![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای ارتباط با دانشجویان |
|
موضوعات الگوهای نوین یاددهی و یادگیری جلد1
فهرست مطالب جلد اول عنوان صفحه مقدمه...............................................................................................................6 ضرورت ایجاد تحول در فرآیند یاددهی و یادگیری......................................... 7 راهنمای نگارش طرح درس............................................................................19 گام های يک طرح درس................................................ .................................23 نمونه ای از تعیین هدف های کلی وجزیی و رفتاری ادبيات(1)...... ....................27 نمونه ای از تعیین هدف های کلی وجزیی و رفتاری فيزيک (1)....... .................30 روش تدریس اعضای تیم......................................... .....................................33 مراحل روش تدریس اعضای تیم .....................................................................35 نمونه روش تعلیمات دینی سال سوم دوره راهنمایی... .......................................41 طرح درس مدني پايه ي چهارم ابتدایي.............. ..............................................47 طرح درس تعلیمات اجتماعی پنجم ابتدایي........................................................45 طرح كارايي تيم..............................................................................................59 طرح درس جغرافيا پنجم ابتدايي..................................... .................................61 طرح درس علوم تجربی سوم ابتدایی................................. ...............................67 طرح درس ریاضی پنجم ابتدایی.......................................... ............................73 روش روشن سازی طرز تلقی (برخورد).........................................................79 مراحل روش روشن سازی طرز تلقی........................... ....................................81 نمونه تدریس کارگاه آموزش روش های تدریس فعال............ ...........................83 نمونه تدریس درس تاریخ سال سوم راهنمایی.......... .........................................88 طرح درس هديه هاي آسماني سوم ابتدایي.................. .....................................91 طرح درس بخوانيم سوم ابتدایی............................. ..........................................98 روش قضاوت عملكرد................................................................................. 106 نمونه تدریس کارگاه آداب کلاس آموزش قرآن ابتدایی و راهنمایی................... 110 طرح درس هديه هاي آسمان سوّم ابتدایی...... .................................................114 طرح درس بخوانیم سوّم ابتدایی............... ......................................................118 روش بارش فکری........................................................................................122 مراحل روش بارش فکری.................................. ...........................................125 نمونه تدریس ملاک های ارزشیابی یک نمایش کلاسی................ .....................126 طرح درس هديه های آسمان سوّم ابتدایی................. ......................................129 روش بدیعه پردازی یا نوآفرینی فکری..........................................................133 نمونه تدریس هدیه های آسمان چهارم ابتدایی................... ..............................135 طرح درس علوم پنجم ابتدایی............................... ........................................139 روش آموزش تعاملی گام به گام..................................................................145 نمونه روش تدریس کتاب آیین زندگی(اخلاق کاربردی)........ ..........................146 روش دريافت مفاهيم....................................................................................153 طرح درس جغرافيا پنجم ابتدایي............... .................................................... 154 طرح درس علوم تجربی سوم ابتدایی............................... ..............................160 الگوي كاوش گري.......................................................................................166 طرح درس علوم پنجم ابتدایی......................... ..............................................167 روش قصه گویی.........................................................................................172 مراحل روش قصه گویی............................ ..................................................174 نمونه تدریس تعلیمات دینی سوم راهنمایی............. .......................................176 روش تدریس ایفای نقش............................................................................181 مراحل روش ایفای نقش................................ .............................................182 نمونه تدریس تعلیمات دینی سوم راهنمایی................... ................................184 روش تفحص گروهي..................................................................................191 طرح درس جغرافيا چهارم ابتدایي......................... .......................................192 منابع.................................................................. ........................................199 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:59 توسط حسین اویسی |
|
|
اهمیت و ضرورت مطالعه تاریخ تدوین تاریخ، ترسیم سرگذشت حیات و فرهنگ یک قوم و ملت است. در این رهگذر، زمینه های پیدایش، بستر حرکت، عوامل و موانع آن، پدیده ها و حوادث، علل تعالی یا انحطاط، تأثیر و تأثرها، چگونگی روابط و سایر شئون و مظاهر زندگی، فرهنگ و سرنوشت آن ملت و قوم توسط یک مورخ به تصویر کشیده شده و در معرض اندیشه، کنکاش و مطالعه انسان ها و به ویژه فرزانگان و اندیشه مندان قرار می گیرد. این کار از نظر علمی ارزشمند، آگاهی بخش و خدمت به علم و فرهنگ و اقوام و ملل به خصوص محققان و دانش پژوهان و اصحاب اندیشه و اهل مطالعه است. تاریخ از مجرای ذهن تاریخ نویس می گذرد و هر قدر هوش و دانش او زیاد باشد، باز تاریخ را از دریچه دوران و شخصیت خویش می بیند. بنابر این، تاریخ نگار همواره بینش خاص خود را دارد، لیکن هرگز کل حقیقت را در نمی یابد و شیوه ی وی در دوره بندی تاریخ همواره، دست کم تا اندازه ای، فرآورده ذوق ویژه اوست. به این معنا، تاریخ کلاً به همان میزان که علم است، هنر نیز هست. به ویژه وقتی که مورخ از حد گزارش صرف وقایع و داده ها بگذرد و به تعبیر آن ها بپردازد.[1] الف . مفهوم تاريخ[2] تاريخ را می توان از دیدگاه های مختلف بررسی و تقسیم بندی کرد؛ از وقایع نگاری تا واقع نمایی و کشف سنن و علل و انگیزه ها و نقد و تحلیل فلسفه حوادث تاریخی. بنابر این اقسام تاريخ به طور کلی عبارتند از: علم به وقايع و حوادث و اوضاع و احوال انسان ها و ملت ها در گذشته، در مقابل اوضاع و احوالى كه در زمان حال وجود دارد. پس علم تاريخ در اين معنى، يعنى علم وقايع و حوادث سپرى شده و اوضاع و احوال گذشتگان. زندگى نامه ها، فتح نامه ها، سيره ها كه در ميان همه ملل تأليف شده و مى شود از اين مقوله است. بنابر این ویژگی های تاریخ نقلی عبارت است از: 1. علم به نقلیات است نه عقلی و تحلیل آن ها. 2. جزیی نگر است و فردی، نه کلی نگر و عمومی. بنابر این در صدد کشف یک سلسله قوانین و سنن نیست. 3. فقط به گذشته تعلق دارد، نه به حال و آینده. 