستی ، واكنشی طبيعی به نام « حزن » را نشان میدهد. توصيه دين و شريعت درباره اين گونه امور ، فراهم كردن آگاهانه و مختارانه وسايل شادی و گريز از غم و اندوه به سوی شادی و سرور است. به عبارتی ديگر از تكثير كمی و كيفی غم و حزن جلوگيری میكند و آن را به « حداقل » كاهش میدهد. «مؤمنان وقتى در روز قيامت وارد بهشت مىشوند، مىگويند: «الحمدالله الذى اذهب عنا الحزن»، خدا را ستايش مىكنند كه حزن و اندوه را از آنان برداشت; يعنى دوران حزن و غمى، كه در دنيا داشتند سپرى شد و زمانى كه وارد بهشت مىشوند، ديگر از حزن و اندوه خبرى نيست. پس شاد بودن و محزون نبودن فطرتا مطلوب است و اين پاداش مؤمنان در بهشت است. برعكس، اهل جهنم، هميشه غمگين و افسرده هستند. قيافههاى درهم كشيده «عبوسا قمطريرا» (انسان۱۰) و چهرههاى چروكيده و سياه «وجوه يومئذ مسوده» از حالات دوزخيان است[49]. به آیات در این زمینه دقت نمایید». قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثّي وَ حُزْني إِلَى اللّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ(يوسف :86) گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مىگويم (و شكايت نزد او مىبرم)! و از خدا چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد. «الْحَزَنَ» وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ(فاطر :34) آن ها مىگويند: «حمد (و ستايش) براى خداوندى است كه اندوه را از ما برطرف ساخت. پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. «حَزَنًا» 1 - وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلاّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ(التوبة :92) و (نيز) ايرادى نيست بر آن ها كه وقتى نزد تو آمدند كه آنان را بر مركبى (براى جهاد) سوار كنى، گفتى: «مركبى كه شما را بر آن سوار كنم، ندارم!» (از نزد تو) بازگشتند در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود زيرا چيزى نداشتند كه در راه خدا انفاق كنند (و با آن به ميدان بروند). 2 - فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَنًا إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما كانُوا خاطِئينَ(القصص :8) (هنگامى كه مادر به فرمان خدا او را به دريا افكند) خاندان فرعون او را از آب گرفتند، تا سرانجام دشمن آنان و مايه اندوهشان گردد. مسلّماً فرعون و هامان و لشكريانشان خطاكار بودند. با دقت در آیات آخر متوجه می شویم که در این آیات به اسباب اندوه اشاره شده است از جمله: الف - حضرت یعقوب در اندوه بر يوسف ديدگان خود را از دست داد؛ بلكه اين غم و اندوه مضاعف و ادامه گريه و ريختن اشك بينايى او را از ميان برد[50]. یعقوب گفت : من اندوه فراوان و حزن خود را به شما و فرزندان و خانوادهام شكايت نمىكنم و اگر شكايت كنم در اندك زمانى تمام مىشود و بيش از يك يا دو بار نمىشود تكرار كرد هم چنان كه عادت مردم در شكايت از مصائب و اندوههاشان چنين است؛ بلكه من تنها و تنها اندوه و حزنم را به خداى سبحان شكايت مىكنم ، كه از شنيدن ناله و شكايتم هرگز خسته و ناتوان نمىشود ، نه شكايت من او را خسته مىكند و نه شكايت و اصرار نيازمندان از بندگانش. و «اعلم من الله ما لا تعلمون» و من از