![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای ارتباط با دانشجویان |
|
جهان در آغاز هزاره سوم با شتابي تصاعدي شاهد شكل گيري تحولات و مينوي خرد : اين روز ها بحث از فلسفه ميان فرهنگی در ايران مطرح می شود وموافقت ها و مخالفت هايی را نيز در پی داشته است . خواستيم مقداری در اين رابطه از شما بشنويم . رضوي راد : پيشينه جوامع متعدد بشری بيانگر آنست که به صورت طبيعی هرانديشه تازه و به ويژه ناشناخته ای با مخالفت ها و مقاومت ها روبه رو بوده است. فلسفه ميان فرهنگی نيز از آن جا که در کل دنيا جديد و در ايران جديدتر است ، نبايد از اين قاعده مستثنی باشد . مطالعه نقطه قرار و ايستگاه فرهنگی جامعه ما از آن جا که اگر اوهم با ديگران و« فرهنگ ديگر» کاری نداشته باشد ، آن ها اورا به حال خود وانخواهند نهاد ، ناگزير ازمطالعه واقع نگرانه تحولات فکری و فرهنگی دنيايی است که مرزهای فرهنگی آن چونان گذشته نسبت به هم ساکت نيستند . هر فرهنگ پايبند به اصول و مبانی فرهنگی خاصی اگر بخواهد بماند بايد از مطالعه دقيق آن چه در متن تحولات فکری و فرهنگی دنيا می گذرد نه به عنوان يک ضرورت اجتماعی ، بلکه به عنوان يک رسالت و وظيفه ترديد ناپذير ، غافل نشود . وادی انديشه امروز پيش از آن که به داوری و مخالفت يا موافقت احتياج داشته باشد به شناخت انديشه ها و تمييز سره از ناسره نيازمند است . در غير اين صورت پيش داوری ها که همواره آفت انديشه بوده اند ما را از پا درخواهند آورد . بنده نه به عنوان مدافع تمام داده های انديشه ميان فرهنگی و حتی نه به عنوان مبلغ آن بلکه صرفاً به عنوان کسی که مطالعات گسترده ای در اين رابطه داشته است اگر بتوانم سعی خواهم نمود تا به زوايای ناشناخته اين انديشه اشاراتی داشته باشم . مينوي خرد : از فلسفه ميان فرهنگی برايمان بفرماييد . تاريخچه ، روند شکل گيری و شاخص های اين وادی . رضوي راد : در عرصه انديشه فلسفی بيست و دو سه سالی است که واژه Interkulturalität بر سر زبان ها افتاده است.1 و اندی بيش ازيک دهه است که فلسفه ميان فرهنگی به عنوان يک رشته دانشگاهی جايگاه خود را در کشورهای غربی پيدا کرده است . درميان دانشمندان پرفسور مال2 ، پرفسور ويمر3 ، پرفسور کيمرله 4 پرفسور بتانکور 5 در تعريف و تبيين ساختار انديشه ميان فرهنگی بيش از ديگران تلاش نکته ديگر آن که انديشه ميان فرهنگی در دامن زبان آلمانی تولد و شکل يافته است و بايد اعتراف داشت که يک جورها يی انديشه ميان فرهنگی با زبان آلمانی عجين شده است و بنده هيچگاه رابطه زبان با انديشه را اين اندازه در هم تنيده حس نکرده بودم . اين درهم تنيدگی است که کار را بر راويان انديشه به زبان های ديگر مشکل می سازد . در چنين وضعيتی است که راوی انديشه وظيفه اش تنها گفتن اين نيست که « فلسفه ميان فرهنگی چيست » بلکه پيش از آن به قول پرفسور مال بايد بيان کند که Was interkulturelle Philosophe nicht ist.« فلسفه ميان فرهنگی چی نيست » . انديشه ميان فرهنگی هنوز دوران جوانی خود را سپری می کند و ساختار جامع و مانعی پيدا نکرده است واز همين رو ارائه تصوير روشن و بی حرف و حديث از آن حتی برای کسانی که سال ها در اين وادی تلاش جدی داشته اند چندان آسان نمی نمايد. و طبيعی است که اين سو و آن سو نيزمطالبی تحت عنوان انديشه ميان فرهنگی مطرح شود که نسبت چندانی با آن ندارد . چنين وضعی مسئوليت استادان و دانشجويانی که در رشته فلسفه ميان فرهنگی تحصيل نموده اند يا محققانی که با جوهر انديشه آشنايی دارند را سنگين می نمايد تا از يک سو مبانی آن را به صورت علمی و قابل فهم تبيين نمايند و از ديگر سو آن را از آن چه با جوهر انديشه نسبت چندانی ندارد بپيرايند . مينوي خرد : حرف اساسی انديشه « ميان فرهنگی چيست » ؟ رضوي راد : بيان تيتر وار وتوصيفی جوهر انديشه ميان فرهنگی قدری سهل و ممتنع می نمايد ولی بنده سعی می کنم تا نشانه ها و معيارهايی از آن را به دست بدهم . شما بخوبی می دانيد که فرهنگ نگاه به درون دارد . مرز آن داشته های تعريف شده ای است که خودی تلقی می شود و غير آن بيگانه . اين تقسيم بندی در باطن خود نوعی ارزش گذاری را به دنبال دارد . و اضافه بر ارزش گذاری داوری وحشت ناکی را هم در بطن خود می پروراند و آن اين که ديگران نه تنها بدند بلکه شنيدن آن ها ، فهميدن آن ها و محلی از اعراب دانستن آن ها لازم نيست يا به زعم برخی جرم و خيانت فرهنگی است . انديشه ميان فرهنگی درصدد آنست که «ديگرشناسی» را جايگزين «ديگرستيزی» نمايد . مفهوم اين کلام و لازمه آن عدول فرهنگی ، نسيان فرهنگی ،فرهنگ کانونی (سانتريستی)، انحلال فرهنگی ، تضعيف فرهنگی ، تبادل فرهنگی ، تنازل فرهنگی ، غلبه فرهنگی ، تبليغ فرهنگی ، تساوی فرهنگی ، اتحاد فرهنگی ، فرهنگ جهانی ( به هم زدن چهارديواری های فرهنگی ) ، ترجيح فرهنگی ، نقد فرهنگی وحتی داوری فرهنگی نيست بلکه ؛ « فرهنگ شناسی و ديگر شناسی مبتنی بر گفت و گو است » . به نظر بنده اين مهم اگر محقق شود و زمينه های عينی و عملی خود را پيدا نمايد هم برای بشريت مفيد است و هم در بازيافت به روز و کارآمد فرهنگ ها از سوی هواداران و صاحبان آن به کارگر خواهد افتاد . کاری با مطلق گرايی فرهنگ ها هم ندارد چه اين که هر فرهنگی لزوماً خودش خودش است و تا نسبت به خودش نظر اطلاقی نداشته باشد که شکل نمی گيرد . مهم اينست که خود اثباتی مطلق را به معنای ديگر انکاری اطلاقی نگيرد . «من راست می گويم» را لزوماً به معنای « ديگران دروغ می گويند » ، قلمداد نکند . نفی و اثباتی يا به تعبيررايج ، سفيدوسياه نيانديشد. به نظر می رسد اين انديشه بی آن که با بود و نبود حقيقت مطلق مشکلی داشته باشد ، به «حقيقت منحصر»اعتقادی ندارد وآن را منتشر می بيند . انديشه ميان فرهنگی حقيقت را گسترده تر و پيچيده تر از آن می داند که اسير قانون همه يا هيچ شود و در دستان اين يا آن با يک بازی گل يا پوچ تکليفش معين شود . اين باور نبايد به « نسبيت حقيقت » که حرف تازه ای هم نيست تعبير شود چه اين که حقيقت می تواند مطلق باشد و در عين حال در دست فرد يا جماعت خاص اسير نباشد . اين همان معنای« حقيقت منتشر» است . مينوي خرد : اين انديشه در غرب متولد شده است . چه نسبتی با مدرنيته دارد؟ رضوي راد : در مورد اين که چه نسبتی ميان مدرنيته و انديشه ميان فرهنگی وجود دارد بايد عرض کنم که شايد اگر مدرنيته ای هم در کار نبود ذهن بشر در روند انديشه و بستر زمان به ضرورت آن می رسيد وليکن به طور قطع نارسايی های مدرنيته رسيدن به اين ضرورت را تسريع بخشيده است . «تئوری ميان فرهنگی» درغرب شکل يافته اما به اين دليل نبايد آن را غربی دانست . بنده اصولاً با تقسيم بندی های اين گونه موافق نيستم چون وجه آن را نمی فهمم . بنده علم را علم می دانم . شايد اين که در آموزه های دينی دستور داده شده تا همه علم آموزی کنند ولو نياز به طی مسافت های طولانی باشد هم ناظر به همين معنا باشد . اين تقسيم بندی ها و خط کشی ها در غرب هم به شدت مشاهده می شود که اساس عقلانی ندارد . انديشه ميان فرهنگی حيات خلوت مدرنيته نيست گرچه به طور قطع ملهم از ناکارآمدی ها و کاستی های آن می تواند باشد . غربی نيست چون غرب چالش توأم با تحقير و تنفری با انديشه ميان فرهنگی دارد . حق هم دارند چون اين انديشه بساط