وبلاگی برای ارتباط با دانشجویان

توسعه، جامعه و آموزش

 

چكيده:

توسعه چيست؟ مسئول تدوين توسعه جامعه كيست؟ چه معيارهايي را مي‌توان براي آن لحاظ كرد؟ چگونه شكل مي‌گيرد؟ موانع آن در جامعه در حال گذار ما چيست؟ آيا مي‌توان راهبردهايي براي رهايي از موانع ارائه كرد؟ مهمترين اقدام اساسي براي رهايي از تنگناها چيست؟

ابهام تعريف توسعه مي‌تواند يكي از موانع آن محسوب شود. به يك بيان توسعه عبارت است از هدف تعريف شده در بيرون و خارج از جامعه كه توسط دولت قرار داده شده و دولت تصميم دارد با امكانات و قدرت خود اين هدف را پياده كند. يكي از عمده‌ترين موانع مي‌تواند نگرش دولت به جامعه و نقش مردم در روند توسعه باشد. همچنين راهبردها و اولويت‌هاي توسعه مي‌تواند هر يك از موانع توسعه در جامعه در حال گذار ما محسوب شود كه در اين نوشتار براي نهادينه كردن توسعه و رفع موانع آن بر تقدم تعليم و تربيت و بازنگري در آن به عنوان بنيان توسعه تأكيد گرديده است.

 

كليد واژه : توسعه ، فرهنگ ، جامعه ، آموزش ، علم

                                                          

                                                                           

Development, Society and Education

 

 

Abstract

What is development? Who is responsible for the development of society? What criterions / standards can be considered for it?

How it is formed? What are its obstacles in our developing society?

It is possible to present some strategies to get rid of the obstacles?

What is the most important action in order to get rid of these strained circumstances?

Ambiguity in the definition of development can be considered as one of its obstacles. In one word , development is the specific purpose , in and out of a Society , determined by the government who decides to get it down to action by its power and possibilities , one of the most important obstacles can be the government ‘s view to Society and the role of people in the process of development . In addition, both strategies and priorities of development can be considered as obstacles in our developing society. In this essay, it is emphasized to make the development systematic, to remove its obstacles on priority of teaching and training and to revise it as the basis of development.

 

Dr. Hossin Ovisy.

مقدمه

 توسعهDevelopment))این واژه قبل از هرچیزی ،اصطلاح و واژه ای است مربوط به حوزه زیست شناسی . درزیست شناسی به تغییراتی پیش رونده که دراندازه ، شکل و عملکرد ارگانیسم یک موجود زنده درطول حیات آن رخ می دهد، وبه موجب آن پتانسیل های تکوینی آن موجود ( ژنوتیپ) به سیستم های بلوغ یافته ( فنوتیپ) تبدیل می گردد،اطلاق می شود . البته این رشد فقط در اندازه و کمیت نیست ، بلکه توأمان پیچیده تر شدن هم هست . [1]

توسعه اقتصادی(Economic Development) شاید دومین زمینه کاربرد این واژه دراقتصاد باشد .توسعه اقتصادی ، به عملیاتی اطلاق می شود که به موجب آن ، اقتصاد ساده و کم درآمد به اقتصاد صنعتی مدرن تبدیل می شود . هرچند این اصطلاح گاهی مترادف " رشد اقتصادی " ( economic  growth ) گرفته می شود ولی معمولاً برای توصیف پیشرفت هم زمان کمی و کیفی تغییر در اقتصاد یک کشور به کار می رود .

تئوری توسعه اقتصادی Economic Development Theory))، که بیانگر چگونگی و راه کارعبور اقتصاد کشورهای فقیر به سوی اقتصاد پیشرفته می باشد ، به دنبال وضعیت خاصی که پس از جنگ دوم جهانی رخ داد ، مطرح گردید و اهمیت یافت  . [2]

توسعه (Development) واژه ای است که معمولاً از فرایند رشد اقتصادی در درآمد سرانه (per capital income ) و تغییراتی اساسی در ساختار اقتصادی که آن رشد را موجب می گردد حکایت می کند

این واژه گاه درحوزه فرهنگ و سیاست هم استفاده می شود اما مراد از آن چندان روشن نیست . مثلاً  از آن جا که فرهنگ چندان قابل اندازه گیری نیست بنابراین اصطلاحDevelopment" Cultural" با این که بسیار معمول شده است ولی معنای چندان محصلی ندارد . به همین قیاس است اصطلاح"Development Political".اما تحلیل گران سیاسی از این اصطلاح استفاده می کنند تا کشورهایی را که درآن ها دموکراسی ، قانون و حاکمیت مردمی وجود دارد را دربرابر جوامعی که درآن ها مطلق اندیشی ، و اتوریته فردی حاکم است باز شناسانند .[3] ترکیب های دیگری مانند "Human Development  "توسعه انسانی"Educational Development "توسعه آموزشی" و نظایر آن نیز رایج شده است .

 

   نقش دولت ومردم در توسعه

توسعه‌، یك‌ مفهوم‌ ارزشی‌ است‌؛ چرا‌كه‌ دربرگیرنده‌ كلیه‌كُنش‌هایی‌ است‌ كه‌ به‌منظور سوق  دادن‌ جامعه‌ به‌‌سوی‌ تحقق‌مجموعه‌ای‌ منظم‌ از شرایط‌ زندگی‌ جمعی‌ و فردی‌ ـ كه‌ در ارتباط‌ بابعضی‌ از ارزش‌‌ها مطلوب‌ تشخیص‌ داده‌ شده‌اند ـ صورت‌ می‌گیرد. بنابراین‌، مفهوم‌ توسعه‌ باید در درجه‌ اول‌ با خواسته‌های‌ مبنی‌برآزادی‌ انسان‌ هماهنگ‌ و در درجه‌ دوم‌، با خواسته‌های‌ مبنی‌ بر عدالت‌اجتماعی‌ نیز در سازگاری‌ و تعامل‌ باشد. همچنین‌، هدف‌ مفهوم‌ توسعه‌باید رفاه‌ و بقای‌ انسان‌ باشد و در این‌ چارچوب‌ فعالیت‌ها و الزامات‌خود را جهت‌دِهی‌ كند.[4]

مفهوم توسعه تا زماني سامانده كنش هاي اجتماعي است كه يك تعريف معلوم داشته باشد؛ توسعه‌‌ فرآیندی‌ هدف‌دار است‌ ـ و به‌ وسیله‌ انسان‌ آغازمی‌شود ـ و هدف‌ آن‌ بهبود بخشیدن‌ به‌ شرایط‌ زیستی‌ كلیه‌ افرادی‌است‌ كه‌ در جامعه‌‌زندگی‌ می‌كنند، نباید تنها از طریق‌ آن چه‌ كه‌ به‌محیط‌ اضافه‌ می‌شود و به‌ چشم‌ می‌آید، اندازه‌گیری‌ شود و مورداستفاده‌ قرار‌گیرد.

اما امروزه به دلايل متعدد از جمله پيچيدگي و سرعت تحولات به يك مفهوم مبهم تبديل شده است. به يك بيان توسعه عبارت است از هدف تعريف شده در بيرون و خارج از جامعه كه توسط دولت قرار داده شده و دولت تصميم دارد اين هدف و تعريف را كه بيرون از جامعه تعريف شده با امكانات و قدرت خود پياده كند و همين نيز باعث ابهام در تعريف توسعه مي شود و مشكل دولت هم همين جاست كه مي خواهد جامعه را از سرنوشت خود سلب مالكيت كند و اين سلب مالكيت كنش هاي زيادي را حذف مي كند و در عوض كنش هاي مشخص ديگري را به وجود مي آورد بعضي معتقدند اين سلب مالكيت و استبداد لازم است تا چند گانگي را محدود كند و يك پارچگي را به وجود آورد. و دولت معتقد است جامعه بايد به سمت اين تعريف ها برود. در حالي كه دولت بايد ابزار بازگرداندن قدرت به جامعه باشد نه سلب قدرت از جامعه در واقع اهداف دولت و جامعه بايد مكمل يكديگر باشند و غناي جامعه را به وجود بياورد. پس دولت بايد در جامعه توانمندي سازي صورت دهد آن وقت مي توانيم بگوييم كه جامعه توسعه پيدا كرده است. در واقع مهم اين است كه اين درك در جامعه به وجود بيايد و چه دولت و چه جامعه به عنوان يك عامل اصلي به اين موضوع نگاه كنند اما هر بار كه از جامعه سلب مالكيت شده و با آن قيم وار برخورد شده ضعيف تر از قبل شده است و پويايي آن گرفته شده است كه اين شامل توسعه هم مي شود. ما چون مي خواهيم جامعه را در چارچوب هاي مطلقي محبوس كنيم، كنش و واكنش هاي آن را نمي بينيم. ([5])  در صورتي كه شرط توسعه اين است كه جامعه نيز قدرت سرنوشت و تصميم گيري درباره آن را داشته باشد. در گفتمان سياسی، معمولاً واژه‌های نظام، حاكميت و حاكمان را معادل هم به كار میبرند. به عنوان مثال، صاحبان قدرت خود را معادل نظام تلقی میكنند و هر نوع كوشش و يا اقدامی را برای تغيير حاكمان به منزله تغيير يا براندازی نظام میدانند. اما اين تلقی درستی نيست، هر يك از واژههای سهگانه، معانی خاص خود را دارد.از نظر حقوقی، چه در سطح ملی و چه در سطح روابط بينالمللی، قدرت سياسی، صرف نظر از منشاء پيدايش، شكل گيری و محتوا، حاكميت ناميده میشود.

حاكميت دو وجه اصلی دارد: يك وجه آن خارجی و بينالمللی است.در روابط بينالمللی، حاكميت ملی(NS)  به معنای استقلال دولتها در رابطه با نهادهایNational Sovereignty  بينالمللی است.

حاكميت ملت(Sovereignty of people  )، به معنای حق تعيين سرنوشت مردم به دست خودشان میباشد. حق حاكميت ملت، از جمله حقوق طبيعی انسان محسوب میشود. انسان آزاد و مختار آفريده شده است و اين خود انسان است كه میتواند و میبايد سرنوشت خود را رقم بزند. توسعه سياسی و به تبع آن توسعه اقتصادی، فرع بر "توسعه انسانی" است. توسعه انسانی بدون برخورداری انسان از حقوق و آزاد ی های اساسی، كه بخشی از حقوق طبيعی انسان است، امكان پذير نيست.[6]