4. علم به بودن هاست نه شدن ها. اعتبار و بى اعتبارى تاريخ نقلى[3] گروهى به تاريخ نقلى به شدت بدبين اند؛ تاریخ را مجعولات ناقلان مى دانند كه بر اساس اغراض و اهداف شخصى يا تعصبات ملى و مذهبى و قومى و يا وابستگى هاى اجتماعى در نقل حوادث كم و زياد و جعل و قلب و تحريف كرده اند و تاريخ را آن چنان كه خود خواسته اند شكل داده اند. حتى افرادى كه اخلاقاً از جعل و قلب عمدى امتناع داشته اند در نقل حوادث، «انتخاب» به عمل آورده اند يعنى همواره چيزهايى را نقل كرده اند كه با اهداف و عقايد خودشان ناسازگار نبوده است و از نقل حوادثى كه بر خلاف عقايد و احساساتشان بوده خوددارى نموده اند. يك حادثه يا يك شخصيت آن گاه دقيقاً قابل بررسى و تحليل است كه تمام آن چه مربوط به اوست در اختيار محقق قرار گيرد و اگر بعضى به او ارائه شود و بعضى كتمان گردد، چهره واقعى پنهان مى ماند و چهره اى ديگر نمايان مى گردد. برخى ديگر در اين حد بدبين نيستند، اما ترجيح داده اند كه در تاريخ، فلسفه شك را بپذيرند. حقيقت اين است كه هر چند نمى توان به طور دربست حتى به نقل هاى راويان موثق اعتماد كرد، اما اولاً: تاريخ يك سلسله مسلميات دارد كه از نوع بديهيات در علوم ديگر به شمار مى رود و همان مسلميات خود مى تواند مورد تجزيه و تحليل محقق قرار گيرد. ثانياً: محقق با نوعى اجتهاد مى تواند صحت و عدم صحت برخى نقل ها را در محك نقد قرار دهد و نتيجه گيرى كند. امروزه شاهديم كه بسيارى از مسائل و حوادثی كه در دوره هايى شهرت زائد الوصفى پيدا كرده اند، پس از گذشت چند قرن، محققان بى اعتبارى آن ها را مانند آفتاب روشن مى سازند. هم چنان كه گاهی حقيقتى كتمان مى شود اما پس از مدتى آشكار مى شود. بنابراين به نقل هاى تاريخى نمى توان به طور كلى بدبين بود. البته کشف هر واقعیتی نیاز به تلاش و کوشش فراوان دارد تا محقق بتواند به آن دست یابد اما غیرممکن نیست. 2. تاريخ علمى[4] علم به قواعد و سنن حاكم بر زندگى هاى گذشته كه از مطالعه و بررسى و تحليل حوادث و وقايع گذشته به دست مى آيد. مورّخ در پى كشف طبيعت حوادث تاريخى و روابط على و معلولى آن هاست تا به يك سلسله قواعد و ضوابط عمومى و قابل تعميم به همه موارد مشابه حال و گذشته دست يابد. تاريخ به اين معنى را «تاريخ علمى» مى گويند. مطالعه تاریخ نقلی برای به دست آوردن قواعد و سنن حاکم بر گذشته در حکم مواد خام و منابع اصلی و اولیه است که هر چه صحیح تر و دقیق تر نقد و بررسی شود نتایج بهتری می دهد. یک مورخ تاریخ علمی بسان یک عالم تجربی است که همواره روابط علّی و معلولی را بررسی می کند تا قوانین کلی را به دست آورد. هر چند موضوع و مورد بررسى تاريخ علمى، حوادث و وقايعى است كه به گذشته تعلق دارد، اما مسائل و قواعدى كه استنباط مى كند اختصاص به گذشته ندارد؛ قابل تعميم به حال و آينده است. اين جهت، تاريخ را بسيار سودمند مى گرداند و آن را به صورت يكى از منابع «معرفت» انسانى در مى آورد و او را بر آينده اش مسلط مى نمايد. تاريخ علمى مانند تاريخ نقلى به گذشته تعلق دارد نه به حال، و علم به «بودن ها» است نه علم به «شدن ها»؛ اما بر خلاف تاريخ نقلى، كلى است نه جزئى، و عقلى است نه نقلى محض. تاريخ علمى در حقيقت بخشى از جامعه شناسى است؛ يعنى جامعه شناسى جامعه هاى گذشته است. موضوع مطالعه جامعه شناسى اعم است از جامعه هاى معاصر و جامعه هاى گذشته. ویژگی های تاریخ علمی عبارتند از: الف- علم به کلیات و مسایل عقلی و تحلیلی است. ب- علم به عوامل شکست های گذشته وکسب تجربیات مفید برای حال و آینده. ج- علم به بودن هاست. فلسفه تاريخ يعنى علم به تحولات و تطورات جامعه ها از مرحله اى به مرحله ديگر و قوانين حاكم بر اين تطورات و تحولات؛ به عبارت ديگر، علم به «شدن» جامعه ها نه علم به «بودن» آن ها. جامعه مانند هر موجود زنده ديگر دو نوع قوانين دارد: يك نوع قوانينى كه در محدوده نوعيت هر نوع بر آن حكم فرماست و يك نوع قوانينى كه به تحول و تطور انواع و تبدلشان به يكديگر مربوط مى شود. ما نوع اول را قوانين «بودن» و نوع دوم را قوانين «شدن» اصطلاح مى كنيم. جامعه، دو گونه قوانين دارد: قوانين زيستى و قوانين تكاملى . آن چه به علل پيدايش تمدن ها و علل انحطاط آن ها و شرايط حيات اجتماعى و قوانين كلى حاكم بر جامعه ها و تحولات مربوط مى شود ما آن ها را قوانين «بودن» جامعه ها اصطلاح مى كنيم، و آن چه به علل ارتقاء جامعه ها از دوره اى به دوره اى و از نظامى به نظامى مربوط مى شود ما آن ها