خداوند چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد ، و به همين جهت به هيچ وجه از روح او مايوس و از رحمتش نااميد نمىشوم[51] . ب - شدائد و مصائب و اندوهى است كه اهل بهشت در دنيا داشتند[52] . و بعضى اشاره به اندوهى كه در محشر در باره نتيجه كار خود دارند مىدانند ، در حالى كه اين دو تفسير با هم تضادى ندارند و مىتواند در معنى آيه جمع باشد[53]. ج – چشم هايشان اشكبار بود، و اين اشك به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسيله براى انفاق در راه خدا سرچشمه مىگرفت[54]. نتیجه گیری همان طور که ملاحظه می کنید در همه آيات رفع حزن و محصور كردن آن در دستور خداوند بوده است نه گسترش و نشر آن و خداوند در همه این آیات می خواهد حزن واندوه را در ابتدا از مؤمنین وسپس از جامعه اسلامی ببرد. لازمه ی اين رويكرد، تحولی عظيم و تغييراتی فراوان در فرهنگ جامعه دينی است. بنا بر اين ، از نظر خدای رحمان و شريعت محمدی (ص) ، « رويكرد عقلانی ، ما را به گزينش شادی و حاكم كردن آن بر فضای فرهنگی جامعه وادار میكند.» گمان نمی رود كه هيچ جامعهای ترجيح تئوريك حزن و اندوه بر شادی را بپذيرد و آن را به عنوان مبنای علمی برگزيند. هر چند در مقام عمل و در طول تاريخ ، بسياری از جوامع ، برخلاف باورهای نظری خويش اقدام كردهاند و فرهنگ گسترش غم را برگزيده و متأسفانه افسردگی، یأس، دل مردگی و انحطاط را بارها و بارها تجربه كرده اند. ای مطرب روشندل! تو دشمن غمهايی هر لحظه يکی سنگی بر مغز سر غم زن! پي نوشت : [1] - مجمعالبحرين ج :1-2 ص : 502 و فرهنگ نوین ص148 [2] - قاموس قرآن، ج : 2 ص 127. [3] - تفسير نمونه ج : 18 ص : 270 [4] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 39 [5] - ترجمة الميزان ج : 17 ص : 591 [6] - ترجمة الميزان ج : 16 ص : 11 [7] - تفسير نمونه ج : 20 ص : 274و275 [8] - تفسير نمونه ج : 16 ص : 264 [9] - ترجمة الميزان ج : 10 ص : 132 [10] - البته مقصود از شادی و سرور این نیست که مجالس لهو و لعب تشکیل دهیم یا در آن شرکت کنیم بلکه شادی مطابق منزلت وشخصیت انسانی مراد است. [11] - مجمع البيان ج : 5 ص : 48 ، تفسير شبر ص : 204 ، ترجمة الميزان ج : 9 ص : 374 ، تفسير نمونه ج : 7 ص : 420 [12] - ترجمة الميزان ج : 9 ص : 374 [13] - ترجمة الميزان ج : 12 ص : 283 ، مجمع البيان ج : 6 ص : 531 ، تفسير شبر ص : 266 [14] - تفسير نمونه ج : 11 ص : 131 [15] - تفسير نمونه ج : 15 ص : 531 [16] - تفسير نمونه ج : 11 ص : 460 [17] - تفسير نمونه ج : 11 ص : 131 [18] - تفسير نمونه ج : 16 ص : 36 و 264 ، ترجمة الميزان ج : 14 ص : 208 [19] - ترجمة الميزان ج : 4 ص :39 و69 ،تفسير نمونه ج : 3 ص : 107و131،مجمع البيان ج : 2 ص : 862 [20] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 69 [21] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 39، تفسير نمونه ج : 3 ص : 107 [22] - تفسير نمونه ج : 3 ص : 133، مجمع البيان ج : 2 ص : 862 [23] - ترجمة الميزان ج : 17 ص : 591 [24] - مجمع البيان ج : 9 ص : 18 [25] - مقاله «شاد كردن برادر مؤمن» ، مصباح يزدى ، معرفت - شماره۳۲ [26] - ترجمة الميزان ج : 18 ص : 182 [27] - ترجمة الميزان ج : 