همان طوري كه اشاره شد بحث پيچيده است و بسياري از مسائلش را ما واقعاً نمي شناسيم. انساني كه در تمدن جديد، فن آوري را به وجود مي آورد، در ابتدا توسعه يافته است و توسعه يافتگي اوست كه فن آوري و جامعه را توسعه مي دهد و آن گاه درمناسبات اجتماعي متحول و مدرن، ميوه هاي فربهي در اقتصاد، فرهنگ و جامعه به بار مي نشيند ولي چنان چه ورود تكنولوژي قبل از توسعه انساني و مناسبات اجتماعي اتفاق بيفتد، آن گاه پيامدهاي اين شكاف ها بسيار رنج آور است و مديريت اين تناقص ها هم بسيار دشوار است. ([7]) "جان گالبریث " ، اقتصاد دان مطرح امریکایی ، پیدایش بورکراسی ها را نتیجه منطقی پیچیدگی فناوری و حجم سرمایه گذاری صنعتی می داند که این بورکراسی ها نه تنها تولید محصولات صنعتی را کنترل می کنند بلکه برای حفظ موقعیت خود دست در دست دولت و اتحادیه های کارگری ، "دولت نوین صنعتی" را می سازند. این اقتصاد دان معتقد است انسان سازمان های خود را بر مبنای شناختش از فناوری حاکم بر جامعه می سازد. بر این مبنا مدیران موسسات در دوران مدرن ، سازمان های خود را همانند ماشینی می بینند که از بخش های گوناگون ولی به هم پیوسته تشکیل شده و هر بخش، نقش دقیق و از پیش تعیین شده ای را در مجموعه تولید بازی می کند .لذا ساختارهای تشکیلاتی و مدیریتی بر مبنای نیازمندی این بخش ها و چگونگی هم آهنگ کردن آن ها در تولید کالاهای نهایی طراحی می گردد و در نهایت سازمان های تولیدی به بورکراسی ها و ساختارهای فناوری کلانی بدل می شوند و مدل تشکیلات "بورکراتیک " پارادیم سازماندهی در عصر صنعت می گردد. اما متاسفانه این نگرش منطقی و روند طبیعی در طی عمر حدود یکصد ساله صنعت در کشورمان طی نشده است و بورکراسی که در تعاریف کلاسیک امری مثبت و نشانه عقلانیت مدرن و یکی از ابزار نظم بخشیدن و مشخص کردن وظایف افراد بوده در کشورمان به دیوان سالاری ، آن هم دیوان سالاری ناکارآمد تبدیل گردیده است .این نقص و ضعف اساسی به عنوان یکی از مهمترین موانع توسعه چنان اهمیت داشته است که کمترقانون ، برنامه و سند توسعه ای را می توان در طول ده ها سال در کشورمان یافت که در قالب مواد و بندهایی به این موضوع نپرداخته باشد. اوج این توجه را باید در برنامه سوم توسعه دانست که در فصل های مختلف بخش اول آن راه کارهای خروج از دایره دیوان سالاری پیر و فرسوده ، طرح و تبیین و بر اجرایی شدن آن ها تاکید شده است .اما علی رغم این تاکیدات قانونی ، در حوزه عمل و اجرا ، توفیق چندانی حاصل نگردیده است . [8]چنان که برابر اعلام چندی پیش معاون سازمان مدیریت و برنامه ریزی نه تنها از درصد تصدی گری دولت – چنان که در طی برنامه سوم توسعه مقرر بوده است - کاسته نشده بلکه 5/2 درصد نیز به آن اضافه شده است (جراید کشور- 11/3/83) همین امر سبب گردید تا موضوع اصلاح ساختار اداری و مدیریتی بار دیگر مورد توجه بالاترین مقام اجرایی یعنی ریاست محترم جمهور قرار گیرد و ایشان را وادارد تا با ابلاغ بخشنامه ای همه وزرا و معاونان وزرا راموظف نماید نسبت به " اصلاح نظام اداری و حذف و ادغام مدیریت های موازی با تاکید بر تمرکز زدایی و کاهش تصدی دولت با حفظ حضور کارآمد در قلمرو امور حاکمیتی " تاکید کند . انجام این تحولات ساختاری شاید بیش از هر بخش دیگری در بخش صنعت کشور ضروری باشد . چرا که یکی از مفاهیم بنیادین صنعت تقسیم کار و سازماندهی دقیق است . به نحوی که کل اجزا هم سو و هم جهت با هم و با کمترین اتلاف وقت و انرژی بیشترین بهره را تولید نمایند .این امر تازه در مجموعه سازمان های موج دومی است و نه موج سومی ، از مشخصه های سازمان های متعلق به این موج کاهش شگفت انگیز هزینه های تولید از طریق افزایش سریع بهره وری است . جالب است بدانیم " تعداد پرسنل وزارتخانه های ژاپن به عنوان یک کشور موج سومی (به استثنای بخش آموزش) 200 هزار نفر و مجموعه پرسنل وزارتخانه های ایران (به استتثنای بخش آموزش) حدود یک میلیون و 300 هزار نفر است . با توجه به این که جمعیت ایران نصف ژاپن است ، اگر نظام اداری ایران بخواهد موج سومی شود تعداد پرسنل دولتی آن باید به یک سیزدهم یعنی حدود 100 هزار نفر کاهش یابد.[9]

برای توسعه پایدار لازم است جهان را خوب بشناسیم و بفهمیم در چه زمانی زندگی می کنیم تا تابع زمان نشویم ، انسانی که زمان را نمی شناسد دیر یا زود تابع آن می شود. البته هر چیزی که زمان می گوید درست نیست اما باید بدانیم که کجای این زمان درست است و کجای آن نادرست . بنابر این برای شناخت نادرستی های زمان آن را باید خوب شناخت[10] .

 

توسعه و فرهنگ

ما ايرانيان به غرب نگاه كرديم و ديديم كه در آن جا سينما، ماشين، وسايل ارتباطي، رسانه و فن آوري وجود دارد، لذا تصميم گرفتيم كه آن ها را وارد كشور كنيم ولي به توسعه فن آوري، همزاد و همراه با توسعه فرهنگي و اجتماعي و مديريت تغيير مناسبات فرهنگي بر اساس تجربه گذشته توجه نكرديم. بنابراين حالا ما از دست آورده هاي مدرن استفاده مي كنيم ولي در جامعه ما، آن ها كاركرد واقعي خودشان را نداشته و يا حداقل كارايي مورد نظر را ندارد. بدين مناسبت در برخي موارد مشكلات و پيچيدگي هاي جامعه ما نيز افزوده شده است. زيرا ما ميوه و نهال هاي مدرن را آورديم ولي محيط زيست نگهداري و پرورش آن ها را فراهم نساخته ايم ([11])

فرهنگ ملی از پايه های استقلال ملی است و بر مردم آن جامعه است که از فرهنگ خود همانند سرزمين خود،دفاع کند.در طراحی برنامه های توسعه آن چه اهميت دارد، توجه به هويت های ملی است. هيچ الگوی توسعه وارداتی را نمی توان به کار برد، مگر آن که با ويژگی های محلی، منطقه ای و ملی هماهنگی داشته باشد، و اساسا نمی توان هيچ الگويی را تحميل کرد. توسعه واقعی بدون توجه به بعد فرهنگ ملی و احترام به هويت فرهنگی ملت ها تحقق نخواهد يافت.همان طور که ريموند شاسله می گويد: "تاکيد بر هويت فرهنگ (ملی)، شرط لازم حاکميت و استقلال و شکوفايی توانايي های فردی و توسعه هماهنگ جوامع است اقدامی است رهايی بخش ، اسلحه ايست برای مبارزه در جهت نيل به استقلال واقعی، تاکيد برحفظ هويت فرهنگی يا رد هر گونه تقليد (برون گرايی) و کنار گذاردن شيوه های فکری و عملی از سنت ها،تاريخ و ارزش های اخلاقی و حفظ ميراث نياکان بدون سنت گرايی، گذشته گرايی، بی تحرکی و انزواست هويت فرهنگی درارتباط و تماس با سنت ها و ارزش های ملل ديگر نو و غنی می شود، و امکان تعالی و شکوفايی انسان را افزايش می دهد." بنابر اين تعريف، توسعه و حفظ فرآوردهای فرهنگی منطقه ای وملی ضرورت تام دارد، چرا که فرآوردهای فرهنگی مطمئن ترين ضامن توسعه مستقل است، هويت فرهنگی را تقويت می کند و قوه خلاقيت و آگاهی مردم را نسبت به ميراث فرهنگی افزايش می دهد. در واقع سرتاسر اين گستره بزرگ، کشور ما را کران تا کران، فرهنگ ها و پاره فرهنگ های رنگارنگ تشکيل داده، که طی سده ها و هزاره های گذشته آداب و رسوم، باورها و سنت های آن ها، تاثيرات وتاثرات ژرف و گسترده ای را از هم پذيرفته اند و بافت ظريف و يکسان آن، تجلی وحدت در کثرت را معنی بخشيده است.[12]

از همین روست که فرهنگ در سال های اخیر به شدت مورد توجه جامعه شناسان ونظریه پردازان اجتماعی قرار گرفته است .[13]

اساساً فرآيند توسعه داراي الزامات و اسبابي است كه بدون توجه به اين الزامات توسعه عقيم است. توسعه نياز به توليد انديشه دارد و تازماني كه به اين فرآيند دست نيازد بايد پيرو باشد بدين مناسبت است كه برخي معتقدند تا زماني كه فرهنگ ها و اصالت هاي سنتي در جامعه وجود داشته باشد جامعه نمي تواند به سمت توسعه حركت كند، اينان به جوامع در حال توسعه پيشنهاد مي دهند كه فرهنگ هاي خود را رها كرده و به سمت فرهنگ هاي جهاني حركت كنند تا از قافله پرشتاب توسعه بازنمانند كه در اين صورت قايق راني روي موج است كه به هر سمت كه مي خواهد مي كشاند. اما اگر جامعه اي به لوازم و اسباب آن از جمله توليد فكر و انديشه نائل آمد و آن را در جامعه نهادينه كرد درآن صورت مي تواند با اجراي مكانيسم هاي توسعه توسط بازوهاي اجرايي كه برخاسته از فرهنگ هاي سنتي هستند و با پذيرش عدم ايستايي در فرهنگ شايد بتوان به بينشي تلفيقي از اين توسعه دست يافت.

در جامعه ما يك بد فهمي راجع به سرعت تحول و توسعه مدرن شدن وجود دارد كه همه را به اشتباه انداخته است ما تصور مي كنيم مي توان توسعه پيدا كرد و مدرن شد، بدون اين كه لوازمات و اسباب مدرن شدن را فراهم كرد و به پارادايم آن وفادار بود. ما به جاي اين كه به فرآيند توسعه توجه كنيم و الزامات آن را بپذيريم بيشتر به محصول نگاه كرديم و نخواسته ايم يا نتوانسته ايم الزامات توسعه را بپذيريم و لذا نهادها، ساختارها و محصولات را وارد كشور كرديم، به اميد كه آن محصولات ما را به فرآيند توسعه خواهد رساند. ما محصولات جذاب غرب را ديديم و فكر كرديم اگر همان محصولات را داشته باشيم، جامعه ما مدرن خواهد شد. ما ميوه را قبول داشتيم، ولي فرآيندهاي توليد آن ها را به خوبي هضم نكرديم و حتي نتوانستيم تجزيه و تحليل و اقع بينانه اي از آن ها ارائه كنيم ([14])

 

توسعه وآموزش

اگر قرار است توسعه پيدا كنيم، بايد نهاد سازي حكومت  توسعه اي شكل بگيرد و دولت مردم را باور كند، اجازه دهد جامعه خودش تصميم بگيرد. دولت توسعه را در جامعه نهادينه كند كه از مهمترين نهادهاي توسعه آموزش است .اگر بپذيريم‌ اساس‌، بنيان‌ و شالوده‌ جوامع‌ انساني‌ را علم‌ و دانش‌ و فرهنگ‌ آن ها تشكيل‌ مي‌دهد، به‌ خوبي‌نقش‌ آموزش‌ در اين‌ دايره‌ مشهود و مشخص‌ خواهد شد. آموزش‌ ركن‌ مهمي‌ را در توسعه‌و تكامل‌همه‌جانبه‌ و موزون‌، در حوزه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ ايفاء مي‌كند. جهان‌ امروز، جهان‌علم‌ و انديشه‌ و عصر انديشمندان‌ و مبتكرين‌ و خلاقان‌ است‌ و تنها به‌ واسطه‌ علم‌ مي‌توان‌ به‌علل‌ امور پي‌برد . بديهي‌ است‌ جامعه‌اي‌ موفق‌ و پايدارتر است‌ كه‌ زيربناي‌ علمي‌ آن‌ از استحكام‌ بيشتري‌ برخوردارباشد و بالطبع‌ هر قدر سطح‌ علم‌ و دانش‌ يك‌ جامعه‌ فزوني‌ يابد، مشكلات‌ و نواقص‌ آن‌ تقليل‌يافته‌ كه‌ قطعا تحقق‌ اين‌ امر در سايه‌ برنامه‌ريزي‌ دقيق‌ و منسجم‌ آموزشي‌ ميسر و امكان‌پذير مي‌باشد. هدف‌ عمده‌ و نهايي‌ هر دوره‌ آموزشي‌، پرورش‌ نيروهاي‌ متخصص‌ و كارآمد و متناسب‌ ساختن‌قابليت هاي‌وجودي‌ آنان‌ با تحولات‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ است‌ تا توانايي‌ مورد نياز را براي‌ دريافت‌ و ايفاي‌نقشي‌ كه‌ در پيشبرد وظايف‌ اجتماعي‌ و شغلي‌ در جهت‌ پاسداري‌ از ارزش هاي‌ معقول‌ جامعه‌اي‌كه‌ در آن‌زندگي‌ مي‌كنند، كسب‌ نمايند. با عنايت‌ به‌ اين كه‌ رشد سريع‌ و شتابان‌ فن‌آوري‌، تغييرات‌ و تأثيرات‌ شگرفي‌ در اركان‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌و فرهنگي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ است‌، اتخاذ شيوه‌ هايي‌ كه‌ هماهنگ‌كننده‌ برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ با توسعه‌تكنولوژي‌ و تحول‌ و متضمن‌ نيروي‌ انساني‌ ماهر و متخصص‌ مورد نياز آن‌ باشد، اجتناب‌ناپذير است .در بررسي‌هاي‌ به‌ عمل‌ آمده‌ در اين‌ خصوص‌، براهين‌ مبين‌ اين‌ تجربه‌است‌ كه‌ پاسخ گوي‌ امر فوق‌ به‌ عنوان‌مناسب ترين‌ روش‌ آموزش‌، آموزش‌ مهارتي‌ و كاربردي‌ است.