را قوانين «شدن» جامعه ها اصطلاح مى كنيم. پس فلسفه تاريخ، علم تكامل جامعه هاست از مرحله اى به مرحله اى. فلسفه تاريخ، مانند تاريخ علمى، كلى است نه جزئى، عقلى است نه نقلى؛ اما بر خلاف تاريخ علمى، علم به «شدن» جامعه هاست نه علم به «بودن» آن ها. و نيز بر خلاف تاريخ علمى، مقوم تاريخى بودن مسائل فلسفه تاريخ اين نيست كه به زمان گذشته تعلق دارند، بلكه علم به يك جريانی است كه از گذشته آغاز شده و ادامه دارد و تا آينده كشيده مى شود. زمان براى اين گونه مسائل صرفاً «ظرف» نيست. بلكه يك بعد از ابعاد اين مسائل را تشكيل مى دهد. ویژگی های فلسفه تاریخ عبارتند از: الف- علم به کلیات و مسایل عقلی است. ب- علم به شدن هاست. ج- علم به يك جريان است. فلسفه تاريخ در قرآن[5] اين مسئله كه قرآن دعوت مى كند كه بشر تاريخ را مطالعه كند بسيارى از آموزه های قرآن درباره فلسفه تاريخ را روشن مى كند. اگر حوادث تاريخى عالم گزاف و تصادف باشد، مطالعه تاريخ گذشته با امروز هيچ ربطى پيدا نمى كند، چون قضايا بر اثر تصادفات است. قرآن اصل تصادف را انكار مى كند، اصل سنن و قانون تاریخ را قبول مى كند و به آن تصريح مى نمايد. اگر تاريخ، سنن داشته باشد ولى سنن آن خارج از اختيار بشر باشد و بشر نتواند در آن سنت ها نقشى داشته باشد بلکه امرى جبرى محض باشد و انسان هيچ گونه تأثيرى در مسير تحول تاريخ نداشته باشد باز درس گرفتن و آموختن از تاريخ معنى ندارد، زيرا تحول تاريخ يك امر جبرى است كه صورت مى گيرد، من چه بخواهم و چه نخواهم، اراده كنم يا اراده نكنم، هيچ تأثيرى ندارد، مثل گردش زمين به دور خورشيد يا گردش زمين به دور خودش. من چه بخواهم و چه نخواهم، اين قانون و سنتى خارج از اختيار من است. دانستن آن براى من هيچ فايده اى ندارد چون من نمى توانم آن را پس و پيش كنم يا الگويش را بسازم. براساس اعتقاد اسلام، انسان صاحب اختیار است و در تحولات تاريخ مى تواند نقشى داشته باشد. در اين صورت تاريخ بهترین معلم انسان است. اين كه قرآن درس تاريخ مى گويد مبتنى بر قبول تمام اين هاست.[6] قرآن مجيد تاريخ را به عنوان يك درس و يك منبع معرفت و شناسايى، و مايه تذكر و آيينه عبرت ياد مى كند. قرآن كريم در بخشى از عبرت خود، زندگى اقوام و امت ها را به عنوان مايه تنبه براى اقوام ديگر مطرح مى كند: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَت لَهَا مَا كَسبَت وَ لَكُم مَّا كَسبْتُمْ وَ لا تُسئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ [7] آنان امت و جامعه اى بودند كه گذشتند و رفتند. آنان راست، دستاوردهاى خودشان و شما راست، دستاوردهاى خودتان. شما مسؤول اعمال آنان نيستيد. (تنها مسؤول اعمال خود هستيد) قرآن كريم اين گمان را كه اراده اى گزافكار و مشيتى بى قاعده و بى حساب سر نوشت هاى تاريخى را دگرگون مى سازد به شدت نفى مى كند و تصريح مى نمايد كه قاعده اى ثابت و تغييرناپذير بر سرنوشت هاى اقوام حاكم است؛ مى فرمايد: فَهَل يَنظرون الا سنة الاولين فَلَن تجِدَ لِسنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَ لَن تجِدَ لِسنَّتِ اللَّهِ تحْوِيلاً [8] آيا اين مردم جز سنت و روشى كه بر اقوام پيشين جارى شده است انتظارى دارند؟ هرگز در سنت خدا، تبديل (جانشين شدن سنتى) يا تغيير(دگرگونى يك سنت) نخواهى يافت. قرآن كريم نكته فوق العاده آموزنده اى در مورد سنت هاى تاريخ يادآورى مى كند و آن اين كه مردم مى توانند با استفاده از سنن جاريه الهيه در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد گردانند، به اين كه خويش و اعمال و رفتار خويش را نيك يا بد گردانند؛ يعنى سنت هاى حاكم بر سرنوشت ها در حقيقت يك سلسله عكس العمل ها و واكنش ها در برابر عمل ها و كنش هاست. عمل هاى معين اجتماعى عكس العمل هاى معين به دنبال خود دارد. از اين رو در عين آن كه تاريخ با یك سلسله نواميس قطعى و لايتخلف اداره مى شود، نقش انسان و آزادى و اختيار او به هيچ وجه محو نمى گردد. قرآن آيات زيادى در اين زمينه دارد؛ كافى است كه براى نمونه آيه 11 از سوره مباركه رعد را بياوريم. إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتى يُغَيرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ خداوند وضع حاكم و مستولى بر قومى را تغيير نمى دهد مگر آن كه آن چه در خلق و خوى و رفتار خود دارند تغيير دهند. حساب منظم و قطعى اجتماع و تاريخ[9] اگر بپرسيد آيا ما از آن جهت كه مسلمان و موحد و خداشناس هستيم و پيرو قرآن مى باشم، بايد تاريخ را داراى يك قوانين و قواعدى بشناسيم، آن هم قواعدى قطعى و تخلق ناپذير، يا خير؟ پاسخ اين است كه ما از نظر اين كه مسلمان و موحد هستيم و تابع قرآن مى باشيم، بايد بپذيريم كه تاريخ بشر، تاريخ امت ها و اقوام و جمعيت ها يك حساب منظم و قطعى و مشخصى دارد و ما بايد آن حساب ها را بشناسيم و خودمان را با آن حساب ها تطبيق بدهیم. در آيات زيادى قرآن از این قوانين و قواعد با كلمه «سنت» يا «سنن» نام برده است، يعنى قرآن مجيد سرگذشت و سرنوشت يك قومى را تحت عنوان «سنه الله» ذكر مى كند. يك قانون مسلم و قطعى را در تاريخ بشر و زندگى بشر ذكر مى كند. مثلاً اين آيه كه مى فرمايد: إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتى يُغَيرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ[10] ما مى بينيم قرآن كريم سر گذشت فرعون و فرعونيان را ذكر مى كند، ستمگري ها، استكبارها، استعلاها و تبعيض هاى اين ها را بيان مى كند، كفرورزى و كفران ورزي هاى اين ها را ذكر مى فرمايد تا منتهى مى شود به هلاكت آن ها. پشت سرش اين چنين مى فرمايد: ذَلِك بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَك مُغَيراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلى قَوْمٍ حَتى يُغَيرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ[11] يعنى اين بدان سبب و موجب است كه هرگز خداوند نعمتى را كه به قومى ارزانى مى فرمايد از آن ها پس نمى گيرد مگر پس از آن كه آن ها خودشان در آن چه كه مربوط به شخصيت و اخلاق و عادات خودشان است دگرگونى به وجود آورند، فاسد گردند. كلمه «لم يك» افاده ختميت و ضرورت مى كند، يعنى خداوند هرگز چنين نبوده است كه بى جهت نعمتى را از قومى سلب كند، لازمه خدائى خدا اين است كه اين چنين نباشد. إِنْ أَحْسنتُمْ أَحْسنتُمْ لأَنفُسِكمْ وَ إِنْ أَسأْتمْ فَلَهَا[12] بدانيد كه اگر نيكى بكنيد به نفع خودتان است چون بعد از نيكى كردن و نيك شدن، نعمت است؛ و اگر بدى بكنيد به خودتان بدى كرده ايد، زيرا بعد از بدى كردن خسارت و ذلت و نكبت است. قرآن مجيد راجع به تاريخ بشر و اين كه تاريخ بشر از يك سنن خاصى پيروى مى كند اصرار عجيبى دارد. البته قرآن يك تفاوت منطقى با ديگران دارد و آن اين است كه ديگران به اين نكته كه « فساد اخلاق در سرنوشت و سعادت ملت ها مؤ ثر است » يا توجه ندارند و يا كمتر توجه دارند. قرآن وقتى كه فلسفه تاريخ بشر را ذكر مى كند اين طور هم تفسير مى كند، مى فرمايد: سعادت اقوام و ملت ها بستگى دارد به علم و اخلاق پاك و معنويت آن ها. قرآن راجع به اين كه معنويت يك قوم در سرنوشت آن ها تأثير فراوان دارد اصرار عجيب دارد. وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِّنَ السمَاءِ وَ الأَرْضِ[13] « و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم» پس تاريخ بشر روى يك سلسله قوانين و نواميس منظم حركت مى كند. تاريخ ، منبع شناخت[14] امروزه تاریخ را به عنوان یکی از منابع مهم شناخت بشر می دانند. و قرآن نيز به آن اهميت زيادى داده است. يعنى از نظر قرآن غير از طبيعت و عقل و دل، يك منبع ديگر هم براى شناخت وجود دارد كه آن عبارت از تاريخ است.