14 ص : 56 و ج : 16 ص : 11 [28] - مجمع البيان ج : 9 ص : 377 و تفسير نمونه ج : 23 ص : 434 [29] - ترجمة الميزان ج : 19 ص : 324 [30] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 122 [31] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 121 ، تفسير نمونه ج : 3 ص : 180 و ج : 17 ص : 69 ، مجمع البيان ج : 2 ص : 891 [32] - ترجمة الميزان ج : 5 ص : 555 ، تفسير نمونه ج : 4 ص : 383 [33] - مجمع البيان ج : 4 ص : 455 ، تفسير نمونه ج : 18 ص : 452 و 453 [34] - ترجمة الميزان ج : 7 ص : 87 و ج : 17 ص : 165 ، تفسير نمونه ج : 5 ص : 209 و ج : 8 ص : 337 [35] - ترجمة الميزان ج : 16 ص : 504 ، تفسير نمونه ج : 17 ص : 387 ، مجمع البيان ج : 8 ص : 575 ، تفسير شبر ص : 403 [36] - ترجمة الميزان ج : 11 ص : 132 ، مجمع البيان ج : 5 ص : 329 ، تفسير نمونه ج : 9 ص : 331 [37] - ترجمة الميزان ج : 14 ص : 462 [38] - تفسير نمونه ج : 13 ص : 510 [39] - مقاله «شاد كردن برادر مؤمن» ، مصباح يزدى ، معرفت - شماره۳۲ [40] - مجمع البيان ج : 2 ص : 672 ، تفسير نمونه ج : 2 ص : 372 [41] - تفسير نمونه ج : 3 ص : 171 [42] - تفسير نمونه ج : 5 ص : 244 [43] - ترجمة الميزان ج : 8 ص : 83 و تفسير نمونه ج : 6 ص : 161 [44] - تفسير نمونه ج : 8 ص : 333 [45] - ترجمة الميزان ج : 1 ص : 206 [46] - ترجمة الميزان ج : 1 ص : 209 ، مجمع البيان ج : 1 ص : 203 [47] - ترجمة الميزان ج : 4 ص : 96و95 [48] - تفسير نمونه ج : 8 ص : 333 [49] - مقاله شاد كردن برادر مؤمن ، مصباح يزدى ، معرفت - شماره۳۲ [50] - مجمع البيان ج : 5 ص : 394 ، ترجمة الميزان ج : 11 ص : 318 ، تفسير نمونه ج : 10 ص : 54 [51] - ترجمة الميزان ج : 11 ص : 319 [52] - ترجمة الميزان ج : 17 ص : 67 [53] - تفسير نمونه ج : 18 ص : 269 [54] - تفسير نمونه ج : 8 ص : 83 منابع : 1 – قرآن مجيد، ترجمه : ناصر مكارم شيرازي، دارالقرآن الكريم دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي. 2 – مجمع البحرين، فخرالدين الطريحي، تحقيق : سيد احمد حسيني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، 1408 ه.ق، جلد 2-1. 3 – قاموس قرآن، سيد علي اكبر قريشي، دارالكتب الاسلاميه تهران، چاپ اول 1352، جلد 2. 4 – القاموس العصري (فرهنگ نوين)، الياس انطون الياس، ترجمه سيد مصطفي طباطبايي، انتشارات اسلاميه تهران، چاپ ششم 1362. 5 – مجمع البيان في تفسير القرآن، شيخ ابي علي الفضل بن الحسين الطبرسي، تحقيق رسولي محلاتي و يزدي طباطبايي، دارالمعرفه، چاپ دوم 1408 ه.ق، جلد 1 و 4 و 5 و 6 و 8 و 9. 6 – تفسير القرآن الكريم، سيد عبدالله شبر، به كوشش مرتضي الرضوي الكشميري، نشر قاهره، چاپ دوم، 1385 ه.ق/ 7 – ترجمه تفسير الميزان، علامه محمدحسين طباطبايي، ترجمه : سيد محمد باقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ هفتم، تابستان 1375، جلد 1 و 4 و 5 و 7 و 8 و 9 و 10 و 11 و 12 و 14 و 16 و 17 و 18 و 19. 8 – تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، دارالكتب الاسلاميه تهران، چاپ بيست و پنجم، پاييز 1369، جلد 2 تا 11 و 13 و 15 تا 18 و 20 و 23. 9 – مجله علمي تخصصي معرفت، مقاله «شاد كردن برادر مؤمن»، محمدتقي مصباح يزدي، سال هشتم، بهمن و اسفند 1378، شماره 32. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 17:28 توسط حسین اویسی |