 امروزه‌ نقش‌‏ علم‌ وتوسعه‌ علمي‏ در‏ توسعه‌اقتصادي جوامع‏ وارتباط تنگاتنگ‏ ميان‏ اين‌‌‏ دو‏ بر‏ هيچ كس‌ پوشيده‌ نيست‌‏ بدين‏ معنا‏ كه‌ علم‏ در توسعه‏ اقتصادي‌‌ نقش‌ اصلي را ايفا‏ مي‌كند‏ و ‏‌ توسعه‌‏ اقتصادي‏ نيز‏‌‏ هسته اصلي‌ تشكيل دهنده‌ يك‌‏  جامعه‌‌‏ ‌توسعه‌‏ يافته‌‏ محسوب‏ مي‌شود.

صرف نظر از وجود موانع و معضلات عدیده در راه توسعه علمی ایران ، که نبود بینش صحیح در خصوص جایگاه علم وعالم ،فقدان مدیریت قاطع وکارآمد ، نظام نامساعد مالی واداری ، فقدان ارتباطات علمی نامناسب ، روند مهاجرت غیر طبیعی نخبگان به خارج از کشور ... از آن جمله اند ، عدم توجه وافی و لازم سیاست گذاران و برنامه ریزان کشور طی سال های گذشته به مقوله علم و نقش بنیادین آن در سایر ابعاد توسعه (به ویژه در برنامه ریزی های کلان کشور ) نیز موجب شده تا به رغم اجرای برنامه های دراز مدت توسعه در کشورمان ، شاهد رکودعلمی در جامعه باشیم ودر جریان توسعه علمی جهان سهم کم تری به خود اختصاص دهیم .اگر چه متولیان برنامه اول و دوم توسعه کشور سیاست گذاری در زمینه های فرهنگی و به ویژه ابعاد علمی توسعه را به گونه ای شایسته و در خور شأن جمهوری اسلامی ایران انجام نداده بود ،سومین برنامه توسعه دولت با عنایت خاص ضرورت تدوین برنامه ای هدفمند ، منسجم و قابل اجرا برای دست یابی به توسعه ای همه جانبه ومتوازن ، نقش ابعاد فرهنگی وعلمی توسعه را پر رنگ تر و اهتمام به این امور را جدی تر دیده است .‏

"آموزش وپرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی با سایر نهادهای دیگر در ارتباط است و با توجه به تغییرات اساسی ایجاد شده در شؤون اقتصادی ،سیاسی ، فرهنگی واجتماعی جوامع ، تجدید نظری کلی و همه جانبه در آموزش وپرورش یک ضرورت است و در غیر این صورت ، این نهاد به تدریج از انجام وظایف و کارکردهای خود عاجز شده وبه تدریج به بحرانی دچار خواهد شد که در آن به دلیل عدم پاسخ گویی به نیازها وخواسته های زمان ، تنها اسکلتی از یک نظام رسمی آموزشی باقی می ماند و در کنار آن ، نظام دیگری از تعلیم وتربیت رشد می کند که به نظام "سایه" شهرت پیدا کرده است" .[15]

در كشورهاي پيشرفته مدارس با تقاضاي جامعه همسو وهماهنگ است. معلمان داراي سواد چند بعدي هستند و بين مدرسه و جامعه سازگاري مثبت وجود دارد يعني مدرسه نياز دانش‌آموز را تأمين مي‌كند، جامعه هم با رغبت موجبات ارتقاكيفيت مدارس رافراهم مي آورد

توسعه کشور توسط نیروی انسانی انجام می شود و درصد بالایی از این نیرو در آموزش و پرورش اشتغال دارند. هزینه آموزش و پرورش در بحث های توسعه مملکت اولویت دارد"، جایگاه آموزش و پرورش در توسعه کلیدی است و در ساختار نیروی انسانی آموزش و پرورش، از نظر کمی و کیفی باید اصلاحاتی انجام شود. متاسفانه نگاه مصرف گرایانه به آموزش و پرورش در بین مسولان وجود دارد، یعنی همان طور که دریک کارخانه پولی که هزینه می شود باید باز برگردانده شود ، از آموزش وپرورش نیز چنین انتظاری می رود . ساخت انسان ها از آموزش و پرورش شروع می شود. ولی نگاه مصرف گرایانه به آن وجود دارد، گویا هر یک ریال که در آموزش و پرورش مصرف می کنند، سرمایه ای است که هدر می رود! وسایل کمک آموزشی در کلاس درس قرار ندارد .روح کنجکاوی در سوالات بروز می کند و زمانی که پژوهش وجود نداشته باشد در مراحل بعدی دانشجو نمی تواند یک پژوهشگر باشد و باید دانست که پژوهش حرف اول را در توسعه می زند . به ويژه در آموزش ابتدايي ، "اگر آموزش ابتدايي زير و رو نشود محال است توسعه شگل بگيرد. زيرا آموزش ابتدايي بايد بچه ها را اجتماعي بكند. يعني چنان سامان بگيرد كه زيباترين خاطرات زندگي او در مدرسه باشد و به محض شنيدن كلاس، كتاب، درس به صورت فرهنگي در درون احساس خشنودي به كودكان ما دست بدهد و به طرف كتاب جذب شوند. در دنياي توسعه يافته كتاب زندگيش است و دوست دارد . در مدرسه ابتدايي نمي توان به بچه گفت كه برو خانه و صد مرتبه بنويس«من معلم را دوست دارم و علم خيلي مهم است.» در اين صورت از معلم و علم منزجر مي شود چون بچه است مي خواهد بخوابد و بازي كند و اين خاطره در ذهنش باقي مي ماند و چه جوري آن دو پايه جامعه جديد يعني عقل و علم مي خواهد جا بيفتد ([16])

اين ها يك قانون است كه  آموزش ابتدايي  بايد طوري متحول بشود كه بچه ها اصلاً با شور و عشق به مدرسه بروند و دوستش داشته باشند. الگو اين نيست كه در ايران ما بتوانيم الگوي ژاپن را بگوييم درست است يا الگوي آموزشي انگليسي؟ ولي اصل در همه اين ها يكسان است. اصل اين است كه يك آموزش پايه داريم كه كودك را اجتماعي مي كنند. خلاصه اين كه الگو قابل تقليد نيست، الگو بر اساس شرايط زمان و مكان شكل مي گيرد بنابراين اگر نظام آموزشي ما اصلاح نشود، توسعه اتفاق نمي افتد ([17])

ما بايد دانش آموزان مدارس را به گونه اي  پرورش فكري و جسمي بدهيم كه نه تنها با محيط سازگاري يابند بلكه بتوانند در آن صاحب نظر و فكر باشند، به طوري كه براي جامعه افرادي مفيد گردند و در جهت  حل مشكلات جامعه توانمند باشند. اين كار نياز به يك برنامه آموزشي و پرورشي دارد كه لازم است توسط افراد مطلع و صاحب صلاحيت  اجرا شود تا بتوانند فن آوري شايسته و مناسب محيط را با فرهنگ و نسل جامعه سازگار سازند. ([18])

خوشبختانه چند سالي است كه اين نهضت در نگرش و برنامه درسي آموزش و پرورش به ويژه در آموزش ابتدايي درحال شكل گيري است. بدين مناسبت ما شاهد تحولي در روش هاي تدريس و كتب درسي به منظور توانمند سازي  دانش آموزان در مراجعه با مشكل و ياري جستن از نيروها و استعدادهاي خود با زمينه سازي خلاقيت و نوآوري هستيم و آن چه مي تواند در اين راه او را ياري كند انديشه و بصيرت و اعتماد به نفس و ظهور ايمان و علايق دروني اوست.

 

نتیجه گیری
با توجه به ضرورت توسعه پایدار در جوامع آن چه بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد عبارت است از :

1-      مدیریت عقلانی و منطقی توسعه

2-      نهادینه کردن نقش جامعه در توسعه

3-      تقویت نقش جامعه در توسعه

4-      توجه به فرهنگ بومی در توسعه

5-      اولویت توسعه انسانی بر توسعه اقتصادی و سیاسی

6-      اولویت آموزش درتوسعه

7-      توجه به نهادهای تحقیقی و پژوهشی

8-      اهمیت روحیه پژوهشگری در نظام آموزش عمومی

                   

                                                                                               پایان



[1] - Encyclopedia of Britanica, 2003 ," Development"

[2] - Encyclopedia of Britanica, 2003 ," Economic Development"

[3] - A Dictionary of Political Thought , Roger Scruton , Macmillan Refrence Books , 1986, "Development"

4- نگا : نگاهی به اسلام و توسعه پایدار ، فصل یکم ، پایگاه اطلاع رسانی اندیشه جوان

5- نگا: روند توسعه در جوامع جهان سومي، مجتبي صدريا، روزنامه جامعه، شماره 492

 

6-نگا : مقاله "فرهنگ ملی ،حاکمیت وتوسعه " www.zendagi.com

7- نگا : مقاله " مشاركت و كارگروهي" محمد رضا سركارآراني، روزنامه ايران، شماره 2809

8- نگا : مقاله " اصلاح ساختار اداری ضرورت توسعه صنعتی است !" حسین حقگو ، مرکز اطلاع رسانی صنایع و معادن

9- نگا : مقاله "بیشتر در آمد نفت را بروکراسی می بلعد" محمد حسین ادیب ، www.webrah.com

10- نگا : اویسی حسین ، جهانی شدن بیم ها وامیدها ، قزوین انتشارات حدیث امروز 1381 ،ص24

11- نگا:مقاله : "جهان به مثابه آزمايشگاه بزرگ" محمد رضا سركار آرايي، روزنامه ايران 2808

12- نگا : مقاله "فرهنگ ملی ،حاکمیت وتوسعه " www.zendagi.com

13-نگا : رابرتسون ،رونالد " جهانی شدن ، تأوری های اجتماعی وفرهنگ جهانی " ترجمه کمال پولادوند ، تهران نشر ثالث ، 1380 ص 83

14- نگا:مقاله" جهان به مثابه آزمايشگاه بزرگ" محمد رضا سركار آرايي، روزنامه ايران 2808

15- نگا : اویسی حسین ، مجموعه سخنرانی های همایش جهانی شدن بیم ها وامیدها ، قزوین انتشارات حدیث امروز 1382 ،ص29

 

16- نگا: تحليل تاريخي دشواره هاي توسعه در ايران، خسين عظيمي، روزنامه ايران، شماره 2792

17- همان

18- نگا: خلاقيت، فصل مشترك آموزش و تحقيق، جمشيد درويش، روزنامه ايران، شماره 2810

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۴ساعت 16:22  توسط حسین اویسی | 

- کتاب عزت قرآنی و افتخار حسینی ، انتشارات حدیث امروز ،زمستان 1381

 

- کتاب مجموعه مصاحبه های همایش جهانی شدن (بیم ها و امیدها)، انتشارات حدیث امروز ، بهار 1382