[15] قرآن، تاريخ را به عنوان يك منبع شناخت عرضه مى دارد. تاريخ يعنى جامعه انسانى در حال حركت و جريان. يك وقت جامعه امروز را در ارتباط با گذشته، و گذشته را با گذشته خودش يعنی حاضر را با گذشته و آينده مجموعاً يك واحد در حال جريان در نظر مى گيريم، بعد مى خواهيم بدانيم قانون جريان تاريخ چه قانونى است. فرق فلسفه تاريخ با جامعه شناسى اين است كه جامعه شناسى، قانون موجود جامعه را بيان مى كند ولى فلسفه تاريخ، قانون تحولات جامعه را بيان مى كند؛ اين جاست كه عامل زمان در كار مى آيد. در قرآن[16] آيات بسيارى است كه به مطالعه اقوام گذشته دعوت مى كند و آن را مانند يك منبع براى كسب علم معرفى مى كند. از نظر قرآن، تاريخ بشر و تحولات آن بر طبق يك سلسله سنن و نواميس صورت مى گيرد، عزت ها و ذلت ها، و موفقيت ها و شكست ها، و خوشبختى ها و بدبختى هاى تاريخى، حساب هايى دقيق و منظم دارد و با شناختن آن حساب ها و قانون ها مى توان تاريخ حاضر را تحت فرمان در آورد و به سود سعادت خود و مردم حاضر از آن بهره گيرى كرد. به عنوان نمونه خداوند می فرماید: قَدْ خَلَت مِن قَبْلِكُمْ سنَنٌ فَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كَيْف كانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ[17] پيش از شما سنت ها و قانون هايى عملاً به وقوع پيوسته است. پس در زمين و آثار تاريخى گذشتگان گردش و كاوش كنيد و ببينيد پايان كار كسانى كه حقايقى را كه از طريق وحى به آن ها عرض داشتيم دروغ پنداشتند به كجا انجاميد. پس تاريخ هم خودش يك منبع براى شناخت است.[18] در اين زمينه ما در قرآن آياتى داريم، مانند « قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ [19] برويد در زمين گردش كنيد،» أَفَلَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ [20] چرا اين ها در زمين گردش نمى كنند؟ يعنى برويد آثار تاريخى را مطالعه كنيد[21] و بعد ببينيد كه زندگى و جامعه بشر چه تحولات تاريخى پيدا كرده است... على عليه السلام در وصيتى كه در نهج البلاغه به امام حسن عليه السلام مى كند جمله بزرگى دارد كه به انسان ايمان بيشترى مى بخشد. على عليه السلام كه از نسل اول اسلام است به امام حسن عليه السلام دستور مى دهد: پسرم! احوال امم و ملل و تواريخ را به دقت مطالعه كن و از آن ها درس بياموز! بعد چنين تعبيرى دارد: « اى بنى، انى و ان لم اكن عمرت عمرمن كان قبلى، فقد نظرت فى اعمالهم، و فكرت فى اخبارهم، و سرت فى اثارهم، حتى عدت كاحدهم. بل كانى بما انتهى الى من امورهم قد عمرت مع اولهم الى اخرهم.[22] ))پسركم! اگر چه عمر محدودى دارم و با امت هاى گذشته نبوده ام كه از نزديك وضع و حال آن ها را مطالعه كرده باشم، اما در آثارشان سير كردم و در اخبارشان فكر كردم تا آن جا كه مانند يكى از خود آن ها شدم، آن چنان شده ام كه گويى با همه آن جوامع از نزديك زندگى كرده ام. بعد مى گويد: نه، بالاتر از اين، چون اگر كسى در جامعه اى با مردمى زندگى كند فقط از احوال همان مردم آگاه مى شود ولى من مثل آدمى هستم كه از اول دنيا تا آخر دنيا با همه جامعه ها بوده و با همه آن ها زندگى كرده است؛ پس تاريخ را مطالعه كن، در اخبار ملت ها و در تحولاتى كه براى جامعه ها پيش آمده فكر كن تا مانند چشمى باشى كه از اول دنيا تا آخر دنيا را مطالعه و مشاهده كرده است. اين است كه از نظر قرآن (و روايات ) خود تاريخ، منبعى براى شناخت است. آموزندگى تاريخ[23] علم تاريخ در هر سه معنى و مفهوم خود سودمند است . حتى تاريخ نقلى، يعنى علم به احوال و سيره زندگى اشخاص، مى تواند سودمند و حركت آفرين و جهت بخش و مربى و سازنده باشد؛ و البته بستگى دارد كه تاريخ زندگى چه اشخاصى باشد و چه نكاتى از زندگى آن ها استخراج گردد. انسان همان طور كه تحت تأثير رفتار و تصميمات و خلق و خوى و همنشينى مردم همزمان خود واقع مى گردد، و همان طور كه زندگى عينى مردم همزمانش براى وى درس آموز و عبرت آميز مى گردد، و بالأخره همان طور كه از مردم همزمان خود ادب و راه و رسم زندگى مى آموزد و احياناً لقمان وار از بى ادبان ادب مى آموزد كه مانند آن ها نباشد، از سرگذشت مردم گذشته نيز بهره مى گيرد. تاريخ مانند فيلم زنده اى است كه گذشته را تبديل به حال مى نمايد؛ از اين رو قرآن كريم نكات سودمندى از زندگى افرادى كه صلاحيت دارند «الگو» و «اسوه» باشند مطرح مى كند و احياناً تصريح مى كند كه آن ها را «اسوه» قرار دهيد. درباره رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسنَةٌ[24] در شخصيت رسول خدا الگوى عالى براى شما وجود دارد. و درباره ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: قَدْ كانَت لَكُمْ أُسوَةٌ حَسنَةٌ فى ابراهيم و الذين معه[25] در ابراهيم و آنان كه با او بودند براى شما الگوى عالى وجود دارد. قرآن آن جا كه افرادى را به عنوان «اسوه» ذكر مى كند، توجهى به شخصيت دنيايى آن ها ندارد، شخصيت اخلاقى و انسانى را در نظر مى گيرد؛ آن چنان كه از غلام سياهى به نام لقمان كه نه در شمار پادشاهان است و نه در شمار فيلسوفان معمولى شهره به فيلسوفى و نه در شمار ثروتمندان بلكه برده اى است روشن بين، به نام «حكيم» ياد مى نمايد. از اين قبيل است «مؤ من» آل فرعون و «مؤ من» آل ياسين .