ترانس کولتوراليزم و لايت کولتوراليزم را که مدعای پنهان و آشکار آنان است را ور می چيند . شايد به همين دليل فيلسوفان ميان فرهنگ در غرب و به ويژه در آلمان هنوز پذيرفته نشده اند و با مشکلات عديده ای روبه رو می باشند . برخی از شاخص های انديشه ميان فرهنگی مثل مال و بتانکورت اساساً غربی نيستند واگر کيمرله هم از انديشه ميان فرهنگی دفاع می کند اين را محصول بيش از بيست سال مطالعه و حضور در آفريقا می داند .! بنده نمی خواهم بگويم غربی ها دوست ندارند يا نمی خواهند ازدرخت نونهال « انديشه ميان فرهنگی » ميوه چينی کنند ، بلکه می خواهم بر اين نکته تأکيد کنم که با ادامه و استمرار غيبت ديگران در متن تحولات فکری و فرهنگی دنيا صد البته راحت تر ميوه چينی خواهند کرد . انديشه ميان فرهنگی حضور « ديگران » را هدف گرفته است و اين برای فرهنگ غربی مدعی فرهنگ غالب معلوم است که پيام خوبی ندارد . به زعم اينجانب داوری های عجولانه ای که از سوی بعضی از دانشمندان محترم داخل کشور صورت گرفته است از زوايای گوناگون محل تأمل است . مينوي خرد : فکر می کنيد تعبير و تفسير روشنی از انديشه ميان فرهنگی در ايران شکل گرفته است .؟ رضوي راد : بنده خيلی در ريز مباحث مطرح شده در ايران تفحص نکرده ام ، اما در حدی که ديده ام بيانگر تصوير واقع بينانه از اين انديشه نيست و بايد بيشتر کار شود . برخی هم مثل هر کالای نو به عنوان يک بحث لوکس از آن استفاده می کنند . برخی هم به دليل عدم آشنايی با پيام اصلی اين انديشه آن را با «لايت کولتور» يا در برخی مواقع با «ترانس کولتور» ونيز گاهی با «مولتی کولتور»خلط و اشتباه گرفته می شود . بايد از شکل گيری درک کوچه محله ای از اينترکولتور جلوگيری کرد چه اين که موجب خواهد شد تا پيش از آن که فهميده شودمحکوم گردد. چاره آنست که پيش از آن که به صورت کارشناسانه فهميده نشده تعجيلی در طرح و استفاده صورت نپذيرد. نشست ها و تلاش ها و کارشناسی های قابل تقديری در گوشه و کنار ايران عزيزمان شکل نخستين خود را پيدا کرده است که اميدوارم به پرداخت هر چه دقيقتر اين انديشه و ديدن زوايای آن کمک نمايد . خود انديشه هم قدمت چندانی ندارد و نونهالی بيش نيست و به همين دليل در همه جای دنيا و حتی در آلمان که زادگاه انديشه ميان فرهنگی به شمار می رود احساس کارشناسان آنست که تا رسيدن به ريخت و ساختار اول و آخر دار و قالب جامع و مانعی از تعريف ميان فرهنگی حالا حالا بايد کارکرد . به مهندسی راه سازی می ماند که گروهی آمده اند و بررسی کرده اند که مثلاً جاده ای که الآن ميان تهران و سمنان مورد استفاده مردم است زمان زيادی از مردم می گيرد و توالی فاسد فنی زيادی دارد . مثلاً چون يک بانده است هزار و يک آسيب متوجه مردم می شود و ... اما از طرف ديگر بررسی های کارشناسان نشان می دهد که هم زمان رسيدن به مقصد را می توان کوتاه کرد و هم آسيب ها را کاهش داد . اين نتيجه ای است که گرفته شمی تواند بسياری از مشکلات امروز بشر را در سايه « رواداری » و « گفت و گو » حل نمايد . ده است و کليات قطعی شده است طرح و برنامه تهيه شده است زمينه های اوليه و استارت زده شده است و در عين حال در أثناء عينی سازی آن ها چه بسا به افق های ناديده ای هم برسيم و اين طبيعی است . اين تنها يک مثال است که اميدوارم اگر از يک زاويه ذهن ما را به موقعيت فعلی انديشه ميان فرهنگی نزديک می سازد از چندين زاويه دور نسازد و موجب انديشه پريشی دوستان نشود . مينوي خرد : فلسفه وجودی انديشه ميان فرهنگی چيست ؟ رضوي راد : انديشه ميا ن فرهنگی را بايد نتيجه و برآيند ناکامی های انسان در سامان دادن «زندگی با ديگران » دانست . رسيدن به ميان بری تعريف شده و جامع ، عام پسند بين «خود» و «ديگر» در صورت تحقق حرف اساسی اين انديشه آنست که « ديگر» را به جرم « ديگری » در پيش پای« خود » ذبح نکنيم وحتی در بسياری موارد درگير با آن هم تصور نکنيم . شنيدن حرف حساب ديگران را صرفا به دليل « ديگری » مخل خود باوری و تصلب بر داشته هايمان تلقی نکنيم . هنر شنيدن را نيز در کنار هنر گفتن بياموزيم و خود را در پايان همه چيز تصوير نسازيم . تجربه ، تحقيق به خوبی اين حقيقت را بر ما عيان می سازد که اگر به تعريف روشن ، واقع بينانه و عملی از « زندگی باديگران » نرسيم ، آينده خوشحال کننده ای در پيش رو نخواهيم داشت . دنيا خيلی کوچک شده . امروز بيشتر از هر زمانی انسان ها حس می کنند که زير يک سقف دارند زندگی می کنند نمی توانند « ديگری » را ناديده بگيرند . با آب شدن کوه های يخی « جزميت » و « مطلقيت » و باز شدن هرچه بيشتر انديشه فلسفه ميان فرهنگی بی آن که درصدد کم رنگ کردن «خود» ياترديد در آن داشته باشد ، به دنبال آنست که «خلاء» ميان «خود»و«ديگری» را بسود هر دو پرنمايد . بهترين عنصری که می تواند اين خلاء را پرنمايد عنصر «گفت و گو » است . در بستر گفت وگو همه برنده اند ، همه هستند و همه فکر می کنند ، همه زندگی می کنند ، همه حرف های گفتنی وسط گذاشته می شود ، انديشه ها پوست اندازی می کنند وحقايق آشکارتر می گردند و فاصله ها کم می شوند و دشمنی ها و خصومت ها ميان «خود» وديگری» يا رخت بر می بندند يا به «درگيري های انسانی» بدل می شود . گفت و گو ابزار کار انديشه ميان فرهنگی نيست بلکه غايت اوست . انديشه ميان فرهنگی گفت و گو را شرط و اقتضای عينی وباطنی زندگی انسانی می داند . معنای گفت و گو بيش و پيش از آن که اعتراف و مشروعيت بخشيدن به «ديگری» باشد به معنای اصرار و اعتماد به «خود» است . اصرار اعتمادی که در پرتو گفت و گو انديشه «خودی» را يا به روزتر و قابل اعتماد تر از ديروز می سازد و يا ضريب آسيب پذيری آن را در سايه بازيافت منطقی تر و موجه تر به حد اقل می رساند . گفت و گو پايان تفاوت ها نيست بلکه واقعی سازی و فهم درست آن هاست . اين جاست که «رواداری» را به عنوان عنصر ديگری از عناصر انديشه ميان فرهنگی بايد مطرح نمود . چه اين که واقعی سازی و فهم درست تفاوت ها را هرکسی برنمی تابد . به ويژه پيروان أديان را بايد به «رواداری» در اين باب فراخواند . مطالعات و تحقيقات بنده در حوزه أديان بيانگر آنست که اين فراخوانی آن قدر تأييد درون دينی دارد که نياز به توجيه و تبرير مستقل ندارد . اما فاصله موجود ميان دين و انسان دينی ، يا به عبارت روشنتر فاصله ميان دين و فهم دينی توانسته است مرز ميان أديان را آن قدر سياه و سفيد رنگ آميزی نمايد که «رواداری» نامشروع و در بسياری از مواقع به تنازل يا بدعت و ارتداد تعبير و تفسير گردد . بدون برخورداری از رواداری شانس هرگونه گفت و گو از انسان ها و جوامع سلب خواهد شد . « ديگری» از نقطه «رواداری» در گوشه ذهن ما موجوديت می يابد . بدون «رواداری» ما در همه صحنه های فکری و فرهنگی بی آن که رقيب و نفس کشی در ميان باشد پيروز ميدان هستيم و گوی سبقت را از همه می رباييم . چون رقيبی وجود ندارد و «ديگری» از نگاه ما مشروعيت ندارد تا موجوديت داشته باشد و کيست که نداند رقابت فرع بر موجوديت است ؟ ادامه دارد www.islamische-bildung.de |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 23:38 توسط حسین اویسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
درج هرگونه مطلب با ذکر آدرس بلامانع است oveisi8@yahoo.com
|
|
RSS
|