 

- کتاب مجموعه سخنرانی همایش جهانی شدن (بیم ها و امیدها)، انتشارات حدیث امروز ، زمستان 1382

 

- کتاب مجموعه مقالات همایش جهانی شدن (بیم ها و امیدها)، انتشارات حدیث امروز ،زمستان 1382

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 22:10  توسط حسین اویسی | 

                                             حسين اويسي

آن چه مسلم است یکی از ویژگی های فرهنگی ما ایرانیان "کتمان عقیده" است. این خصوصیت بیشتر زاده شرایط اجتماعی ماست.  علت این امر جایگزینی "ترس" با "احترام" است. بدین معنی که تمامی رفتارها و گفتارهایی که براساس ترس و ناامنی از ما سر می‌زند تا به وسیله آن مورد امنیت و حمایت مافوق قرار گیریم "احترام" خوانده شده است. این جایگزینی باعث شده که به نام احترام اعمالی از قبیل تعریف و تمجید، دست بوسی و خاکساری، کاربرد القاب و عناوین و بله قربان گوئی‌ها به صورت گسترده‌ای رواج یابد و از طرف همگان منطقی و معقول جلوه کند. طبیعتاً وقتی این کارها احترام نامیده شد عدم انجام این اعمال و بیان حقیقتی که مغایر منافع و سلیقه دیگری باشد توهین تلقی شده و به گستاخی و بی‌ادبی تعبیر می‌شود. بدون شک اگر ریشه‌یابی درستی از این پدیده‌ها نداشته باشیم این رفتارها را بر اساس "ادب ایرانی" و یا "حجب و حیای شرقی" نام گذاری می کنیم

 متاسفانه ما قرن هاست که به خصوصیات نامطلوبی که ریشه آن ها ناامنی و بی‌پناهی و بی‌قانونی بوده است قبای زیبای "ادب" و "احترام" و "مردم‌داری" و... پوشانده‌ایم و به آن ها افتخار می‌کنیم. همین ذهینت است که فرآیند امربه معروف ونهی از منکر را در کشور ما با مشکل روبه رو کرده و می‌کند.

موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی‌هايی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانستن منافع جمع بر منافع شخصی" و... است.

عدم وجود این ویژگي ها بانضمام خصوصیات دیگری هم چون: "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن"، و ... در ما، مانع از آن می‌شود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.

 باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمی‌کند، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد، بسر می‌برند. این ترس باعث می‌شود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوق خویش برآیند. این جلب رضایت، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام می‌گیرد.

اما از آن جا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می‌کند و این چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند.

این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسرّی یابد، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آن ها همگانی گردد.

طبیعتاً وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواسته‌ها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواسته‌ها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی می‌شوند، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود می‌جویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت می‌گیرد. و این همان دروغگويی و یا عدم صراحت بیان است.

از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد می‌شود؛ و طبیعتاً کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف). 

مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آن را نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگا می‌که دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمت هايی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر می‌گردد، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی درمیان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگا می‌که ...

با کمی دقت می‌توان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوت ها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستی های چند ساله منجر می‌گردد. و این پدیده تازه‌ای نیز در بین ما نیست، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است:

"با مردمان به نفاق می‌باید زیست، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت"

و حافظ نیز با بیان این مطلب که:

    " می‌خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند"

 در چنین شرایطی همه در ترس از مافوق بسر می‌برند و برای جلب حمایت او و یا دفع خطر از خود سعی در جلب رضایت او می‌کنند. این جلب رضایت از راه های مختلفی مثل تعریف و تمجید، موافقت با گفته‌ها و خواسته‌های مافوق، هدیه دادن (رشوه) ، تعظیم و تکریم و اظهار خاکساری و.... صورت می‌گیرد. پرواضح است که نظرات و عقایدی که ابراز آن باعث ناخشنودی فرادست می‌گردد در حضور او کتمان و در غیاب او مطرح می‌گردد و این همان است که"دورويی و ریا" نامیده می‌شود.

وجود چنین رفتاری در جوامع محصول دوویژگی است:

الف - عدم قانون فراگیر واجرای آن

ب غیر دمکراتیک پرورش یافتن مردم .

اما در جوامعی که قانون در همه سطوح جاری باشد و مردم امنیت را در سایه قانون بتوانند بیابند وکارگزاران آن از ناحیه مردم بر اساس شایستگی که در قانون مشخص شده است به قدرت برسند و اداره امور مردم را به دست گیرند دیگر جایی برای"کتمان عقیده" باقي نمي ماند و ترس جایگزین احترام نمی گردد وبا تنزل موقعیت های اجتماعی احترام زایل نمی شود.

                       
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 23:44  توسط حسین اویسی | 

 در گفت و گو با دكتر رضوی راد*

 

 

جهان در آغاز هزاره سوم با شتابي تصاعدي شاهد شكل گيري تحولات و
دگرگوني هاي عميق در بسياري از ابعاد است. اين نو شدن تنها در ابزار و روش و برنامه نيست، بلكه انديشه و نگرش انسان به خود و جهان اطراف نيز متحول مي شود. فرهنگ مقوله يا قلمروي است كه با تأثير پذيري از جهان بيني، مذهب، تاريخ، علوم و محيط جامعه و انسان و تعامل با فرهنگ ساير تمدن ها و ملل، جهت حركت و رفتارها و آداب و سنن و به طور اجمال روش زيست انسان را شكل مي دهد و تعريف مي كند. «مينوي خرد» با اغتنام فرصت حضور دكتر محمد رضوي راد در قزوين زادگاه اين انديشمند برجسته و مدير انيستيتو علوم اسلامي آلمان و مدير پژوهشكده بين المللي مطالعاتي فرهنگي آلمان، شايسته ديد گفت و گويي با وي ترتيب دهد. نخستين بخش از گفت و گو با دكتر محمد رضوي راد كه توسط حسين اويسي و عباس بخشي انجام گرفته و استاد آن را بازبيني نموده از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.

 

مينوي خرد : اين روز ها بحث از فلسفه ميان فرهنگی در ايران مطرح می شود وموافقت ها و مخالفت هايی را نيز در پی داشته است . خواستيم مقداری در اين رابطه از شما بشنويم .

رضوي راد : پيشينه جوامع متعدد بشری بيانگر آنست که به صورت طبيعی هرانديشه تازه و به ويژه ناشناخته ای با مخالفت ها و مقاومت ها روبه رو بوده است. فلسفه ميان فرهنگی نيز از آن جا که در کل دنيا جديد و در ايران جديدتر است ، نبايد از اين قاعده مستثنی باشد . مطالعه نقطه قرار و ايستگاه فرهنگی جامعه ما از آن جا که اگر اوهم با ديگران و« فرهنگ ديگر» کاری نداشته باشد ، آن ها اورا به حال خود وانخواهند نهاد ، ناگزير ازمطالعه واقع نگرانه تحولات فکری و فرهنگی دنيايی است که مرزهای فرهنگی آن چونان گذشته نسبت به هم ساکت نيستند . هر فرهنگ پايبند به اصول و مبانی فرهنگی خاصی اگر بخواهد بماند بايد از مطالعه دقيق آن چه در متن تحولات فکری و فرهنگی دنيا می گذرد نه به عنوان يک ضرورت اجتماعی ، بلکه به عنوان يک رسالت و وظيفه ترديد ناپذير ، غافل نشود . وادی انديشه امروز پيش از آن که به داوری و مخالفت يا موافقت احتياج داشته باشد به شناخت انديشه ها و تمييز سره از ناسره نيازمند است . در غير اين صورت  پيش داوری ها که همواره آفت انديشه بوده اند ما را از پا درخواهند آورد . بنده نه به عنوان مدافع تمام داده های انديشه ميان فرهنگی و حتی نه به عنوان مبلغ آن بلکه صرفاً به عنوان کسی که مطالعات گسترده ای در اين رابطه داشته است اگر بتوانم سعی خواهم نمود تا به زوايای ناشناخته اين انديشه اشاراتی داشته باشم .

 

مينوي خرد : از فلسفه ميان فرهنگی برايمان بفرماييد . تاريخچه ، روند شکل گيری و شاخص های اين وادی .

رضوي راد : در عرصه انديشه فلسفی بيست و دو سه سالی است که واژه Interkulturalität بر سر زبان ها افتاده است.1 و اندی بيش ازيک دهه است که فلسفه ميان فرهنگی به عنوان يک رشته دانشگاهی جايگاه خود را در کشورهای غربی پيدا کرده است . درميان دانشمندان پرفسور  مال2 ، پرفسور ويمر3 ، پرفسور کيمرله 4 پرفسور بتانکور 5 در تعريف و تبيين ساختار انديشه ميان فرهنگی بيش از ديگران تلاش
داشته ند .

نکته ديگر آن که انديشه ميان فرهنگی در دامن زبان آلمانی تولد و شکل يافته است و بايد اعتراف داشت که يک جورها يی انديشه ميان فرهنگی با زبان آلمانی عجين شده است و بنده هيچگاه رابطه زبان با انديشه را اين اندازه در هم تنيده حس نکرده بودم . اين درهم تنيدگی است که کار را بر راويان انديشه به زبان های ديگر مشکل می سازد . در چنين وضعيتی است که راوی انديشه وظيفه اش تنها گفتن اين نيست که « فلسفه ميان فرهنگی چيست » بلکه پيش از آن به قول پرفسور مال بايد بيان کند که Was interkulturelle Philosophe nicht ist.« فلسفه ميان فرهنگی چی نيست » .

انديشه ميان فرهنگی هنوز دوران جوانی خود را سپری می کند و ساختار جامع و مانعی پيدا نکرده است واز همين رو ارائه تصوير روشن و بی حرف و حديث از آن حتی برای کسانی که سال ها در اين وادی تلاش جدی داشته اند چندان آسان نمی نمايد. و طبيعی است که اين سو و آن سو نيزمطالبی تحت عنوان انديشه ميان فرهنگی مطرح شود که نسبت چندانی با آن ندارد . چنين وضعی مسئوليت استادان و دانشجويانی که در رشته فلسفه ميان فرهنگی تحصيل نموده اند يا محققانی که با جوهر انديشه آشنايی دارند را سنگين می نمايد تا از يک سو مبانی آن را به صورت علمی و قابل فهم تبيين نمايند و از ديگر سو آن را از آن چه با جوهر انديشه نسبت چندانی ندارد بپيرايند .

 

مينوي خرد : حرف اساسی انديشه « ميان فرهنگی چيست » ؟

رضوي راد : بيان تيتر وار وتوصيفی جوهر انديشه ميان فرهنگی قدری سهل و ممتنع می نمايد ولی بنده سعی می کنم تا نشانه ها و معيارهايی از آن را به دست بدهم .

شما بخوبی می دانيد که فرهنگ نگاه به درون دارد . مرز آن  داشته های تعريف شده ای است که خودی تلقی می شود و غير آن بيگانه . اين تقسيم بندی در باطن خود نوعی ارزش گذاری را به دنبال دارد . و اضافه بر ارزش گذاری داوری وحشت ناکی را هم در بطن خود می پروراند و آن اين که ديگران نه تنها بدند بلکه شنيدن آن ها ، فهميدن آن ها و محلی از اعراب دانستن آن ها لازم نيست  يا به زعم برخی جرم و خيانت فرهنگی است .

انديشه ميان فرهنگی درصدد آنست که «ديگرشناسی» را جايگزين «ديگرستيزی» نمايد . مفهوم اين کلام و لازمه آن عدول فرهنگی ، نسيان فرهنگی ،فرهنگ کانونی (سانتريستی)، انحلال فرهنگی ، تضعيف فرهنگی ، تبادل فرهنگی ، تنازل فرهنگی ، غلبه فرهنگی ، تبليغ فرهنگی ، تساوی فرهنگی ، اتحاد فرهنگی ، فرهنگ جهانی ( به هم زدن چهارديواری های فرهنگی ) ،  ترجيح فرهنگی ، نقد فرهنگی وحتی داوری  فرهنگی نيست بلکه ؛ « فرهنگ شناسی و ديگر شناسی مبتنی بر گفت و گو است » . به نظر بنده اين مهم اگر محقق شود و زمينه های عينی و عملی خود را پيدا نمايد هم برای بشريت مفيد است و هم در بازيافت به روز و کارآمد فرهنگ ها از سوی هواداران و صاحبان آن به کارگر خواهد افتاد .