تكيه قرآن[26] بر تأثير تعيين كننده عوامل اخلاقى موجب شده كه تاريخ را به صورت يك منبع آموزشى مفيد در آورد. اگر تاريخ را داراى قاعده و ضابطه، و اراده انسان را مؤ ثر در تحولات تاريخ، و نقش اصيل و نهايى را در سعادت و كمال جامعه براى ارزش هاى اخلاقى و انسانى بدانيم، آن وقت است كه تاريخ، هم آموزنده است و هم مفيد. قرآن با چنين ديدى به تاريخ نگاه مى كند. [1] - جریان های بزرگ در تاریخ اندیشه غربی، فرانکلین لوفان بومر،ترجمه حسین بشیریه، مرکز باستنان شناسی ایران،چاپ دوم 1382.ص 30 [2] - مجموعه آثار، ج 2، صص 368 ، 367 و جامعه و تاريخ ، صص 71 ، 70 [3] - مجموعه آثار، ج 2، صص 377 ، 375 و جامعه و تاريخ ،صص 83 ، 81. [4] - مجموعه آثار، ج 2، صص 372 ، 368 و جامعه و تاريخ ،صص 77 ، 71. [5] - مجموعه آثار، ج 13 صص 386 384 و مساله شناخت ، صص 81 و 79 و هم چنين براى اطلاعات بيشتر ر . ك: اسلام و مقتضيات زمان ، ج 2،صص 224 و 209 . [6] - قيام و انقلاب مهدى عليه السلام از ديدگاه فلسفه تاريخ ، صص 19 و 17. [7] - سوره بقره ، آيه 134 و141 [8] - سوره فاطر، آيه 43. [9] - خاتميت ، صص 8 و 93 [10] - سوره رعد، آيه 11. [11] - سوره انفال، آيه 53. [12] - سوره اسراء، آيه 7. [13] - سوره اعراف، آيه 96. [14] - مجموعه آثار، ج 13، ص 383 و مساءله شناخت، صص 78 و 77 [15] - بايد از اقبال لاهورى تقدير كرد كه در كتاب«احياى فكر دينى» بيش از هر كس ديگر متوجه اين مساءله شده است . البته اصل مساءله را ديگران هم گفته اند ولى من مسئله«تاريخ به عنوان يكى از منابع شناخت» را اول بار در كتاب اقبال ديده ام . [16] - مجموعه آثار، ج 2، ص 70 و انسان و ايمان ، صص 74 و73. [17] - سوره آل عمران، آيه 137. [18] - مجموعه آثار، ج 13، صص 384 و 383 و مساءله شناخت ، صص 79 و 78 . [19] - سوره هاى انعام، نمل، عنكبوت، روم به ترتيب آيات 11و 69و20و 42. [20] - سوره غافر، آيه 82 و سوره محمد، آيه 10. [21] - اين گردش در زمين براى مطالعه طبيعت نيست (البته آن جايى كه با اين تعبير آمده است). آن جا كه با تعبير«سير در زمين» آمده است براى مطالعه تاريخ است . [22] - نهج البلاغه ، (ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى )، نامه 31، (صص 298 و297). (گردآورنده) [23] - مجموعه آثار، ج 2 صص 373 و 372 و جامعه و تاريخ ، صص 78 و 77. [24] - سوره احزاب ، آيه 21. [25] - سوره ممتحنه ، آيه 4. [26] - قيام و انقلاب مهدى عليه السلام از ديدگاه فلسفه تاريخ ، صص 4 و 50 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:42 توسط حسین اویسی |
|
|
پیش گفتار یکی از ابعاد مهم توسعه همه جانبه توسعه علوم انسانی نظیر: فلسفه، حقوق، علوم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، جامعه شناسی، روان شناسی، علوم تربیتی، الهیات، اخلاق، ادبیات، تاریخ، هنر و . . . است. گستردگی و تنوع در علوم انسانی، مانع از آن شده که صاحب نظران بتوانند قلمرو آن را به سادگی از قلمرو معرفت تجربی تفکیک کنند. لذا به طور اجمال می توان گفت علوم انسانی به دانش هایی اطلاق می شود که موضوع تحقیق آن ها فعالیت های گونه گون انسان است یعنی رشته هایی که رفتار فردی، روابط افراد با یکدیگر، رفتارهای جمعی و نیز آثار نهادها و مناسبات ناشی از این رفتارها را مطالعه می کنند.