|
|
قسمت اول
شيوههاي ارزشيابي در برنامه تعليم و تربيت دينی دوره ابتدايي، ضمن از نظر دور نداشتن واقعيت هايي كه نظام ارزشيابي فعلي محصول آن ها به شمار مي رود، با تكيه بر ديدگاه هاي نوين روان شناسي تربيتي و با درنظرداشتن روش هاي ارزشيابي متناسب با روي كرد برنامه ريزان تربيت ديني، تنظيم گرديده است. جاي بسي خوشحالي است كه هديه هاي آسمان هم مانند دروس بخوانيم و بنويسيم ، علوم تجربي ، رياضي مورد لطف و عنايت مسؤولين و دست اندركازان قرار گرفت . وبر حسن اجراي امتحان پايان ترم كلاس چهارم حساسيت هاي ويژه اي ابراز و بخشنامه اجرا گرديد. زيرا همواره شاهد هستيم وقتي كتابي جديد مي شود تا معلمي دوره ضمن خدمت كتاب را نگذرانده باشد اجازه تدريس آن درس را ندارد وازطرف مسؤولين و مديران ومعاونين و راهنما معلمان و به ويژه از طرف اولياء مورد مراقبت قرار مي گيرد ولي متأسفانه اين حساسيت بجا و شايسته در باره درس هديه هاي آسمان و آموزش قرآن وجود ندارد، اگر چه همه ما نسبت به مسائل ديني حساسيت ويژه داريم ! ! ! ؟ در اين مقال لازم است سلسله مباحثي را براي اطلاع عموم در باره ارزشيابي هديه هاي آسمان مطرح نمايم . در برنامه درسی هديه های آسمان ارزشيابي، به عنوان مهمترين بخش فرايند يادگيري، بايد با هدف رشد دانش آموزان انجام شود و ارزشيابي صرفاً براي مشخص ساختن موارد اشتباه و ضعف هايي است كه بايد تصحيح شوند, نه براي ثبت اشكالات و گزارش آن به ديگران. به عبارت ديگر، ارزشيابی وسيله اي است براي تحريك و تشويق دانش آموزان به يادگيري بيشتر ، اين درحالي است كه ارزش يابي از آموخته هاي دانش آموزان ، در نظام آموزشي فعلی ما ، اغلب با استفاده از آزمون هاي كتبي يا شفاهي و در شرايط خاص امتحاني انجام شده و موجب محدوديت ها و اشكالاتي در رشد دانش آموزان می شود از اين جمله اند: 1 - تمركز بيش از اندازه بر سنجش دانستني ها و اطلاعات دانش آموزان و كم توجهي (و يا بي توجهي) به اهداف مربوط به جنبه های نگرشی و رفتاري . 2 - قضاوت در مورد توانايي ها و آموخته هاي دانش آموزان ، با اتكا به نتايج يك يا چند امتحان كتبي و شفاهي و در نتيجه ، عدم توجه به تفاوت هاي فردي آن ها در استفاده از راه هاي مختلف براي ابراز آن چه يادگرفته اند . 3 - محدود بودن نوبت ها و فرصت هاي ارزش يابي و در نتيجه ، بي توجهي به وضعيت نامساعد برخي از دانش آموزان و قضاوت براساس اطلاعاتي ناكافي از جانب معلم 4- محدود بودن فرصت و امكان تلاش مجدد و انجام فعاليت هاي تكميلي يا جبراني برای دانش آموزاني كه به دلايل مختلف ، تا زمان اجراي آزمون ها ، نتوانسته اند يادگيري خود را كامل كنند . 5 - محدودبودن فرصت معلم براي طرح و اجراي برنامه هاي جبراني يا اصلاحي براي رفع اشكالات و نقايص يادگيري هاي دانش آموزان خود . 6 - عدم دسترسي دانش آموزان ، به اطلاعات مناسب در مورد كيفيت و كميت فعاليت هاي خود و نتايج آن ها ، بلافاصله پس از آزمون. 7 - ايجاد نگراني و دلهره ي فراوان در دانش آموزان از امتحان و بروز اشكال ، در پي بردن به آموخته هاي واقعي آن ها. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:38 توسط حسین اویسی |