کاری با مطلق گرايی فرهنگ ها هم ندارد چه اين که هر فرهنگی لزوماً خودش خودش است و تا نسبت به خودش نظر اطلاقی نداشته باشد که شکل نمی گيرد . مهم اينست که خود اثباتی مطلق را به معنای ديگر انکاری اطلاقی نگيرد . «من راست می گويم» را لزوماً به معنای « ديگران دروغ می گويند » ، قلمداد نکند . نفی و اثباتی يا به تعبيررايج ، سفيدوسياه نيانديشد.  

به نظر می رسد  اين انديشه بی آن که با بود و نبود حقيقت مطلق مشکلی داشته باشد ، به «حقيقت منحصر»اعتقادی ندارد وآن را منتشر می بيند . انديشه ميان فرهنگی حقيقت را گسترده تر و پيچيده تر از آن می داند که اسير قانون همه يا هيچ شود و در دستان اين يا آن با يک بازی گل يا پوچ تکليفش معين شود . اين باور نبايد به « نسبيت حقيقت » که حرف تازه ای هم نيست تعبير شود چه اين که حقيقت می تواند مطلق باشد و در عين حال در دست فرد يا جماعت خاص اسير نباشد . اين همان معنای« حقيقت منتشر» است .

 

مينوي خرد : اين انديشه در غرب متولد شده است . چه نسبتی با مدرنيته دارد؟

رضوي راد : در مورد اين که چه نسبتی ميان مدرنيته و انديشه ميان فرهنگی وجود دارد بايد عرض کنم که شايد اگر مدرنيته ای هم در کار نبود ذهن بشر در روند انديشه و بستر زمان به ضرورت آن می رسيد وليکن به طور قطع نارسايی های مدرنيته  رسيدن به اين ضرورت را تسريع بخشيده است . 

«تئوری ميان فرهنگی» درغرب شکل يافته اما به اين دليل نبايد آن را غربی دانست . بنده اصولاً با تقسيم بندی های اين گونه موافق نيستم چون وجه آن را نمی فهمم . بنده علم را علم می دانم . شايد اين که در آموزه های دينی دستور داده شده تا همه علم آموزی کنند ولو نياز به طی مسافت های طولانی باشد هم ناظر به همين معنا باشد . اين تقسيم بندی ها و خط کشی ها در غرب هم به شدت مشاهده می شود که اساس عقلانی ندارد .

انديشه ميان فرهنگی حيات خلوت مدرنيته نيست گرچه به طور قطع ملهم از ناکارآمدی ها و کاستی های آن می تواند باشد . غربی نيست چون غرب چالش توأم با تحقير و تنفری با انديشه ميان فرهنگی دارد . حق هم دارند چون اين انديشه بساط ترانس کولتوراليزم و لايت کولتوراليزم را که مدعای پنهان و آشکار آنان است را ور می چيند .  شايد به همين دليل فيلسوفان ميان فرهنگ در غرب و به ويژه در آلمان هنوز پذيرفته نشده اند و با مشکلات عديده ای روبه رو می باشند . برخی از شاخص های انديشه ميان فرهنگی مثل مال و بتانکورت اساساً غربی نيستند واگر کيمرله هم از انديشه ميان فرهنگی دفاع می کند اين را محصول بيش از بيست سال مطالعه و حضور در آفريقا می داند .!  بنده نمی خواهم بگويم غربی ها دوست ندارند يا نمی خواهند ازدرخت نونهال « انديشه ميان فرهنگی » ميوه چينی کنند ، بلکه می خواهم بر اين نکته تأکيد کنم که با ادامه و استمرار غيبت ديگران در متن تحولات فکری و فرهنگی دنيا صد البته راحت تر ميوه چينی خواهند کرد . انديشه ميان فرهنگی حضور « ديگران » را هدف گرفته است و اين برای فرهنگ غربی مدعی فرهنگ غالب معلوم است که پيام خوبی ندارد . به زعم اينجانب داوری های عجولانه ای که از سوی بعضی از دانشمندان محترم داخل کشور صورت گرفته است از زوايای گوناگون محل تأمل است .

 

مينوي خرد : فکر می کنيد  تعبير و تفسير روشنی از انديشه ميان فرهنگی در ايران شکل گرفته است .؟

رضوي راد : بنده خيلی در ريز مباحث مطرح شده در ايران تفحص نکرده ام ، اما در حدی که ديده ام بيانگر تصوير واقع بينانه از اين انديشه نيست و بايد بيشتر کار شود . برخی هم مثل هر کالای نو به عنوان يک بحث لوکس از آن استفاده می کنند . برخی هم به دليل عدم آشنايی با پيام اصلی اين انديشه آن را با «لايت کولتور» يا در برخی مواقع با «ترانس کولتور» ونيز گاهی با «مولتی کولتور»خلط و اشتباه گرفته می شود . بايد از شکل گيری درک کوچه محله ای از اينترکولتور جلوگيری کرد چه اين که موجب خواهد شد تا پيش از آن که فهميده شودمحکوم گردد. چاره آنست که پيش از آن که به صورت کارشناسانه فهميده نشده تعجيلی در طرح و استفاده صورت نپذيرد. نشست ها و تلاش ها و کارشناسی های قابل تقديری در گوشه و کنار ايران عزيزمان شکل نخستين خود را پيدا کرده است که اميدوارم به پرداخت  هر چه دقيقتر اين انديشه و ديدن زوايای آن کمک نمايد . خود انديشه هم قدمت چندانی ندارد و نونهالی بيش نيست و به همين دليل در همه جای دنيا و حتی در آلمان که زادگاه انديشه ميان فرهنگی به شمار می رود احساس کارشناسان آنست که تا رسيدن به ريخت و ساختار اول و آخر دار و قالب جامع و مانعی از تعريف ميان فرهنگی حالا حالا بايد کارکرد . به مهندسی راه سازی می ماند که گروهی آمده اند و بررسی کرده اند که مثلاً جاده ای که الآن ميان تهران و سمنان مورد استفاده مردم است زمان زيادی از مردم می گيرد و توالی فاسد فنی زيادی دارد . مثلاً چون يک بانده است هزار و يک آسيب متوجه مردم می شود و ... اما از طرف ديگر بررسی های کارشناسان نشان می دهد که هم زمان رسيدن به مقصد را می توان کوتاه کرد و هم آسيب ها را کاهش داد . اين نتيجه ای است که گرفته شمی تواند بسياری از مشکلات امروز بشر را در سايه « رواداری » و « گفت و گو » حل نمايد . ده است و کليات قطعی شده است طرح و برنامه تهيه شده است زمينه های اوليه و استارت زده شده است و در عين حال در أثناء عينی سازی آن ها چه بسا به افق های ناديده ای هم برسيم و اين طبيعی است . اين تنها يک مثال است که اميدوارم اگر از يک زاويه ذهن ما را به موقعيت فعلی انديشه ميان فرهنگی نزديک می سازد از چندين زاويه دور نسازد و موجب انديشه پريشی دوستان نشود .

 

مينوي خرد : فلسفه وجودی انديشه ميان فرهنگی چيست ؟

رضوي راد : انديشه ميا ن فرهنگی را بايد نتيجه و برآيند ناکامی های انسان در سامان دادن «زندگی با ديگران » دانست . رسيدن به ميان بری تعريف شده و جامع ، عام پسند بين «خود» و «ديگر» در صورت تحقق 

حرف اساسی اين انديشه آنست که « ديگر» را به جرم « ديگری » در پيش پای« خود » ذبح نکنيم وحتی در بسياری موارد درگير با آن هم تصور نکنيم . شنيدن حرف حساب ديگران را صرفا به دليل « ديگری » مخل خود باوری و تصلب بر داشته هايمان تلقی نکنيم . هنر شنيدن را نيز در کنار هنر گفتن بياموزيم و خود را در پايان همه چيز تصوير نسازيم . تجربه ، تحقيق به خوبی اين حقيقت را بر ما عيان می سازد که اگر به تعريف روشن ، واقع بينانه و عملی از « زندگی باديگران » نرسيم ، آينده خوشحال کننده ای در پيش رو نخواهيم داشت .  دنيا خيلی کوچک شده . امروز بيشتر از هر زمانی انسان ها حس می کنند که زير يک سقف دارند زندگی می کنند نمی توانند « ديگری » را ناديده بگيرند .  

با آب شدن کوه های يخی « جزميت » و « مطلقيت » و باز شدن هرچه بيشتر
افق های نوين انديشه ، انسان ها  بيش از هر زمان در کنار هم قرار داده است  ، جزيره ها و حيات خلوت های فکری و فرهنگی را در کام خود بلعيده است . تو گويی همه سوار يک کشتی شده اند و سرنوشتی گره خورده به هم  پيدا کرده اند . در دنيای امروز همه باهم کار دارند . انسان ها از نتايج اقدامات يکديگر بخواهند يا نخواهند متأثرند . آسودگی و بی خيالی وبازماندن از تحولات عدم ما را رقم خواهد زد . بنابر اين اگر هم می خواهيم بمانيم بايد موج سواری ياد بگيريم ، جنس و عيار امواج را بشناسيم و در پرتو معرفت و درايت درخور شأنمان رمز و راز چگونه « بودن»  و چگون « شدن » را بياموزيم و نه تنها موج سوار که موج آفرين شويم .  برخورد انفعالی در دنيای امروز يعنی به مفت باختن همه چيز . بايد بر پايه ها و ستون های عقلانی ، موجه و ريشه دار فکری وفرهنگی ايستاد اما در آن ها توقف نکرد . وعدم توقف در آن ها را نبايد چون برخی سطحی نگران نگران خود به عبور از آن ها تفسير و تعبير نمود بلکه معنای ملازم آن چيزی جز بازيافت به روز آن ها و ريشه دواندن هرچه بيشتر نيست . و کيست که نداند بزرگترين آفت اين ريشه ها علف های هرزی است که در روند تاريخ سخت بر گرد ما تنيده شده است و ما را از ريشه می پوساند . يادمان نرود که انديشه و فرهنگ ما با ماندن ما می ماند و گرفتاری ما به آن چه توجيه ناپذير و ناموجه است ما را سست و زوال پذير می نمايد .