[1] با این که در مباحث رایج توسعه در ایران به توسعه علوم انسانی توجه می شود امّا اهمیت آن هنوز به بدنه فرهنگ و نظام آموزشی ما راه نیافته است. در نظام آموزشی ما هنوز علوم طبیعی و تجربی از درجه اول اهمیت برخوردار است، گویی که رشد این علوم حرف اول را در توسعه می زند؛ به همین جهت برنامه ریزان در ایران همواره به اقتصاد و سرمایه توجه ویژه دارند و مشکل عقب ماندگی کشور را عمدتاً کمبود پول و سرمایه یا ماشین آلات و زیر ساخت های مادی مانند پل، جاده، سد و ... می دانند و تصمیم گیرندگان نظام آموزشی در همین راستا پیشرفت و ترقی را فن آوری و دست یابی به تکنولوژی وعلومی می دانند که به نوعی به تحقیق و کاوش روی ماده و طبیعت منجر گردد تا از قافله به اصطلاح تمدن امروزی عقب نمانند و متأسفانه این ذهنیت در تار و پود فرهنگ ما نهادینه شده است؛ بنابر این مردم ما هم سعی می کنند تمام سرمایه های فکری (نخبگان) و مادی خود را صرف توسعه آن کنند این در حالی است که علوم انسانی هم از حیث ارزشی و هم از حیث راهبردی بر علوم طبیعی و تجربی تقدم دارد. یعنی توسعه علوم طبیعی و تجربی تابعی از توسعه علوم انسانی است این مدعا هم به پشتوانه ی آموزه های فلسفی و هم به پشتوانه تجربه تاریخی جوامع توسعه یافته، قابل اثبات است. توسعه علوم طبیعی و تجربی مرهون بسترسازی علوم انسانی است. ما نمی توانیم قبل از این که به انسان و علوم مربوط به آن فکر کنیم به علومی که موضوع آن به ماده و عوارض آن تعلق دارد بپردازیم. زیرا توجه به توسعه علوم انسانی می تواند زمینه ساز تحولی عظیم و رشدی همه جانبه و توسعه ای پایدار برای جوامع بشری باشد. فیلسوفان اسلامی بر این باورند که اهمیت هر علمی به موضوع آن علم بستگی دارد یعنی هر قدر موضوع علمی از اهمیت بیشتری برخوردار باشد آن علم از اهمیت بیشتری برخوردار خواهد بود. موضوع علوم انسانی، خود انسان است که از والاترین و پیچیده ترین موجودات عالم به شمار می آید ولی موضوع علوم تجربی طبیعت و ماده می باشد بنابر این می توان به سادگی به اهمیت علوم انسانی پی برد. تجربه نشان داده است، جوامعی توانستند گام هایی رو به جلو بردارند که علوم انسانی هم گام با علوم طبیعی و تجربی توسعه یافته است. همان گونه که عدم توسعه علوم انسانی در جوامع باعث رکود و رخوت علوم تجربی می شود به عبارت دیگر، توسعه علوم طبیعی و تجربی، تابعی از توسعه علوم انسانی است اگر کمی به عقب برگردیم و دوران انحطاط قرون وسطی را با دقت مرور کنیم بی شک پی خواهیم برد که علت اصلی عقب افتادگی اروپا در این قرون موانع توسعه نیافتگی علوم انسانی بود که اجاز ظهور عالمان تجربی را نمی داد و به بهانه های گوناگون، جلوی ترقی و توسعه آن را سد می نمود زیرا بستر لازم برای توسعه علوم تجربی فراهم نشده بود. اما با ظهور انقلاب و نهضت فرهنگی بستر رنسانس صنعتی فراهم گردید که ما امروز شاهد توسعه صنعتی اروپا هستیم. با این حال باید موانع توسعه علوم انسانی در ایران را مورد بررسی قرار داد. اگرچه این موضوع در فرهنگ ما علل مختلفی می تواند داشته باشد ولی یکی از مهم ترین آن ها به ساختار قدرت در گذشته برمی گردد. نظام های شاهنشاهی معمولاً با استبداد، سلطه طلبی، خودکامگی، اقتدارگرایی و بردگی همراه است و کشور ما این گونه نظام ها را تجربه کرده است. بنابر این، این حکومت ها برای رسیدن به مقاصد سلطه طلبی خود سعی داشتند تا مردم را از خود و امور و حقوق خود بی خبر نگاه داشته و هزینه آموختن علوم انسانی را گران و آینده آن را پر مخاطره و نامطمئن گردانند تا به مقاصد نامشروع خود جامه عمل بپوشانند. از سوی دیگر انسانی که از حقوق خود بی خبر است؛ تشویق به فراگیری علوم طبیعی و تجربی می شود تا دستی تواناتر داشته باشد و خدمت مؤثرتری به تقویت قدرت حاکمان ارایه نماید. بدین جهت کشور ما بیش از هر چیز نیاز به توسعه علوم انسانی دارد تا از رهگذر آن بتواند به توسعه پایدار علمی که راه رسم آن عقلانیت است برخوردار گردد. یکی از علوم انسانی که لازم است مردم ما با آن به متد علمی آشنا شوند تاریخ اسلام است که برداشت علمی و منطقی و مناسب از آن می تواند در فهم صحیح اسلام به ما کمک کند و مانع برداشت های ناروا و منفعت طلبانه گردد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 21:37 توسط حسین اویسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درج هرگونه مطلب با ذکر آدرس بلامانع است
|
|
RSS
|