|
|
قسمت دوم
بديهي است که مطابق آموزه های تعليم و تربيت ديني، به خاطر سپردن مجموعه اي از اطلاعات و متراكم ساختن محفوظات، رغبتي براي به عمل درآوردن دانستني ها در فرد ايجاد نخواهد كرد و انجام اعمال و آداب ديني هم بدون آن كه باور و ايماني همراه آن باشد, ارزش چنداني ندارد. همچنان كه احساسات و عواطف ديني، آن گاه مطلوب و ارزشمندند كه پشتوانه اي از علم و معرفت داشته باشند و در اين صورت است كه مي توان انتظار داشت انجام اعمال ديني، استمرار داشته و فرد، در موقعيت هاي مختلف، به انجام وظايف و تكاليف ديني خود پايبند باشد. به اين ترتيب، در تعليم و تربيت ديني، مي خواهيم دانش آموزان، مفاهيم و مطالب ديني را درك كنند، به كسب معرفت بيشتر و نيز عمل به دانسته ها علاقه مند شوند اعمال و وظايف ديني را با آگاهي و انگيزه اي واقعي، به صورتي مستمر و مداوم ، انجام دهند. به عبارت ديگر ، تعليم و تربيت ديني به دنبال افزايش دانايي و توانايي دانش آموزان براي ديندار شدن آن هاست واين چيزي نيست كه با طرح سؤا ل ها و پرسش هاي معمولي كلاسي، قابل ارزشيابي باشد، بلكه شيوه هايي را مي طلبد كه طي آن تمامي حركات و اعمال و رفتار دانش آموز مورد توجه آموزگار قرار گرفته و معلم توانمند و آگاه ، آن چه را به او مي آموزد ، در نگاه ، حركات ، گفتار و رفتارش ببيند و دريابد. اين كه هر دانش آموزي ، مطابق با سرعت انتقال و توان يادگيري خود مي آموزد، واقعيتي غير قابل انكار است . اما اين را نيز نمي توان ناديده گرفت كه هر دانش آموزي، چه کسی كه سريع مي آموزد و چه آن كه ديرتر ياد مي گيرد، مي تواند احساسات ديني خود را به گونه اي بروز دهد؛ به طوري كه بتوان در رفتار, گفتار و حركات او ردپايي از تحقق اهداف برنامه درسي را مشاهده كرد. تغيير ملاك هاي قضاوت و نگرش آموزش دهندگان ، موجب مي شود كه فرصت بيشتري براي بروز استعدادهاي عاطفي و مهارتي دانش آموزان - بخصوص آن هايي كه از مايه هاي ديني و مذهبي بالاتري برخوردارند ولي در توسعه دايره محفوظات خود، موفقيت كمتري دارند- فراهم آيد. به همين جهت براي قضاوت نهايي در مورد پيشرفت تحصيلي دانش آموزان، آموزگار بايد به جمع بندي مشاهدات خود در طول سال تحصيلي اقدام نمايد . بايد از يك سوء برداشت پرهيز شود و آن اين كه توجه به قلمروهاي نگرشي و مهارتي دانش آموزان بدين معنا نيست كه به ميزان دينداري آنان نمره بدهيم و مثلا به كسي كه در نماز جماعت شركت مي كند يا راست مي گويد يا غيبت ديگران را نمي كند ، نمره ي كامل بدهيم . اين امور اساسا قابل نمره دادن نيستند. ايمان و عمل دو شاخصه اصلی دين داری انسان ها هستند. دو ويژگی کاملا منحصر به فرد و شخصی که به هيچ عنوان قابل ارزشيابی توسط کسی (جز خداوند متعال) نيست. ما بر اين اعتقاديم که ارزشيابی ايمان و عمل دينی افراد نه تنها ميسر نيست بلکه مفسده بر انگيز و منحرف کننده است. بلکه آن چه در يک فرايند آموزشی می تواند/ بايد مورد ارزشيابی قرار گيرد, صرفا يادگيری افراد است .دانش , نگرش و تواناييهايي که طی فرايند ياددهی- يادگيری به آنان آموخته می شود و اگر همه جانبه و اثر بخش باشد می تواند شخصيت و منش آنان را شکل دهد. بنابراين, ما بر اين نکته تاکيد داريم که اساسا رابطه تابعی مستقيم و بسيار قوی ميان آموخته های افراد و ميزان ايمان و عمل دينی آنان وجود دارد. با تکيه بر همين رابطه است که می توان اميدوار بود که درس دينی و آموخته های کودکان (از طريق فرايند ياددهی) تاثير مثبت و قابل توجهی در ايمان و عمل آن ها داشته باشد. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:35 توسط حسین اویسی |