انديشه فلسفه ميان فرهنگی بی آن که درصدد کم رنگ کردن «خود» ياترديد در آن داشته باشد ، به دنبال آنست که «خلاء» ميان «خود»و«ديگری» را بسود هر دو پرنمايد . بهترين عنصری که می تواند اين خلاء را پرنمايد عنصر «گفت و گو » است . در بستر گفت وگو همه برنده اند ، همه هستند و همه فکر می کنند ، همه زندگی می کنند ، همه حرف های گفتنی وسط گذاشته می شود ، انديشه ها پوست اندازی می کنند وحقايق آشکارتر می گردند و فاصله ها کم می شوند و دشمنی ها و خصومت ها ميان «خود» وديگری» يا رخت بر می بندند يا به «درگيري های انسانی» بدل می شود . گفت و گو ابزار کار انديشه ميان فرهنگی نيست بلکه غايت اوست . انديشه ميان فرهنگی گفت و گو را شرط و اقتضای عينی وباطنی زندگی انسانی می داند . معنای گفت و گو بيش و پيش از آن که اعتراف و مشروعيت بخشيدن به «ديگری» باشد به معنای اصرار و اعتماد به «خود» است . اصرار اعتمادی که در پرتو گفت و گو انديشه «خودی» را يا به روزتر و قابل اعتماد تر از ديروز می سازد و يا ضريب آسيب پذيری آن را در سايه بازيافت منطقی تر و موجه تر به حد اقل می رساند . گفت و گو پايان تفاوت ها نيست بلکه واقعی سازی و فهم درست آن هاست .  اين جاست که «رواداری» را به عنوان عنصر ديگری از عناصر انديشه ميان فرهنگی بايد مطرح نمود . چه اين که واقعی سازی و فهم درست تفاوت ها را هرکسی برنمی تابد . به ويژه پيروان أديان را بايد به «رواداری» در اين باب فراخواند . مطالعات و تحقيقات بنده در حوزه أديان بيانگر آنست که اين فراخوانی آن قدر تأييد درون دينی دارد که نياز به توجيه و تبرير مستقل ندارد . اما فاصله موجود ميان دين و انسان دينی ، يا به عبارت روشنتر فاصله ميان دين و فهم دينی توانسته است مرز ميان أديان را آن قدر سياه و سفيد رنگ آميزی نمايد که «رواداری» نامشروع و در بسياری از مواقع به تنازل يا بدعت و ارتداد تعبير و تفسير گردد . بدون برخورداری از رواداری شانس هرگونه گفت و گو از انسان ها و جوامع سلب خواهد شد . « ديگری» از نقطه «رواداری» در گوشه ذهن ما موجوديت می يابد . بدون «رواداری» ما در همه صحنه های فکری و فرهنگی بی آن که رقيب و نفس کشی در ميان باشد پيروز ميدان هستيم و گوی سبقت را از همه می رباييم . چون رقيبی وجود ندارد و «ديگری» از نگاه ما مشروعيت ندارد تا موجوديت داشته باشد و کيست که نداند رقابت فرع بر موجوديت است ؟

ادامه دارد

 www.islamische-bildung.de  



* -*مدير انستيتو علوم اسلامی آلمان ومدير پژوهشکده بين المللی مطالعات فرهنگی آلمان .

 

1 درکنفرانس جهانی سياست فرهنگی دريونسکو  1982

2  -Ram Adhar Mall

3 -Franz Martin Wimmer

4 - Heinz Kimmerle

5 -Raul Fornet-Betancourt

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 23:38  توسط حسین اویسی | 

 

1-     نگاهی دوباره به تربیت اسلامی از خسرو باقری

2-     اخلاق اسلامی از محمد علی سادات

3-     اخلاق از محمد تقی فلسفی

4-     انسان در افق دید قرآن از محمد تقی جعفری

5-     اسلام و تعلیم و تربیت از محمد باقر حجتی

6-     اصول و روش های تربیت در اسلام از سید احمد احمدی

7-     مبانی شیوه های تربیت اسلامی از خسرو باقری

8-     روانشناسی تربیت : نظریه و تحقیق ترجمه محمد جعفر جوادی

9-     تربیت به کجا ره می سپرد از ژان پیاژه ترجمه دادستان و منصور

10- زناشویی واخلاق از برتراند راسل ترجمه مهدی افشار

11- معمای عادت از احمد صبوری اردوبادی

12- اخلاق ناصری از خواجه نصیرالدین طوسی

13- انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل ترجمه نهضت صالحیان و میلانی

14- فلسفه اخلاق از فرانکنا ترجمه هادی صادقی

15- کودک از نظر وراثت و تربیت از محمد تقی فلسفی

16- روش تربیتی در اسلام از محمد قطب ترجمه محمد مهدی جعفری

17- نیایش از الکسیس کارل ترجمه علی شریعتی

18- بنیاد ما بعدالطبیعه اخلاق از ایمانوئل کانت ترجمه حمید عنایت وعلی قیصری

19- روان شناسی کمال از دوان مثولتز ترجمه گیتی خوشدل

20- اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام حمید محمد قاسمی

21- اخلاق در قرآن از محمد تقی مصباح

22- دروس فلسفه اخلاق از محمد تقی مصباح

23- اخلاق جنسی در اسلام و در جهان غرب از مرتضی مطهری

24- اسلام ومقتضیات زمان از مرتضی مطهری

25- تعلیم و تربیت در اسلام از مرتضی مطهری

26- جاذبه ودافعه علی از مرتضی مطهری

27- جاودانگی اخلاق از مرتضی مطهری

28- سیری در سیره نبوی از مرتضی مطهری

29- مسئله حجاب از مرتضی مطهری

30- نظام حقوقی زن در اسلام از مرتضی مطهری

31- آشنایی با علوم اسلامی (عرفان) از مرتضی مطهری

32- معراج السعاده از ملا احمد نراقی

33- جامع السعاده از ملا مهدی نراقی

34- روان شناسی ضمیر ناخودآگاه از یونگ ترجمه محمد علی امیری

35- عزت قرآنی وافتخار حسینی از حسین اویسی

36- فرهنگ نماز از علاءالدین حجازی

37- تذکره المتقین از شیخ محمد بهاری همدانی

38- رساله لقاءالله از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

39- حقایق از ملا محسن فیض کاشانی

40- انسان کامل از مرتضی مطهری

41- اخلاق محتشمی از محقق طوسی

42- کیمیای سعادت از امام محمد غزالی

43- موج سوم از آلوین تافلر

44- خود شناسی برای خودسازی از محمد تقی مصباح یزدی

45- بحران در دنیای متجدد وسیطره کمیت از رنه گنون

46- گریز از آزادی از اریک فروم

47- عجب وریا از فهری

48- علی از نگاه دیگران از حسین اویسی

49- مقدمات رفتار اداری از منوچهر کلهر

     50  - تعلیم و تربیت در اسلام از مرتضی مطهری

 

     51 - معراج السعاده

امام محمد غزالی

   52- خود شناسی برای خود سازی

محمد تقی مصباح یزدی

   53 - روش های تربیتی در اسلام

محمد قطب؛ترجمه محمد مهدی جعفری

 

حسین اویسی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 15:31  توسط حسین اویسی | 

 

                                                                                           حسین اویسی

مقدمه :

هر کشوری برای پاسخ گویی به نیازهای خود باید از نیروهای انسانی کار آمد و اثر بخش استفاده کند و آماده ساختن چنین نیروهایی جز از راه آموزش و تربیت افراد امکان پذیر نیست . از آن جا که آموزش مانند هر فعالیتی هزینه بردار است باید اطمینان پیدا کرد که این هزینه ها اعم از مالی ، مادی ، کالبدی و انسانی به درستی صرف و خرج می شود به عبارت دیگر آیا نظام آموزشی کشور متناسب با نیازهای و خواسته ها جامعه عمل می کند ؟ آیا نیازهای اساسی جامعه در نظام آموزش بخوبی دیده شده است ؟ آیا نیازهای شخصی و فردی فرگیران در زمینه های علائق ، سلایق و ... در نظر گرفته شده است ؟ آیا ساختار کلی آموزش و پرورش آینده نگر و رو به جلو است یا حرکت قهقرایی داشته و تنها به انفعال میراث ها و فرهنگ گذشته می پردازد و  تا چه حد نظام و مجموعه فرایند های آموزشی به رشد و توسعه توانایی های انسانی فراگیران توجه نموده و پرورش افراد خلاق ، کارآمد و متفکر را هدف گیری نموده است ، که با وجود عمر اندک خود در پی پاسخ گویی به این پرسش ها ست

ارزشیابی تحصیلی

ارزشیابی تحصیلی ، فعالیتی است که معلم ، در جریان تدریس خود انجام می دهد . این فعالیت ، شامل جمع آوری اطلاعات و داوری در باره وضعیت یادگیری و پیشرفت دانش آموز است . جمع آوری این اطلاعات از طریق شیوه های مختلف صورت می پذیرد و نیازمند کسب مهارت و دانش کافی در این زمینه است .معلم باید با استفاده از نتایج حاصل سنجش و ملاحظه اهداف و انتظارات آموزشی درباره وضعیت فرد داوری کرده ضعف ها و قوت های دانش آموز را مشخص کند و برای بهبود فعالیت های یادگیری به او توصیه هایی را ارایه دهد .

متاسفانه فرایند سنجش و ارزشیابی در کشور ما ، مطابق عرف ، فقط شامل ارزیابی مجموعی یا پایانی است که در پایان دوره آموزشی به منظور تشخیص پیشرفت تحصیلی و رتبه بندی صورت می گیرد . در این روش تمامی تلاش معلم ، دانش آموز ، والدین و کل نظام آموزشی معطوف به آزمون های پایانی و به نمره آن هاست و ما حصل همه زحمت ها در یک عدد یک یا دو رقمی خلاصه می شود . این نمره، نه تنها ملاک قضاوت و تصمیم گیری در خصوص دانش آموز است ، بلکه به نوعی ارزشیابی از عملکرد معلم ، مربی ، مدیر ، والدین و نظام آموزشی نیز تلقی می شود . تردیدی نیست که نتایج حاصل از این گونه تصمیم گیری ها دقیق نبوده و ممکن است عواقب ناگواری به همراه داشته باشد . به عبارت دیگر به جای آن که نظام ارزشیابی و اندازه گیری در خدمت آموزش و رشد و توسعه دانش فراگیران و معلمان قرار گیرد ، فرآیند تدریس و یادگیری در خدمت سنجش و آزمون در آمده است و ملاک قضاوت در مورد نظالم و دانش آموز در یک مقیاس صفر تا بیست خلاصه می شود .

امروزه نتيجه مداري چيزي است كه ذهن و انديشه تربيتي ما را در مدارس شكل مي دهد و به همين دليل ارزش يابي هاي پيشرفت تحصيلي بر نتيجه نهايي يادگيري متمركز شده و امتحانات پاياني نقش اصلي را ايفا مي كنند و پايه قضاوت در مورد آن چيزي قرار مي گيرند كه دانش آموزان به آن دست يافته اند . در اين نوع ارزش يابي ها دانسته ها تنها چيزي هستند كه مورد سنجش قرار مي گيرند و چگونه دانستن ، توانستن و عمل كردن در جريان آن محو و ناپيدا مي شود .

ارزشيابي تكويني با پيش بيني سهم براي فرآيند يادگيري در ارزش گذاري به جريان رشد دانش آموزان رويكردي را به وجود آورده است كه از طريق آن مي توان هويت فردي دانش آموزان را نيز مورد توجه جدي قرار داد . توجه به فعاليت هاي مستمر دانش آموز در قالب سنجش عملكرد و نحوه كوشيدن دانش آموزان ضمن آشكار كردن سرمايه منحصر به فرد فطري هر كدام از آن ها امكان توليد دانش و نو آوري و خلاقيت را فراهم مي كند .

ارزشيابي تكويني يا مستمر با فر آيند ياددهي – يادگيري يك پارچه مي شود و در سرتاسر   دوره ي آموزش تداوم مي يابد . اين نوع ارزش يابي ، هم بر فرآيند يادگيري و هم به بازده يا فر آورده هاي يادگيري تاكيد دارد . نتايج آن براي معلم و دانش آموز بازخوردي فراهم مي كند كه نشان مي دهد هدف هاي آموزشي تا چه اندازه تحقق يافته است . معلم با استفاده از اين بازخورد  در مورد انطباق برنامه و روش هاي آموزشي با سطح يادگيري و نيازهاي دانش آموزان تصميم مي گيرد . بازخورد حاصل از ارزيابي تكويني به دانش آموزان فرصت مي دهد تا نسبت به آن چه ياد مي گيرند توجه كنند ، مهارت ها و توانايي هاي فكري خود را پرورش دهند و با كسب آگاهي از نقاط قوت و ضعف خود ، در جهت رسيدن به اهداف آموزشي ، رفع نارسايي ها و پرورش و تقويت جنبه هاي مثبت خود گام بردارند .