|
|
قسمت سوم
نبايد با آزمون ها و امتحانات مشكل و دلهره آور، در دانش آموزان، احساس ناخوشايندي نسبت به درس ديني ايجاد شود و يا تعدادي از آن ها موفقيت در اين زمينه را براي خود، امري دشوار و يا ناممكن تلقي كنند. اگر كودك، در مورد انجام تكليفي، خود را ناموفق و شكست خورده تلقي كند، نسبت به آن كار، احساس بدي پيدا كرده و چنين احساسي حتي او را از يادگيريهاي بعدي باز مي دارد. زيرا هم تمركز حواس روي جزئيات مطلب يادگرفتني را از او مي گيرد و هم موجب فرار او از موقعيت هاي مشابه (تجاربي كه كودك به آن بسيار نياز مند است) می شود. اهميت ممانعت از ايجاد چنين احساسي، بويژه در مورد موضوعاتي كه صرفا يك ماده درسي تلقی نمی شود (بلکه تمام زندگي امروز و آينده دانش آموزان را تحت الشعاع قرار می دهد) به مراتب بيشتر است . به همين خاطر، هيچ دانش آموزي نبايد در درس ديني، احساس ناتواني و تفاوت با ديگران و در پي آن احساس شكست پيدا كند. از آن جا كه رقابت ميان فردي براي دانش آموزان ابتدايي، اضطراب آفرين و گاهي نااميد كننده است، وضعيت هر كودك، نخست بايد به نسبت خودش و پيشرفتي كه حاصل كرده، سنجيده و برآورد گردد. به عبارت بهتر، آنچه مهم است، رقابت هر دانش آموز با خود اوست, نه با دانش آموزان ديگر. توانايي و سرعت يادگيري دانش آموزان، بسيار متفاوت است و كافي است معلم، هر دانش آموز را از اين نظر، به خوبي شناخته و به او كمك نمايد تا از توان خود استفاده كند. هر دانش آموز بايد به صورت ايده آل ، به حد نهايي توان يادگيري خود برسد . در نتيجه ، معلم بايد به تک تک بچه ها، فرصت و اطمينان دهد تا بتوانند بهترين كار را ارائه دهند. شايد زيان آورترين جنبه روش نمره گذاري بر اساس رقابت ، تاثير آن بر استنباطي است كه دانش آموز از خود و انتظارات معلم دارد . وقتي دانش آموزان ، اولين بار ، براي نمره رقابت مي كنند ، آن هايي كه در نخستين آزمون هاي سال هاي اول دبستان در رده پاييني قرار مي گيرند ، دوره مدرسه را با احساس شكست شروع مي كنند كه همين منجر به احساس طردشدگي يا بي كفايتي مي شود . ... به علاوه بعد از ارزش يابي اوليه معلم ، بدون اين كه بخواهند ، احتمالا قرباني انتظارات بالا يا پايين مي شوند . حتي اگر معلم ، به گزارش هاي قبلي توجه نكند ، اين تجارب دانش آموزان ، احتمالا آن ها را مجبور مي كند كه به عنوان يادگيرنده خوب يا بد عمل كنند[1] . [1] - در اين باره مراجعه كنيد به: رابرت بيلر . كاربرد روان شناسي در آموزش . جلد دوم ، ترجمه پروين كديور ، تهران ، مركز نشر دانشگاهي ، 1371 |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:34 توسط حسین اویسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درج هرگونه مطلب با ذکر آدرس بلامانع است
|
|
RSS
|