بازخورد مثبت و منظم ، بخش ارزشمند فرآيند ياددهي – يادگيري است و به دانش آموزان كمك مي كند تا از ميزان يادگيري خود آگاه شوند . بازخورد توصيفي عبارت از ارائه اطلاعات به دانش آموزان در باره ي كيفيت پيشرفت آن هاست . شيوه بازخورد  در مورد كيفيت عملكرد دانش آموزان اطلاعاتي را در اختيار آن ها مي گذارد كه در چه زمينه اي خوب و يا ضعيف عمل كرده اند و اين در حالي است كه تا پايان در مورد كيفيت فعاليت هيچ داوري صورت نمي گيرد . ديگر آن كه بازخورد اغلب شامل پيشنهادهايي است كه چگونه دانش آموز مي تواند در كارهاي آينده عملكرد خود را بهبود بخشد . همين كه دانش آموز احساس كند به سوي موفقيت پيش مي رود ، سطح اعتماد به نفس وي افزايش مي يابد و نياز به پاداش هاي بيروني به تدريج جاي خود را به انگيزه دروني مي دهد .از آنجا كه دانش آموزان ابتدايي و سال هاي اول راهنمايي تحصيلي بيش تر برای رسيدن به هدف هاي كوتاه مدت تلاش مي كنند و كم تر در مورد هدف هاي بلند مدت مي انديشند ،لذا به ارزش يا بي هاي مستمرو منظم واكنش مثبت تري نشان مي دهند .به همين دليل ، تاكيد نظام آموزشي در اين سطح بايدبيش تر به ارزش يا بي هاي تكويني و مستمر معطوف باشد .

ارزشيابي تكويني با استفاده از فنون مختلف مانند تهيه گزارش هاي كتبي يا شفاهي ، اجراي طرح هاي تحقيقي ، مشاهده ي رفتار دانش آموز ، چك ليست ، كارنما و ... انجام مي گيرد . در اين نوع ارزش يابي معلم ممكن است رفتار دانش آموزان را در موقعيت هاي مختلف آموزشي مشاهده و مشاهداتش را به طور منظم يادداشت كند . او بر اساس مشاهده رفتار دانش آموزان اطلاعات جامعي را در باره ي رفتار آنان از طريق چك ليست جمع آوري مي كند . او ممكن است از آن ها بخواهد كه با جمع آوري نمونه هايي از تكاليف و يا پژوهش هايي كه انجام مي دهند ، به تدريج كار نمايي فراهم كنند و به معلم ارائه دهند .روش هاي اخير به ويژه موجب مي شود كه دانش آموزان در قبال يادگيري و پيشرفت خود احساس مسئوليت كنند و بدين وسيله احساس مسئوليت  در آنان پرورش مي يابد .

منظور از روش هاي توصيفي در ارزشيابي توجه به رويكردي است كه در آن معلم تغييرات و تحولات ايجاد شده در دانش آموز را با فنون متفاوت بررسي كرده و به صورت مشروح بر اساس شاخص هاي پيشرفت و يا اهداف از پيش تعيين شده به اطلاع دانش آموز و ولي مي رساند  بررسي نظام ارزشيابي كشورهاي مختلف جهان نشان مي دهد استفاده از كارنامه توصيفي امري رايج و داراي سابقه اي طولاني است . در كشور فرانسه روش نمره گذاري استفاده از طيف با عبارات توصيفي : بالاتر از استاندارد ، مطابق استاندارد ، ناسازگار با استاندارد و ... مي باشد . در آلمان شش مقوله ويا طيف و در ژاپن استفاده از پنج مفهوم همراه با جملات توصيفي است . خلاصه اينكه در بسياري از كشورهاي مختلف جهان ، كارنامه فقط نمرات خام را شامل نگرديده و تمامي فعاليت ها و مهارت ها و نگرش كودك ، توصيف و ارزشيابي مي شود . ارائه نمره صرف ضمن ايجاد رقابت و اضطراب ، يادگيري و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان راتحت الشعاع قرار داده و با ايجاد افسردگي ، بخش زيادي از منابع و استعدادهاي بالقوه انساني و اقتصادي را تلف مي نمايد . برخورد معلمان و والدين و ارزش بيش از حد قائل شدن به امتحان و تكراربيهوده آن و استفاده  ابزاري از آن باعث ايجاد دلسردي از تعليم و تربيت و امتحان با اين سبك و سياق ، نقطه پايان رهايي از درس و تحصيل محسوب مي شود  .

منابع :

1-     انگيزش در كلاس درس نويسنده چريل ، ال ، اسپالدينگ -  ترجمه محمد رضا ناييني و اسماعيل بيابانگرد   پژوهش نامه آموزشي ، دي ماه 1380

2 -   جزوه راهنماي ارزشيابي توصيفي – تكويني رشد تكنولوژي آموزشي ، شماره 145 ، دي ماه 1381

3 -                            www.arzeshyabitosfi.blogspot.com                                                             

 4 –                                                           www. Aftab.ir                                                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 15:24  توسط حسین اویسی | 

1-     خاتم پيامبران(ص) 3 مجلد از محمد ابوزهره ترجمه دكترحسين صابري

2-     فروغ ابديت از جعفر سبحاني

3-     سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام 2 مجلد از علامه جعفر مرتضي عاملي لبناني ترجمه حسين تاج آبادي

4-     زندگاني حضرت محمد (ص) از دكتر محمد حسين هيكل ترجمه ابوالقاسم پاينده

5-     زندگاني حضرت محمد خاتم النبيين(ص) از حاج سيد هاشم رسولي محلاتي

6-     نقش عايشه در تاريخ اسلام از علامه سيد مرتضي عسكري ترجمه عطاء محمد سردارنيا

7-     تمدن اسلام و عرب از دكتر گوستاد لوبون فرانسوي ترجمه سيدهاشم حسيني

8-     تاريخ پيامبر اسلام از دكتر محمد ابراهيم ايتي

9-     تاريخ تمدن اسلام از جرجي زيدان ترجمه علي جواهركلام

10- تاريخ سياسي اسلام از دكتر حسن ابراهيم حسن ترجمه ابوالقاسم پاينده

11- تاريخ صدر اسلام ازاداره عقيدتي و سياسي ارتش

12- تاريخ  اسلام عرصه دگر انديشي و گفتگو از عبدالمجيد معاديخواه

13- تاريخ سياسي و اجتماعي اسلام از امير علي ترجمه ايرج رزاقي و محمد مهدي حيدرپور

14- تاريخ الرسل و الملوك از محمدبن جرير طبري ترجمه ابوالقاسم پاينده

15- تاريخ تحقيقي اسلام (موسوعه التاريخ الاسلامي) از محمد هادي يوسفي غروي ترجمه حسين علي عربي

16- دو قرن سكوت از دكتر عبدالحسين زرين كوب

17- تاريخ اسلام از پزوهش دانشگاه كيمبريج ترجمه احمد ارام

18- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام از جعفر سبحاني

19- فروغ ولايت از جعفر سبحاني

20- نبرد جمل از شیخ مفید

21- حماسه حسيني از مرتضي مطهري

22- عنصر امر به معروف و نهي از منكر در نهضت حسيني از مرتضي مطهري

23- تحريف هاي عاشورا از مرتضي مطهري

24- خطابه زينب كبري پشتوانه انقلاب حسين بن علي(ع) از محمد مقيمي

25- تاريخ اسلام از دكتر علي اكبر فياض

26- زندگاني امام حسين (ع) از سيد هاشم رسولي محلاتي

27- قيام امام حسين (ع) از دكتر سيد جعفر شهيدي

28- تاريخ تحليلي اسلام از دكتر سيد جعفر شهيدي

29- تاریخ خلفا از رسول جعفریان

30- دو قرن سکوت از دکتر عبدالحسین زرین کوب

31- بامداد اسلام از دکتر عبدالحسین زرین کوب

32-     اصحاب رسول اکرم جلد 2-1 از سید علی بحرالعلوم ترجمه امیر وکیلیان

33-     شناسایی هفت تن در اسلام از سید مرتضی حسینی یزدی فیروز آبادی

34-     چهره زن در ایینه اسلام وقرآن از مرتضی فهیم کرمانی

35-     پیغمبر ویاران جلد 2- 1 از محمد علی عالمی (دامغانی)

36-     جابربن عبدالله انصاری از حسین واثقی

37-     بلال حبشی نخستین اذان گوی اسلام از محمد محمدی اشتهاردی

38-     ابوذر غفاری وجدان بیدار آدمیت از شیخ محمد جواد آل الفقیه ترجمه هوشنگ اجاقی

39-     ابوذر به دور از پیرایه ها از علامه امینی

40-      سیمای ابوذر غفاری از محمد رضا حاج شریفی

41-  سیمای میثم تمار از محمد محمدی اشتهاردی

42- زندگی پر افتخار مالک اشتر از محمد محمدی اشتهاردی

43-  شهیدان اسلام در عصر پیامبر از محمد ابراهیم آیتی ترجمه محمد کاظم آیتی

44- شرح حال ، آثار و مقام عرفانی کمیل بن نخعی از قدرت الله خیاطان

45-  قنبر شهید شورآفرین ولایت علوی از محمد رضا عبدالامیرانصاری ترجمه احمد امیری شادمهری

46-  اویس قرنی از محمد رضا یکتایی

47- وعده راست از دکتر طه حسین ترجمه احمد آرام

48-  ابن مسعود از جواد محدثی

49-  سلمان وبلال از جواد محدثی

50-  سلمان فارسی استاندار مداین از احمد صادقی اردستانی

51-  سلمان اهل بیت ترجمه محمد علی مجیدیان

52-  حجربن عدی از علیرضا اللهیاری

53-  ابوهریره واحادیث ساختگی از شرف الدین عاملی ترجمه نجفعلی میرزایی

54-   کمیل از علیرضا اللهیاری

55 – عبرت های عاشورا از سید احمد خاتمی

56 – در کربلا چه گذشت ؟

57 – ارشاد از شیخ مفید

58 – امام سجاد جمال نیایشگران از احمد ترابی

59 – منتخب التواریخ در زندگانی چهارده معصوم (ع) از حاج محمد هاشم بن علی خراسانی

60 – قرآن ، حسین ، شهادت از محمد جواد مغنیه مترجم محمد رسول دریایی

61 – اندیشه های حسینی از ملا حبیب الله شریف کاشانی

62 -  تاریخ سیاسی اسلام از رسول جعفریان

63 – نگاهی بر زندگی امام سجاد از محمد محمدی اشتهاردی

64 – پیکار صفین ترجمه پرویز اتابکی

65 – پیشوای چهارم امام سجاد (ع) از هیأت تحریریه مؤسسه در راه حق

66 – سیمای فداکاران از شهید سید کاظم دانش

67 –               www.balagh.net

68 -        www.shiasearch.com

69 -           www.montazar.net

70 -  www. Ghadeer.com       

71 -     www.imamjavad.com

توجه : جدیدارسال گردید

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 8:55  توسط حسین اویسی | 

. حسين اويسي

Email:hovicy8@gmail.com

چه بسيار شنيديم و با فرارسيدن ايام محرم بازهم از جزئيات چگونگي آن حادثه سترگ مي شنويم. واقعه كربلا «همواره با دو مشكل مواجه است : اول، آن  چه ما درباره واقعه كربلا مي دانيم غالباً با موازين تاريخ نگاري به دست نيامده است؛ بلكه بيان كرده اند و ما آن ها را باور كرده ايم. بنابراين بيشتر از اين كه جنبه ايجابي داشته باشد، جنبه سلبي خواهد داشت. مورد ديگر آن است كه در طول تاريخ تشيع از نام علي و فرزندانش، بالاخص حسين بن علي (ع) سوءاستفاده هاي بسياري شده است به حدي كه وقتي كه كسي قصد سخن گفتن در ارتباط با آن ها را دارد بين خود و مخاطبان حائل هاي عاطفي زيادي حس مي كند.»(1)

محقق معاصر دكتر جعفر شهيدي در باره پنجاه سال تحقيق مي نويسد : نتيجه اين بررسي ها اين شد كه دانستم بخش مهمي از حادثه هاي تاريخ اسلام - به خصوص از آغاز تا عصر اول عباسي،  نه چنان است كه تاريخ نويسان گذشته به قلم آورده اند و آيندگان آن را به عنوان اصل مسلم پذيرفته اند.(2)

هر فكر و انديشه اي و هر مكتب و مذهبي در مسير پويش خويش با كاستي ها،
نارسايي ها و كژي هايي مواجه مي شود، به گونه اي كه در نتيجه ي اين كاستي ها، اصل فكر و انديشه مكتب، دچار ضربه اي بنياني شده، پوسته اي از آن باقي مي ماند و پس از اين به پوسته اي ظاهري اكتفا مي شود و روح و اصل آن به نسيان سپرده مي شود. چنين عملي محصول آفت زدگي در خصوص مكتب و دين يا در عرصه مفاهيم ديني است؛ به اين معنا كه مفاهيم كليدي و محوري و بنيادي آن، دچار كژفهمي مي شود و يا اين كه آفت زدگي مربوط به مغفول ماندن بخش عظيم از معارف ديني است(3). واقعه كربلا هم از اين انحراف و آفت زدگي در طول سير تاريخي خود در امان نبوده و بعضي آگاهانه و بعضي ناآگاهانه از روي دلسوزي موجب فراموشي روح و اصل اين واقعه شده اند.

اين نهضت در زمانه اي آغاز شد كه آموزه ها و تعاليم اسلامي وارونه معرفي
مي شد و جامعه ديني در مسير انحراف از اهداف و زيرسازهاي خود گرفتار آمده، به تدريج به دوره ي جاهليت پيش سوق داده مي شد. حال نهضت و قيام امام حسين (ع) هم دچار اين انحراف گرديده است. امروزه به جاي پرداختن به چرا و فلسفه قيام عاشورا كه حوادث كربلا را معنادار و جهت دار و قابل توجيه مي نمايد، به مرثيه خواني و مداحي و نوحه سرايي از چگونگي حوادث كربلا پرداخته مي شود و به جاي بيان خطبه ها و سخنان امام از علت قيام به شكايت امام از سرنوشت خود و ياران پرداخته مي شود و به جاي پرداختن به اصل و بنيان قيام كه اين ظواهر براي آن بود به پوسته پرداخته و اصل آن مورد غفلت قرار گرفته است. و متأسفانه روز به روز بر آن دامن زده مي شود و به جاي شعورآفريني ، شور آفريني مي كنند.

بر گويندگان و نويسندگان و برپاكنندگان ياد حماسه ي عاشورا است كه سعي و كوشش بر تشريح اهداف قيام پربار عاشورا داشته باشند و مردم را هرچه بيشتر با
آن ها آشنا سازند و فلسفه ي عاشورا و آراي شعور آفرين امام حسين (ع) را در مراسم بيان كنند و تنها به مطالبي كه شورآفرين است بسنده ننمايند. تأسف در اين است كه علي رغم جوش و خروش ها در عاشوراي حسيني، هر سال، فلسفه قيام عاشورا كه شعور آفرين است كم رنگ تر و يا به سخن ديگر مخفي تر و در برابر، كارهاي شورآفرين پررنگ تر و به بيان ديگر آشكار تر مي شود.(4)

اگر چه در اين مجال قصد تفصيل موضوع را نداشتم ولي خطبا مي توانند به جاي مطالب غيرمستند و غيرواقعي و تشريح بيش از حد چگونگي واقعه شورانگيز كربلا، سعي و  كوشش بر تشريح اهداف قيام پربار امام حسين (ع) براي سوگواران داشته و آن ها را با چرايي نهضت هرچه بيشتر آشنا سازند و با خطبه خواني و بيانات آن حضرت انگيزه هاي شعورآفرين را فراهم كنند و تنها به بيان مطالب شورآفرين نپردازند. با توجه به اينكه اولين مقتل نويسي براي عاشورا حدود شش قرن بعد از حادثه عاشورا بوده است، ابن طاووس (م 664) دو كتاب يكي به نام «اللهوف» و ديگري با نام «المصرع الشين في قتل الحسين (ع)» نگاشته است. كتاب مقتل ابومخنف كه رايج است در حقيقت مطابق اصل نيست. (5)

بدين مناسب ما در اين مجال شما را با گوشه اي از سخنان امام حسين (ع)  در مني آشنا مي كنيم. امام (ع) هميشه در پي فرصت بود تا مسلمانان را برانگيخته، بيدار كند و آنان را از فرمان روايي يزيد هشدار دهد! سليم بن قيس گويد : يك سال قبل از مرگ معاويه، حسين بن علي (ع)، با عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر به حج رفتند، امام حسين (ع) مردان و زنان و ياران بني هاشم و آن عده از انصار را كه او و خانواده اش را مي شناختند، جمع كرد(6) و پس از حمد و ثناي الهي فرمود :

شما اي بزرگان كه در علم و دانش پرآوازه ايد، و در خير و نيكي زبانزد ديگرانيد، و در نصيحت و پند دادن شهرت داريد، و به  خاطر خدا در دل مردم عظمت و شكوه داريد، كه افراد نيرومند شما را به حساب مي آورند، و ناتوان شما را گرامي و محترم مي شمارند، كسان خود را بر شما ايثار مي كنندكه هيچ برتري بر آن ها نداريد، و آن گاه كه خواسته هايشان برآورده نمي شود از شما شفاعت مي جويند، و شما  با شكوه پادشاهان و عظمت بزرگان در ميان آنان راه مي رويد.

آيا اين همه احترام و كرنش براي اين نيست كه مردم اميد دارند تا شما به احياي حقوق خداوند قيام كنيد؟ ليكن شما در بيشترين موارد از اداي حق الهي كوتاهي مي كرديد؛ و حقوق ائمه را سبك شمرديد؛ حق ضعيفان و بينوايان را پايمان نموديد؛ شما آن چه حق خود تصور مي كرديد به ناروا گرفتيد، ولي در راه خدا نه مالي بخشش كرديد، و نه جانتان را به مخاطره انداختيد، و نه از اقوام و خويشانتان براي رضاي خداي بريديد.

آيا با اين اعمال زشت بهشت خدا و هم جواري پيامبران او را آرزو داريد، و مي خواهيد از عذاب الهي در امان باشيد؟

اي كساني كه چنين آرزويي را از خدا داريد، مي ترسم بر شما عذابي از عذاب هاي خدا نازل گردد زيرا شما در پرتو عنايت خدا به مقامي رسيديد كه بر ديگران برتري پيدا كرديد. چه بسيارند كساني كه مورد احترام مردم نيستند، ولي شما به خاطر خدا در ميان بندگانشان احترام داريد.

شما مي بينيد كه  پيمان هاي الهي در هم شكسته مي شود ولي هيچ دم نمي زنيد و به هراس نمي افتيد، در حالي كه براي در هم شكستن بعضي از پيمان هاي پدرانتان ناله سر مي دهيد، شكسته شدن پيمان هاي رسول خدا را ناديده مي گيريد.

كورها، لال ها، و فلج ها در شهرها، بي سرپرست مانده اند و شما نه رحمي بر آنان مي كنيد و عملي را كه در خور شأن خودتان باشد در مورد آن ها انجام نمي دهيد، و نه قصد انجام آن را داريد؛ فقط با چاپلوسي و تملق پيش ستمگران رفاه و آسايش خويش را مي جوييد، خدا دستور فرموده است از اين اعمال پليد جلوگيري شود، ولي شما از آن غافليد. شما مصيبت بارترين مردم هستيد، زيرا از مسئوليت ها، عالمانه و آگاهانه دست كشيديد.

 

 

پي نوشت :

1 - حسين بن علي (ع) قديس و قهرمان اخلاقي، سخنراني مصطفي ملكيان، در همايش تلقي فراز عاشورا، نشريه تبيان 27/1/81.

2 - قيام حسين بن علي (ع)، سيدجعفرشهيدي،دفتر نشر فرهنگ اسلامي چاپ 28 سال 1381 ص 4.

3 - احياگري و جنبش احياگرانه امام حسين (ع)، علي اكبرنوايي، انديشه حوزه شماره 39 سال 82 ص 22.

4- مقاله بنيادهاي شكل گيري و نتايج عاشوراي حسيني ‏، محمد ابراهيم جناتي ، انديشه حوزه شماره 39 سال 82 ص 75

5 منابع تاريخ اسلام ، رسول جعفريان ، نشر انصاريان ، چاپ اول سال 1376 ص241

6 - فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)، ترجمه كتاب موسوعه كلمات امام حسين (ع)، ترجمه علي  مؤيدي، سازمان تبليغات اسلامي، نشر معروف و مشرقين قم، 1381، ص 303.

7 فرهنگ سخنان امام حسين (ع)، محمد دشتي، مؤسسه انتشارات مشهور چاپ چهارم ص266 حديث176

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن ۱۳۸۴ساعت 8:43  توسط حسین اویسی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
درج هرگونه مطلب با ذکر آدرس بلامانع است oveisi8@yahoo.com

نوشته های پیشین
۱۳۹۸/۱۲/۱ - ۱۳۹۸/۱۲/۲۹
۱۳۹۴/۰۷/۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۳۰
۱۳۹۴/۰۵/۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۳۱
۱۳۹۴/۰۱/۱ - ۱۳۹۴/۰۱/۳۱
۱۳۹۲/۱۱/۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۳۰
۱۳۹۲/۰۸/۱ - ۱۳۹۲/۰۸/۳۰
۱۳۹۰/۱۲/۱ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۹
۱۳۹۰/۰۶/۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۳۱
۱۳۹۰/۰۴/۱ - ۱۳۹۰/۰۴/۳۱
۱۳۸۹/۰۸/۱ - ۱۳۸۹/۰۸/۳۰
۱۳۸۹/۰۲/۱ - ۱۳۸۹/۰۲/۳۱
۱۳۸۷/۱۲/۱ - ۱۳۸۷/۱۲/۳۰
۱۳۸۷/۰۹/۱ - ۱۳۸۷/۰۹/۳۰
۱۳۸۶/۱۱/۱ - ۱۳۸۶/۱۱/۳۰
۱۳۸۶/۱۰/۱ - ۱۳۸۶/۱۰/۳۰
۱۳۸۶/۰۸/۱ - ۱۳۸۶/۰۸/۳۰
۱۳۸۶/۰۷/۱ - ۱۳۸۶/۰۷/۳۰
۱۳۸۶/۰۳/۱ - ۱۳۸۶/۰۳/۳۱
۱۳۸۶/۰۲/۱ - ۱۳۸۶/۰۲/۳۱
۱۳۸۶/۰۱/۱ - ۱۳۸۶/۰۱/۳۱
۱۳۸۵/۱۲/۱ - ۱۳۸۵/۱۲/۲۹
۱۳۸۵/۰۸/۱ - ۱۳۸۵/۰۸/۳۰
۱۳۸۵/۰۲/۱ - ۱۳۸۵/۰۲/۳۱
۱۳۸۵/۰۱/۱ - ۱۳۸۵/۰۱/۳۱
۱۳۸۴/۱۲/۱ - ۱۳۸۴/۱۲/۲۹
۱۳۸۴/۱۱/۱ - ۱۳۸۴/۱۱/۳۰
آرشیو موضوعی
تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
توسعه، جامعه و آموزش
ترس يا احترام
منابع تحقیق اخلاق اسلامی برای تحقیق دانشجویان درس
منابع تحقیق تاريخ اسلام برای دانشجویان تاریخ اسلام
نهضت حسيني چرا يا چگونه؟! ( به مناسبت فرا رسیدن ای
الگوی جدیدارزشیابی تحصیلی
مقاله مینوی خرد شماره 16«انديشه فلسفه ميان فرهنگی»
تألیفات : حسین اویسی
مقاله الگوی جدیدارزشیابی تحصیلی درج در بهشت تربیت
بررسي واژه «حزن» در قرآن
معرفی کتاب برای دانشجويان تاريخ اسلام(عاشورا)
کتاب تازه تألیف الگوهای نوین یاددهی و یادگیری 1
پیوندها
تماس با ما
انجمن علمی و آموزشی معلمان معارف استان قزوین
کمسیون فرآیند یاددهی و یادگیری استان قزوین
نزدیک زمین وبلاگ شخصی رستم فلاح
عقلانیت و معنویت
مدرس دانشگاه
حسین اویسی مدرس دروس عمومی
حسين اويسي
موتور جستجو گوگل
فصل نامه مینوی خرد مرکز تربیت معلم شهید رجایی قزوین
قاسم سلیمی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان